گزارشي از ديدار سه كودك فقير با رهبرمعظم انقلاب
سايت خبري الف گزارشي از ديدار سه كودك فقير را با مقام معظم رهبري در قم منتشر كرده است كه در ذيل مي آيد:
بعد از نماز مغرب بود. آقا داشتند با چند نفر از علما ديدن مي كردند. بحث خيلي جدي بود. ناگهان يكي از محافظ ها با دو دختر بچه آمد داخل. بچه ها بدجوري گريه مي كردند. آب دماغ شان آويزان بود. هق هق مي كردند. محافظ گفت: آقا ببخشيد. اينها اينقدر گريه كردند كه ديگر كسي حريف شان نشد. آمدند شما را ببينند. آقا نگاه تفقدآميزي كردند و دست روي سر دختر كوچكتر كشيدند. احوالپرسي كردند اسم شان را پرسيدند. بچه ها خود را روي دست آقا انداختند، عقده دل شان را خالي كردند.
دو دختر كه كنار رفتند يك پسر بچه شش ساله پشت شان بود. يك پسر بچه با يك زيرپوش آبي رنگ كهنه و چفيه اي به دور گردن. آقا پرسيدند: شما هم برادر اين هايي؟
پسر سر را به آسمان پرتاب كرد و نزديك آقا شد. شروع كرد در گوش آقا صحبت كردن. آقا به دقت گوش مي داد. اخم ها را توي هم كشيدند و سر بلند كردند. پرسيدند: آقاي نجات كجا هستند؟
ادامه نوشته
بعد از نماز مغرب بود. آقا داشتند با چند نفر از علما ديدن مي كردند. بحث خيلي جدي بود. ناگهان يكي از محافظ ها با دو دختر بچه آمد داخل. بچه ها بدجوري گريه مي كردند. آب دماغ شان آويزان بود. هق هق مي كردند. محافظ گفت: آقا ببخشيد. اينها اينقدر گريه كردند كه ديگر كسي حريف شان نشد. آمدند شما را ببينند. آقا نگاه تفقدآميزي كردند و دست روي سر دختر كوچكتر كشيدند. احوالپرسي كردند اسم شان را پرسيدند. بچه ها خود را روي دست آقا انداختند، عقده دل شان را خالي كردند.
دو دختر كه كنار رفتند يك پسر بچه شش ساله پشت شان بود. يك پسر بچه با يك زيرپوش آبي رنگ كهنه و چفيه اي به دور گردن. آقا پرسيدند: شما هم برادر اين هايي؟
پسر سر را به آسمان پرتاب كرد و نزديك آقا شد. شروع كرد در گوش آقا صحبت كردن. آقا به دقت گوش مي داد. اخم ها را توي هم كشيدند و سر بلند كردند. پرسيدند: آقاي نجات كجا هستند؟
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:44 توسط دکتر محمدهادی یارایی
|



دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد