ناگفته های کردان (5)
خوب در اين مرحله دوستان ما شروع كردند به تخريب شديد صدا و سيما برحسب اطلاعاتي كه ما داريم،يك كميتهاي در رياست جمهوري تشكيل شده بود با چهار، پنج نفر كه اگر لازم باشد در فرصت ديگري اسامي آنها را هم عرض ميكنم.
اين كميته مسئوليتش اين بود كه بررسي بكند كار صدا و سيما را كجا ميشود گره زد، كه گره بزند و صدا و سيما را از رونق و توفيق بياندازند.
اول اينها آمدند به شدت راهاندازي تلويزيون خصوصي را مطرح كردند،خوب اولا كه آقاي رئيس جمهور طبق اصل 113 قانون اساسي پاسدار و مسئول اجراي قانون اساسي است. قانون اسلامي كشور با اين كار مخالف است. قانون اساسي اجازه نميدهد غير از راديو و تلويزيون موجود راديو و تلويزيون ديگري دایر بشود، يعني حتي نميگويد راديو و تلويزيون دولتي است.
در اصل 44 قانون اساسي وقتي ميآيد تقسيم ميكند چيزهايي كه دولت نبايد واگذار بكند،آنجا نام راديو و تلويزيون را ميبرد. هيچ جا نميگويد راديو و تلويزيون دولتي است. فيذات راديو و تلويزيون را اينجوري كه هست، ميشناسد. خوب يك بحث صد درصد خلاف قانون اساسي در كشور شكل گرفت. از ويژگيهاي دولت دوم خرداد اين بود كه اول يك عمليات رواني سنگين نسبت به موضوعي كه ميخواست جا بياندازد انجام ميداد، روحيهها را هم تضعيف ميكرد و پشت سرش ميآمد از ابزار حقوقي و قانونياش استفادهمی کرد تا بتواند آن كارهايش را پيش ببرد.
در اينجا وقتي اينها آن بحث تاسيس راديو و تلويزيون خصوصي را مطرح كردند، بهطور طبيعي راديو و تلويزيون بايد يك تلاش را انجام ميداد.
خوب ما از شوراي نگهبان تقاضاي تفسیر قانون اساسی كرديم كه، شوراي محترم نگهبان الان دوستان دولت ميگويند كه در ايران بايد راديو و تلويزيون خصوصي تاسيس بشود، ما برابر اين قانون اساسي اين كار را خلاف ميدانيم، شما لطفا تفسير خود را اعلام بفرماييد. شوراي نگهبان هم چون بحث يك بحث ملي و محتوايي بود، به سادگي تفسیر رو نميپذيرفت. در نتيجه جلسات كارشناسي فراوان بايد انجام مي پذيرفت تا اين كار شكل بگيرد.
حداقل بيش از 20 جلسه بنده شركت كردم با دوستان شوراي نگهبان كه در نهايت شوراي نگهبان به همين آقاي ابراهيم عزيزي ماموريت داد كه آخرين گزارشها را از من و وزارت پست و تلگراف و تلفن بگيرد و گزارش تنظيم كند و در اختيار شوراي نگهبان قرار بدهد و در نهايت شوراي نگهبان تفسير خودش را ارائه بكند، خوب عرض كردم بيش از 20 جلسه من با اعضاي محترم شوراي نگهبان و با آقاي عزيزي نشستم، اسنادو مدارك و هرچه كه ما ميفهميديم، به لحاظ اين که این كار مخالف قانون اساسي است را در اختيار ايشان گذاشتم.
شورای نگهبان با وزارت پست و تلگراف و نهادهاي ديگر هم نشستند بررسيهايشان را كردند و در نهايت شوراي نگهبان آمدند تفسیر كردند كه امكان تاسيس راديو و تلويزيون وجود ندارد. اين كه من الان دارم عرض ميكنم، يك پروسه يك ساله بود و در كشور كلي زد و خورد داشت و خيلي ساده بيان کردم و اگر يك فلش بك بزنيم و برگرديم عقب، تو آن صحنه آدم ميفهمد چه وضعيتي وجود داشت و چه كساني ميتوانستند بايستند تا از كيان جمهوري اسلامي دفاع كنند .
بله. الان خيلي ساده ميشود گفت و حرف زد تعداد مبارزين هم الان خيلي زياد شدهاند!خوب اين يك كاري بود كه آمدند انجام بدهند و ديدند كه خوب طبق قانون اساسي شدني نيست.
در قانون بودجه، بودجه صدا و سيما از اول تاسيس بودجه ی كمكی بود.مجلس ششم كه آمد خواست قانون بودجه را بنويسد، آمد كمك را حذف كرد، در حالي كه امكان ندارد راديو – تلويزيون با بودجه اي غیر از نوع بودجه كمكی اداره بشود. (حالا كه من راديو و تلويزيون نيستم) به خاطر اينكه آنجا شما ثانيه به ثانيه بايد تصميم بگيريد. حالا اين جنگ غزه نشون داد كه مثلا شما تو دل اسرائيل هم خبرنگار داريد. خوب اين هويدا شد. خوب شما ميخواهيد آنجا پول بدهيد، چطوري پول ميدهيد؟ بودجه بايد كمك باشد.
اينها آمدند گفتند كمك نه، بودجه شما هم مثل ساير دستگاههاي اجرايي (راديو امسال 100 سالگياش را جشن گرفت. تلويزيون هم 60 سالگي) در تمام ايام دوران طاغوت و در تمام جمهوري اسلامي بودجه ی رادیو و تلویزیون از نوع بودجه كمكی بود بودجه، اما اينها براي براي اينكه دست صدا و سيما را ببندند، گفتند بودجه شما كمك نبايد بشود. خوب ما چه بايد ميكرديم. ما باز با استناد به قانون اساسي بايد ميرفتم براي برخوردكردن با اين قضيه. خوب هرچه با مجلس لابي كردم كه چيزي درنيامد از توش. باز رفتيم به سمت تفسير قانون اساسي، به استناد اصل 110 و 175 قانون اساسي رفتيم بر سر تفسیر قانون اساسي، اين كه گفتم باز سه، چهار ماه طول كشید.
شوراي محترم نگهبان، سعياش اين است كه كمتر تفسير بكند، كلي بايد اسناد كارشناسي بالادست و پاييندستي و مياندستي تشكيل بشود، در اختيار آقايان قرار بگيرد تا قناعت وجدان پيدا بكنند، علما متقاعد بشوند، تا بتوانند يك تفسير به شما بدهند. خلاصه ما باز با تلاش فراوان تفسير گرفتيم ،بودجه را برگردانديم تا مجبور شدند بودجه كمك رو سرجايش برگردانند. يعني يك كار طبیعي را كه بهطور طبيعي 60 سال ادامه داشت، شش ماه وقت ما را ميگرفتند تا ما به توسعه و محتو ی سازمان و كارهاي ديگر نرسيم، تا اين را برگردونيم سر جاي اولش.
سال دوم هم آمدند گفتند خوب بودجهتان را كمك ميدهيم، اما بودجهتان را يك جا و کشوری نميدهيم، استانهايتان را جدا ميكنيم، ميدهيم به خودشان تهران را هم جدا ميكنيم ميدهيم تهران. حالا چرا دنبال اين كار بودند؟ چون ميخواستند يك جبهه فرهنگي داخل كشور ايجاد بكنند و در سياستگذاريهاي صدا و سيما خلل ايجاد بكنند. مديران كل را به نوعي وابسته بكنند به استانداری كه تحصيلهايشان را از استانداري بگيرند.
اين داستان باز پنج، شش ماه وقت ما را گرفت تا ما بتوانيم يك راه كار قانوني برايش پيدا كنيم تا به لحاظ قانوني و حقوقي دوستان مجلس و سازمان مديريت را متقاعد بكنيم كه اين كارتان نادرست است. به محض اينكه يك مرحله رو طي ميكرديم، يك مرحله ديگر را شروع ميکردند.
دولت يك تصويبنامه گذراند كه كليه مديران كل استانها بايد با نظر استانداران منتصب بشوند، حتي مديران كل دادگستريها، صدا و سيما و... اينكه مديران كل استانها بايد با استاندارها هماهنگي كنند، حرف درستي است، ولي اينكه دولت پايش را از حوزه اختياراتش در قانون اساسي فراتر ا ميگذاشت فقط براي دستگاههايي بود كه اين دستگاهها زير بار رفتار نامناسب فرهنگي و اجرايي دولت نميرفتند.
خوب اين تصويبنامه را گذراندند، يك دفعه مديران كل استانهاي ما كه سياستهاي سازمان مركزي را اجرا ميكردند، شل شدند و در روحيهشان اثر گذاشت. خوب حالا ما بايد اين مسئله را حل و فصل ميكردم ديگر! رفتم در كميسيون تطبيق مصوبات دولت و مجلس، بحث كردم، استدلال كردم، مكاتبه كردم، توضيح دادم و به نتيجه نرسيدم. در نتيجه مجبور شدم در ديوان عدالت اداري طرح دادخواست كنم. خوب خود اين يك مرحلهاي دارد، تا بيايد دادخواست رسيدگي بشود و تا به هيئت عمومي ديوان برسد.
روز تشكيل دادگاه من بهعنوان نماينده صدا و سيما شركت كرده بودم. آقاي دري نجفآبادي هم رئيس ديوان عدالت اداري بود. قبل از اينكه ما برويم داخل جلسه، من به آقاي انصاري گفتم ببين آقاي انصاري، بيا همين جا تفاهم كنيم. شما كه ميدانيد اين مصوبه خلاف است. حداقل استدلالش هم اين بود كه از اول جمهوري اسلامي تا به حال سابقه نداشت. اصلا كاري هم به گذشته نداريم، بيا همين جا تفاهم كنيم و داخل جلسه نرويم كه ايشان گفت من اختيار تفاهم ندارم و ميرويم داخل جلسه و شما از نظر خودت دفاع ميكني و من هم از نظر خودم . 70-60 تا قاضي باسابقه عضو هيئتها هستند.
خوب ايشان استدلالهاي خودش را و بنده هم استدلال های خودم را بیان کردیم كه در نهايت ديوان آن بخش از مصوبه را لغو كرد. حالا که ميگوييم اين بخش از مصوبه را لغو كرد، خيلي آسان است، اما وقتي در آن شرايط آدم قرار ميگيرد، يك طرف كل دولت دوم خرداديك طرف عليكردان، آن كه در صحنه ظاهر ميشود، آن كه ايستادگي ميكند. [... ]
خوب راي را كه ما گرفتيم، تازه همكاران ما يك قدري احساس آرامش كردند، تا قبل از آن كه راي را ما بگيريم، اينها در استانها لايي رد ميكردند، چون نميدانستند تكليفشان چه ميشود، بالاخره اگر استان دار قرار است اين را تائيد بكند...
از اين مرحله خارج شدیم، گفتند ارزشيابي مديران كل باید با استانداران باشد ،گفتيم آقاجان مديران كل ما تحت قيوميت شما نيستند كه ارزشيابيشان با شما باشد، خود اين يك سه، چهار ماه وقت ما را گرفت، كه مثلا اين را رفع و رجوع كنيم و كارهايش را انجام دهيم.
دوستان ما در دولت دوم خرداد ميگفتند هر روزي 9 توطئه عليه دولت ميشد. به نظر من روزي 20 توطئه عليه صدا و سيما ميشد كه ما همزمان رفع توطئه ها هر روز هم بايد صدا و سيما رو اداره ميكرديم، هم بايد جبران بيپولي را ميكرديم. اعتباري كه از ما تصويب ميشد، ميرفت در سازمان مديريت، دوستان ما در سازمان مديريت تا آنجا كه ميتوانستند سعي ميكردند تخصيص ندهند.
خوب ما هم عكساش را عمل ميكرديم، يك مجموعهاي رو فعال كرده بوديم كه شما ولو به مزاحمت بايستید و پول بودجه صدا و سيما را بگيريد.
مثل مدير كل بودجه ما شخصيت بسيار عزيز و محترمي بود.
اين بعضي موقعها ميآمد پيش من ميگفت: من شخصيت انسانيام ديگر آسيب ديده و من ديگر نميروم سازمان مدیریت! من يكي، دو ساعت بايد اينرو شارژ ميكردم. بعد قبول ميكردم كه مثلا 10 روز خودش نرود و چهار تا كارشناس يا معاوناش بروند يك مدتي.
هيچ وقت به ما ارز مصوب نميدادند که مثلا آقا شما بدانيد كه فلان قدر ارز داريد، برويد با اين ارز خريدهايتان را بكنيد. چنين چيزي وجود نداشت.
ما بايد هزار جور پيگيري ميكرديم، ملق ميزديم و رقص اسلامي می كرديم، براي اينها تامتقاعد بكنيم تا اينها ارز به ما بدهند.
و هميشه سعي ميشد سيستم های پاييني اجازه ندهند و سنگ اندازی کنندتا مثلا شخص آقاي خاتمي دستور ميداد كه فلان بودجه خودشان را بدهيد بهشان، تخصيص 100 درصد، 90 درصد خودشان را بدهيد. يا اين مبلغ ارز را بدهيد. خوب ما دستور آقاي خاتمي را ميگرفتيم ميآورديم پايين و اينها ميگفتند خيلي خوب آقاي خاتمي دستور دادند، اما ما نداريم! از اين نمونهها فراوان بود!
بالاخره آنجا از ما حمايت نميكردند و در نتيجه ما در استفاده از فركانس دچار مشكل ميشديم، چون براي افزايش شبكههاي راديو و تلويزيون نياز به فركانس داشتيم.
ادامه دارد...
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد