علی مطهری:موحد بودن کوروش مورد ترديد است و به هر حال وي متدين به دين رسمي زمان خود نبوده است .!!!!!!!!
در شرایطی علی مطهری این حرف نسنجیده را میزند که برخی مفسران شیعه از کوروش به عنوان ذوالقرنین (که در قران آمده و احتمالا از پیامبران الهی بوده )یاد شده است.اگر کس دیگری (مثل رحیم مشایی) این اتهام را درباره یکی از پیامبران خدا وارد میکرد،همین اصولگرایان ،علما و مراجع اورا تکفیر میکردند و پدرش را در می آوردند!!!ولی علی مطهری با بستن نسبت کفر ،به یکی از پیامبران خدا، راست راست ،راه میرود!!و دستگاه قضایی تاکنون اقدامی در برخورد با او نکرده است.
از سوی دیگر مطهری با برداشت غلط از یک واقعه درست، فقط کج فهمی خود را اثبات کرده است!ماجرای بت شکستن ابراهیم (ع)یک حقیقت تاریخی و صحیح است.اما بیش از آنکه دارای روح خشونت و اکراه در دین توحیدی، داشته باشد،روح استدلال و منطق اثبات توحید را در خود نهفته است.
بر کسی پوشیده نیست که حضرت ابیراهیم (ع)،هم در این ماجرا و هم در ماجرای افول خورشید و ماه و ستارگان، دست به استدلال و منطق گرایی میزند و حتی در ماجرای ماه و ستارگان طبق نص خود قران ابتدا وانمود به ماه پرستی میکند!!!ولی هدفش این نبوده که بگوید مردم بیایید ماه رابپرستید بلکه هدف این بوده که ار راه استدلال خود مردم بپذیرند که ماه قابل پرستش نیست.
دقیقا در ماجرای فتح بابل توسط کوروش ،این پیامبر الهی مردم را در دین خود آزاد گذاشت! ولی نه به این معنا که بگوید مردم بت پرست بمانید! بلکه میخواست مردم با دیدن الگوی اخلاقی و رفتاری خودش ، عملا به توحید گرایش پیدا کنند.مطهری که خود سیره انبیا را نشناخته در نامه خود شیوه کورش را با سیره انبیا ناسازگار شمرده و باز بر طبل کج فهمی خود کوبیده است.
مطهری همچنین متنی از شهید مطهری آورده که با جملات احمدی نژاد هیچ تناسبی ندارد! احمدی نژاد گفت کوروش اقلیت موحد یعنی یهودیان را در دینشان آزاد گذاشت و مطهری میکوشد القا کند که احمدی نژاد از آزاد بودن بت پرستی تمجید کرده است!!!
متن نامه مطهری به رییس جمهور در ادامه مطلب آمده است.
جناب آقاي دکتر احمدينژاد
رئيسجمهور محترم
با اهداء سلام ، سخنان جناب عالي در مصاحبه زنده با شبکه خبر سيما در روز جمعه 26/6/89 در واقع تبيين دوباره تز مکتب ايران به جاي مکتب اسلام بود و حاکي از آن است که اجراي اين تز يک برنامه طراحي شده از سوي آقاي مشائي و جنابعالي براي جمهوري اسلامي است . برخي برنامههاي روزهاي اخير مانند چفيه انداختن به گردن کوروش نمادين ، نيز اين ظن قوي را تقويت ميکند .
بديهي است که سخن گفتن از ايران باستان و شخصيتهاي آن دوره مانند کوروش در ذات خود اشکالي ندارد ، اما در جايي و فرصتي مانند مجمع عمومي سازمان ملل ، سخن راندن از تمدن ايران باستان به جاي تمدن اسلامي و تبيين منشور حقوق بشر کوروش به جاي حقوق بشر مورد نظر اسلام ، آنهم توسط مقام اول اجرايي نظام جمهوري اسلامي که منادي احياي تمدن بزرگ اسلامي است ، گذشته از کج سليقگي ، حاکي از يک تز و پروژه در زمينه سياست خارجي و داخلي است که البته آثار منفي زيادي از نظرصدور انقلاب اسلامي و نيز سرخوردگي اقشار متدين و حامي اصلي انقلاب که فرزندان خود را جز براي اسلام و تحقق آرمانهاي اسلامي فدا نکردند خواهد داشت .
بديهي است که در منشور کوروش نقاط مثبت نيز وجود دارد ، اما اولاً موحد بودن کوروش مورد ترديد است و به هر حال وي متدين به دين رسمي زمان خود نبوده است .
ثانياً رفتار وي با مردم بابِل با سيره انبياء سازگار نبوده است . کوروش پس از فتح بابِل ، مردم بت پرست را به نام آزادي عقيده در بتپرستي خود آزاد گذاشت و اين يعني آزادي عقيده به سبک غربي ، در حالي که ابراهيم خليل عليه السلام در زماني که مردم از شهر خارج شده بودند وارد بتخانه شد و همه بتها را شکست مگر بت بزرگ ، و تبر را به گردن او انداخت و وقتي مردم از او سئوال کردند گفت کار بت بزرگ است و باعث شد که مردم به فطرت الهي خود باز گردند ، دست از بت پرستي برداشته به توحيد باز گردند و پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نيز پس از فتح مکه اولين کاري که انجام داد اين بود که وارد کعبه شد و همه بتها را به دست علي عليه السلام شکست . در واقع ابراهيم خليل و پيامبر اسلام زنجير عقايد خرافي را از دست و پاي مردم زمان خود باز کردند و آنها را آزاد كردند چون قصد استعمار آنها را نداشتند ، اما کوروش مردم بابِل را همچنان در زنجير خرافات باقي گذاشت همچنان که ملکه انگلستان نيز در دوره استعمار هند وقتي وارد بتخانههاي آن سرزمين ميشد به نام آزادي عقيده بيش از خود هنديها به بتها احترام ميگذارد ، زيرا او بهتر از هرکس ديگر ميدانست که اگر اين زنجيرها از دست و پاي مردم هند باز شود ديگر او نميتواند اين ملت را استعمار و منابع ثروت او را غارت کند.
در اينجا توجه جناب عالي را به سخن شهيد آيتالله مطهري در کتاب آينده انقلاب اسلامي ايران جلب ميکنم . گويي ايشان اين گونه انحرافات را پيش بيني ميکردند. ايشان در بحث آزادي عقيده و آزادي تفکر و فرق ميان اين دو ميفرمايند:
« عدهي ميگويند ببينيد ما چه ملتي هستيم ! ما در دو هزارو پانصد سال پيش اعلاميه حقوق بشر را امضاء کرديم . کوروش وقتي وارد بابِل شد ، با اين که خودش بت پرست نبود و تابع مثلاً دين زردشت بود ، مع ذالک گفت تمام معابد بت پرستي که در اينجا هست محترم است . پس ما ملتي هستيم طرفدار آزادي عقيده . اين بزرگترين اشتباه است . از نظر سياسي هرچه ميخواهيد تمجيد کنيد ، زيرا اگر کسي بخواهد ملتي را به زنجير بکشد بايد تکيهگاه اعتقادي او را هم محترم بشمارد ، اما از نظر انساني اين کار صد درصد خلاف است.»
اما سؤال من از جناب رئيسجمهور اين است که آيا اصرار شما بر مطرح کردن مکتب ايران به جاي مکتب اسلام به همان دليلي نيست که آقاي مشائي افاضه فرمودند که امروز در دنيا از مکتب اسلام نبايد سخن گفت، زيرا از اسلام برداشتهاي مختلف وجود دارد ، بلکه بايد از مکتب ايران سخن گفت.
اينجانب برادرانه و مشفقانه به جناب عالي نصيحت ميکنم که برخي مواضع شما که با اساس اسلام سروکار دارد مانند آنچه در مسئله عفاف و حجاب اتفاق افتاد و آنچه در موضوع مکتب ايران رخ ميدهد و به رغم مخالفت علماي بزرگ بر آنها اصرار مي ورزيد ، جايگاه شما را در ميان توده مردم و اقشار متدين تنزل خواهد داد و تا حدودي تنزل داده است . رأي مردم به شما رأي به اسلام و حمايت از رهبري است ، اگر بر اين گونه مواضع خود پافشاري کنيد به زودي پايگاه مردمي خود را از دست خواهيد داد و به اقشار سهل انگار نسبت به دين نيز نميتوان تکيه کرد .
با تقديم احترام
در لینک زیر مقاله ای میخوانیدعقلي تاريخي تلفيقي تفسيري كه حضرت علّامه طباطبايي (ره) در تفسير الميزان مطرح نموده اند در مورد ذوالقرنين و اينكه منظور از ذوالقرنين در قرآن كورش است.
ذوالقرنين و اثبات پيامبري كورش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 7:18 توسط دکتر محمدهادی یارایی
|