سوختن شمع را نگر ببین چگونه گدازه های عشق از دهانه آتشفشان وجودش جاریست ...


ببین چگونه دود دلسوختگی از کوره وجودش سر زده و بوی جانفشانی را بر کرانه های دشت گسترده...


ببین چگونه حدیث جاودانگی سر داده و ذرات یاس از آینه دل زدوده...


چگونه آب وجود به پای نهال عشق میریزد و ببین چگونه بال تواضع بر زمین می گستراند...


ببین چگونه بی ادعا تا آخرین لحظه چون سرو می ایستد و بر افقهای دور دست می نگرد...


ببین چگونه شمشیر برانش قلب تاریکی را می درد و تاریکی را به وحشت افکنده...


ببین چگونه به حال گمگشتگان د ر ظلمت می گرید و در نیمه های شب زاری می کند...


آری این حکایت شمع است ......حکایت عشق.........حکایت جاودانگی..........