بازخوانی تاریخ - سمیه سیوانی زاد*
|
بازخوانی تاریخ - سمیه سیوانی زاد* تكرار سناريوي «جام زهر» |
|
مستندات و خاطرات برخي مسئولين وقت، حکايت از نامه هايي دارد که در مقطع قبل از پذيرش قطع نامه از سوي برخي مسئولين براي امام فرستاده شده بود؛ حضرت امام در پاسخ این نامه ها به طور مشخص از سه مسئول نام مي برند که در نامه هاي خود تلاش نموده اند تا ایشان را به پذيرش قطع نامه متقاعد سازند.
«اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همهى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما.» اين جملات سخنان حضرت امام خميني (ره) هنگام پذيرش قطعنامه 598 را به خاطر مي آورد كه فرمود: خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو ميخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي.(1) «... قبول اين مسئله براي من، از زهر کشنده تر است؛ ولي راضي به رضاي خدايم و براي رضايت او، اين جرعه را نوشيدم. در شرايط کنوني، آن چه موجب اين امر شد، تکليف الهيام بود. شما ميدانيد که من با شما پيمان بسته بودم که تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم؛ اما تصميم امروز، فقط براي تشخيص مصلحت بود و تنها به اميد رحمت و رضاي او، از هر آن چه گفتم، گذشته و اگر آبرويي داشتم، با خدا معامله کرده ام».(2) «فرزندان انقلابي ام! اي کساني که لحظه اي حاضر نيستيد که از غرور مقدستان دست برداريد! شما بدانيد که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مي گذرد. مي دانم که به شما سخت مي گذرد ولي مگر به پدر پير شما سخت نمي گذرد؟ مي دانم که شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست، مگر براي اين خادمتان اين گونه نيست؟ ولي تحمل گنيد که خدا با صابران است. بغض و کينه انقلابي تان را در سينه ها نگه داريد، با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد و بدانيد که پيروزي از آن شماست.» با نگاهي به ديدگاه هاي امام (ره) در مي يابيم که ايشان در مقطع پذيرش قطع نامه در شرايط سختي به سر مي برده اند که بنا بر مصالحي بسياري از ناگفته ها آن روزها با مردم در ميان نگذارده اند. ايشان در پيامي که به مناسبت سالگرد کشتار مکه صادر فرمودند به ناگفته هاي خود از مسأله پذيرش قطع نامه اشاره کرده و فرمودند: «اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتا مسئله بسيار تلخ و ناگواري براي همه و خصوصا براي من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراي آن مي ديدم، ولي به واسطه حوادث و عواملي كه از ذكر آن فعلا خودداري مي كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامي كارشناسان سياسي و نظامي سطح بالاي كشور، كه من به تعهد و دلسوزي و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم، و در مقطع كنوني آن را به مصلحت انقلاب و نظام مي دانم و خدا مي داند كه اگر نبود انگيزه اي كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قرباني شود، هرگز راضي به اين عمل نمي بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالي گردن نهيم و مسلم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود. من در اينجا از همه فرزندان عزيزم در جبهه هاي آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوي در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده اند، تشكر و قدرداني مي كنم و همه ملت ايران را به هوشياري و صبر و مقاومت دعوت مي كنم.» (3) به راستي چه عاملي امام راحل را (ره) – که ايشان هم بنابر مصالح آن را ذکر نمي کنند- مجبور به پذيرش قطع نامه کرد؟ به راستي چه کساني جام زهر را به ام نوشاندند؟ در خصوص چرايي اين موضوع روايت هاي گوناگوني از مسئواين وقت سياسي و نظامي مطرح شده است. اما نگاه رهبر معظم انقلاب (مدظله العالي) -که آن روزها در کسوت رييس جمهور بودند- از همه نقل ها دقيقتر و صحيح تر به نظر مي رسد. معظم له مي فرمايند: « قطعنامه را هم که امام قبول کرد، به خاطر اين فشارها[ي خارجي] نبود. [پذيرش] قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتي بود که مسؤولين آن روزِ امورِ اقتصادي کشور، مقابلِ روي او گذاشتند و نشان دادند که کشور نميکشد و نميتواند جنگ را با اين همه هزينه، ادامه دهد. امام مجبور شد و قطعنامه را پذيرفت. پذيرش قطعنامه، به خاطر ترس نبود؛ به خاطر هجوم دشمن نبود؛ به خاطر تهديد امريکا نبود؛ به خاطر اين نبود که امريکا ممکن است در امر جنگ دخالت کند. چون امريکا، قبل از آن هم در امر جنگ دخالت ميکرد. وانگهي؛ اگر همه دنيا در امر جنگ دخالت ميکردند، امام رضواناللَّه عليه، کسي نبود که رو برگرداند. بر نميگشت! آن، يک مسأله داخلي بود؛ مسأله ديگري بود.» (4) اما به راستي کدام کارشناسان و مسئولان امام را متقاعد به پايان جنگ نمودند؟ بررسي مستندات و خاطرات برخي مسئولين سياسي نظامي وقت حکايت از نامه هايي دارد که در مقطع قبل از پذيرش قطع نامه از سوي برخي مسئولين براي امام فرستاده شده بود. در مهرماه 1385 متن نامه منتشر نشده اي از امام خطاب به مسئولين کشور از سوي دفتر هاشمي رفسنجاني –که درايام پذيرش قطع نامه در مسئوليت جانشيني فرماندهي کل قوا بود- در رسانه هاي جمعي انتشار يافت. مطالعه اين نامه بخشي از ناگفته هاي نوشاندن جام زهر را روشن مي سازد. حضرت امام در اين نامه به طور مشخص از سه مسئول نام مي برند که در نامه هاي خود تلاش نموده اند تا امام را به پذيرش قطع نامه متقاعد سازند. 1- فرمانده وقت سپاه؛ محسن رضايي 2- نخست وزير؛ ميرحسين موسوي 3- مسئول وقت تبليغات جنگ؛ سيدمحمد خاتمي البته شايان ذکر است نقش اصلي انتقال اين نامه ها را شخص مسئول وقت کل جنگ –هاشمي رفسنجاني- داشته است امام (ره) در خصوص نقش نامه محسن رضايي مي فرمايند: « با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از دهها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكستهاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح، فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ ميباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مينمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره ميشود.» رضايي هم چنين در اين نامه نوشته بود: «تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست ميآوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهي از سلاح هاي ليزر و اتم -كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است-، داشته باشيم ميتوان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم.» امام (ره) هم چنين آورده اند که: «وي ميگويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر ميرسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب ميگويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست.» امام در خصوص نامه مير حسين موسوي نيز مي فرمايند: « آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ ميگويند تنها سلاحهايي را كه در شكستهاي اخير از دست دادهايم به اندازه تمام بودجهاي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود.» هاشمي رفسنجاني نيز بعد ها در مصاحبه اي با تأييد اين مسأله اعلام نمود: «دولت مهندس ميرحسين موسوي در آن موقع اعلام کرد ديگر قادر به تدارک مالي نيست»(6) و امام البته امام به نامه مسئولان تبليغات جنگ نيز اشاره مي کند. «مسئولان سياسي ميگويند از آنجا كه مردم فهميدهاند پيروزي سريعي به دست نميآيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.» محسن رضايي در توضيح اين امر به نامه سيد محمد خاتمي – که در آن مقطع وزير ارشاد و با حفظ سمت معاون فرهنگي ستاد فرماندهي کل قوا و مسئول تبليغات جنگ بود- مي گويد: «نامه آقاي خاتمي، حكايت از آن داشت كه بسيجيها و مردم به جبهه نميروند و ما در جبهه نيرو كم داريم.» والبته محسن رضايي به نقش هاشمي رفسنجاني به عنوان برنامه ريز اصلي اين ماجرا اشاره مي کند، که نامه خود او و نامه ميرحسين موسوي و نامه سيدمحمد خاتمي و نامه تعدادي از ديگر فرماندهان نظامي را به نزد امام برده و ايشان را به پذيرش قطع نامه متقاعد مي سازد: «آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله آقاي خاتمي وزير ارشاد وقت، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد گفته بود كه نظاميان اين گونه ميگويند و مسؤولان سياسي و اقتصادي هم ميگويند پول نداريم. شما تكليف را روشن كنيد و امام هم با پذيرش قطعنامه موافقت كردند». و در نهايت سخن هاشمي هم اين است که: «وضع اقتصادي ما بد شده بود و دنيا تصميم گرفته بود بدون رعايت مقررات جنگ اجازه بدهد صدام هر کاري ميخواهد، انجام دهد... ما نگذاشتيم اين شرايط حاد به وجود بيايد و با پذيرش قطعنامه و تحميل شرايط ما جنگ را به پايان رسانديم.» اما واقعيت ماجرا چيست؟ در اين نکته مثلث سه گانه (خاتمي، ميرحسين و محسن رضايي) و در با هماهنگي هاشمي رفسنجاني با ارسال نامه به امام ايشان در محذور قرار داده و مجبور به نوشيدن جام زهر نموده اند شکي وجود ندارد. اما بررسي تحليلي تاريخ مقاطع انقلاب، نشان دهنده آن است که کشور در سال هاي پاياني دهه شصت در شرايط خاصي به سر مي برده است که بسياري از رويدادهاي مرتبط با آن بر نتيجه جنگ اثر گذاشته است. اختلافات داخلي حزب جمهوري اسلامي که منجر به انحلال اين حزب شد، مناقشات دروني تشکل هاي روحاني هم چون جامعه روحانيت مبارز که در پي آن عده اي هم چون کروبي، خاتمي و... اقدام به انشعاب از آن و تشکيل مجمع روحانيون مبارز بدون ترديد تأثيرات منفي شگرفي بر روحيه رزمندگان اسلام داشته است. انتخابات دوره سوم که يکي از جنجالي ترين انتخابات دهه شصت مي باشد، در مقطع سرنوشت ساز جنگ يعني اوخر سال 66 و اوائل 67 مصادف شده بود بلواهاي شخصي هم چون محتشمي پور (وزير وقت کشور) بر ر نظارت شوراي نگهبان که سرانجام با دخالت و وساطت امام به پايان رسيد، اين سوال را در ذهن بسياري از رزمندگان جبهه شکل مي داد که به راستي دعواهاي انتخاباتي در تهران در زماني که کشور دچار جنگ است با چه هدفي دنبال مي گردد؟ در سخت ترين شرايط جنگ (نيمه دوم جنگ) که با دور دوم نخست وزيري ميرحسين موسوي مصادف بود باج خواهي سياسي نخست وزير و اطرافيانش از رييس جمهور وقت –مقام معظم رهبري- که عمدتا به بهانه حمايت امام از دولت انجام مي گرفت و پس از آن که با پايداري رييس جمهور بر مواضع اصولي مواجه مي شدند به استعفاهاي مکرر روي مي آوردند، همه و همه جنگ را به شرايط نامعلومي سوق مي داد. از همين رو بود که امام راحل (ره) در مقابل آخرين استعفاي ميرحين واکنش تندي از خود نشان دادند:«جناب آقاي موسوي ، نخست وزير محترم ... نامه استعفاي شما باعث تعجب شد. حق اين بود که اگر تصميم بدين کار داشتيد ، لااقل من و يا مسئولين رده بالاي نظام را در جريان مي گذاشتيد... در زماني که مردم حزب الله براي ياري اسلام فرزندان خود را به قربانگاه مي برند چه وقت گله و استعفاست ... همه بايد به خدا پناه بريم ؛ و در مواقع عصبانيت دست به کارهايي نزنيم که دشمنان اسلام از آن سو ء استفاده کنند... مردم ما از اينگونه مسائل در طول انقلاب زياد ديده اند ، اين حرکات هيچ تاثيري در خطوط اصيل و اساسي انقلاب اسلامي ايران نخواهد داشت.»(6) از سويي نکته اي که در خصوص ادعاي نخست وزير مبني بر خالي بودن خزانه مطرخ است، آن است که براي مديران دولت موسوي از ماه ها پيش از نگارش نامه به امام قابل پيش بيني بود که خزانه کشور به زودي به انتها خواهد رسيد؛ اين ها که امروز مدعي ماجراجو و غير کارشناس بودن دولت نهم هستند، آن روز چرا در زماني که فاو در دست ايران بود نامه به امام ننوشتند تا بگويند تا چند ماه آينده خزانه خالي خواهدشد؟ بدون ترديد اگر ايران قع نامه در شرايطي که فاو را از دست نداده بود مي پذيرفت، در مذاکرات آتش بس جايگاه محکمتر و مناسب تري مي يافت. اين مسئله را مي توان تنها به ماجراجويي دولت راديکال مهندس موسوي تعبير کرد تا آن که پس از شکست فروردين 67 و از دست دان فاو، مديران ماجراجوي دولت موسوي دريافتند که ديگر شکست صدام محال است... آري امام هيچ گاه تحت تأثير ترس و واهمه برخي مسئولان و کارشناسان از موض اصولي خود که بارها تأکيد کرده بود که «اگر جنگ بيست سال هم طول بکشد؛ ما مرد جنگيم» کوتاه نمي آمد و آن چه موجب شد تا امام (ره) از موضع خود کوتاه آيند و جام زهر را بنوشند، گزارش هاي جهت دار برخي مسئولان و کارشناسان بود. نکته اي بارها امام و مقام معظم رهبري به مسئولان و کارگزارن نظام هشدار داده اند در خصوص برخي گزارش هاي غلط کارشناسي است که با هدف سياسي تدوين مي گردد. هم چنان بود که رهبر معظم انقلاب چهار سال پس از پذيرش قطع نامه در ديداري با نمايندگان مجلس بدان اشاره کردند: «البته كارشناس را بايد بشناسيد. هر كارشناسى مورد اعتماد نيست. اى بسا كارشناسانى كه مسؤولين بالا را گمراه كردند! ما در اين چند سال، اينها را ديدهايم. اينها جزو تجربيّات ماست؛ كه كارشناسى، راهى را جلوِ نماينده مجلس يا مسؤول مىگذارد كه به وسيله آن، واقعيتى را واژگونه و غلط به او معرفى مىكند. اينطور نيست كه شما بتوانيد به هر كارشناسى اعتماد كنيد. كارشناس بايد شناخته شده باشد؛ بايد مورد اعتماد باشد؛ بايد به انگيزه و عشق اسلامى و انقلابى و ميهنى او، اطمينان حاصل شده باشد و بدخواه نباشد.»(7) نکته اساسي ديگري که اشاره بدان خالي از فايده نيست، شباهت وضع فعلي ما با شرايط پايان جنگ است امروز نيز عده اي گويا با يکديگر پيماني پنهاني بسته اند که در مسائل سرنوشت ساز انقلاب جام زهر را به رهبر معظم انقلاب بنوشانند و ايشان را وادار به کوتاه آمدن از مواضع اصولي در قضايي آمريکا، پرونده هسته اي، مسئله فلسطين و مقاومت و... نمايند. گويا تنها مانع آن ها شخصي است به نام احمدي نژاد که در مقابل همه زياده خواهان دنيا مي ايستد، و اين مانع بايد برداشته شود؛ پس در آن مقطع بهانه نگاه کارشناسي بود و اين برهه مسئله رأي مردم! *سمیه سیوانی زاد - خبرنگار «شبكه خبر دانشجو» |
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد