ژست متعجب و فیگور مظلومانه خاتمي
سه چهره شناختهشده جریان اصلاحطلبی دیروز و تجدیدنظرطلبی امروز یعنی محمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی كروبی پس از نزدیك به یك ماه سكوت در اثر ناكامی پروژه روز قدسشان، طی روزهای گذشته و در قالب یك برنامه هماهنگ به سخن آمدهاند. اظهارات تازه این سه فعال سیاسی را در واقع میتوان آغاز فاز جدید تحركات سیاسی جبهه تجدیدنظرطلب قلمداد كرد. این سه چهره سیاسی كه به عنوان محركان و خطدهندگان اصلی حوادث پس از انتخابات شناخته میشوند هر بار با ترفندی زیركانه، فازهای عملیاتی جبهه اصلاحات را كلید میزنند و سپس به آرامی خود را از بطن جریان كنار كشیده و به تماشا مینشینند. این سه، با بیان عباراتی چون «مردم از حق خودشان نمیگذرند»، «حضور مردم در صحنه حیاتی است» و «جوانان و دانشجویان باید در صحنه باشند»، افكار تعداد محدودی از هموطنان را تحریك میكنند و سپس با طرح موضوع تقلب در انتخابات، احساسات سیاسی و باورهای اعتقادی آنان را به بازی میگیرند. بعد هم كه این تعداد به خیابانها میآیند و شعارهای خارج از چارچوبهای قانونی سر میدهند؛ این سه نفر همنوا میشوند كه: ما نبودیم و ما نگفتیم!
این حقیقت برای افكار عمومی از خواص گرفته تا عوام مسجل شده كه رهبران تجدیدنظرطلب طیف اصلاحات به دام آرزویی مالیخولیایی گرفتار آمدهاند كه هم خدا را میخواهند و هم خرما را! و این حكایت آن بیابانگرد بیمال و منالی است كه از پیغمبر خدا (ص) خواست تا همسری برای او بیابد. پس از مدتی نزد رسول خدا (ص) آمد. پیامبر فرمود: سه گزینه موجود است؛ اولی زنی كه از مال دنیا یك باغ دارد، دومی؛ زنی كه یك گاو شیرده دارد و سومی هم زنی است كه یك الاغ را مالك است. حال كدام یك را میخواهی؟ بیابانگرد با لبخندی آزمندانه و پر از طمع گفت: «ای رسول خدا! دوست دارم سوار بر الاغ شوم، افسار گاو را به دست بگیرم و برای تفریح به باغ بروم»! اكنون، این سه چهره تجدیدنظرطلب هم باید تكلیف خودشان را روشن كنند. نمیشود از «راه امام و آرمانهای انقلاب» دم زد و همزمان، با سیل تهمتها و دروغپراكنیها با آبروی آرمانهای انقلاب بازی كرد. چگونه میشود هم پوزیسیون بود و هم اپوزیسیون؟ با چه فرمولی قابل هضم است كه هم با «جمهوری اسلامی؟ بود و هم «علیه جمهوری اسلامی»؟ آیا بر این رفتار دوگانه نامی جز «تذبذب» و «نفاق» میتوان نهاد؟
پس از شكست «پروژه اغتشاش در روز قدس» كه منجر به غیبت یك ماهه این سه تن از سطح فضای رسانهای و سیاسی شد، آنها بار دیگر در آستانه 13 آبان متوسل به عرض اندام سیاسی شدهاند. خاتمی در جمع همولایتیهایش عرض اندام كرد و موسوی و كروبی هم طی یك دیدار. دیداری كه در آن، این دو كاندیدای انتخابات دهم بار دیگر بر ادعای اثبات نشده خود مبنی بر تقلب در انتخابات اصرار ورزیدند. اصرار مجدد رهبران اصلی آشوب بر این ادعای سنگین و فاقد سند در شرایط كنونی و در آستانه راهپیمایی سیزدهم آبان دلیل محكمی بر این حقیقت است كه سران طیف تجدیدنظر طلب علاقهای به ثبات و آرامش در فضای كشور نداشته و برای تحقق پرژوه سهمخواهیشان به دنبال بر هم زدن آرامش سیاسی هستند. اما آنچه مایه تأسف است آن كه سران اردوگاه تجدیدنظرطلب زیر بار رخدادهایی كه حاصل تحریكها و نظرپراكنیهای آنهاست نمیروند و پس از خطدهی و رهبری رخدادهای غیرقانونی، با گرفتن ژستی متعجب و فیگوری مظلومانه، همصدا با هم می گویند: «كی بود؟ كی بود؟ ما نبودیم!»
این حقیقت برای افكار عمومی از خواص گرفته تا عوام مسجل شده كه رهبران تجدیدنظرطلب طیف اصلاحات به دام آرزویی مالیخولیایی گرفتار آمدهاند كه هم خدا را میخواهند و هم خرما را! و این حكایت آن بیابانگرد بیمال و منالی است كه از پیغمبر خدا (ص) خواست تا همسری برای او بیابد. پس از مدتی نزد رسول خدا (ص) آمد. پیامبر فرمود: سه گزینه موجود است؛ اولی زنی كه از مال دنیا یك باغ دارد، دومی؛ زنی كه یك گاو شیرده دارد و سومی هم زنی است كه یك الاغ را مالك است. حال كدام یك را میخواهی؟ بیابانگرد با لبخندی آزمندانه و پر از طمع گفت: «ای رسول خدا! دوست دارم سوار بر الاغ شوم، افسار گاو را به دست بگیرم و برای تفریح به باغ بروم»! اكنون، این سه چهره تجدیدنظرطلب هم باید تكلیف خودشان را روشن كنند. نمیشود از «راه امام و آرمانهای انقلاب» دم زد و همزمان، با سیل تهمتها و دروغپراكنیها با آبروی آرمانهای انقلاب بازی كرد. چگونه میشود هم پوزیسیون بود و هم اپوزیسیون؟ با چه فرمولی قابل هضم است كه هم با «جمهوری اسلامی؟ بود و هم «علیه جمهوری اسلامی»؟ آیا بر این رفتار دوگانه نامی جز «تذبذب» و «نفاق» میتوان نهاد؟
پس از شكست «پروژه اغتشاش در روز قدس» كه منجر به غیبت یك ماهه این سه تن از سطح فضای رسانهای و سیاسی شد، آنها بار دیگر در آستانه 13 آبان متوسل به عرض اندام سیاسی شدهاند. خاتمی در جمع همولایتیهایش عرض اندام كرد و موسوی و كروبی هم طی یك دیدار. دیداری كه در آن، این دو كاندیدای انتخابات دهم بار دیگر بر ادعای اثبات نشده خود مبنی بر تقلب در انتخابات اصرار ورزیدند. اصرار مجدد رهبران اصلی آشوب بر این ادعای سنگین و فاقد سند در شرایط كنونی و در آستانه راهپیمایی سیزدهم آبان دلیل محكمی بر این حقیقت است كه سران طیف تجدیدنظر طلب علاقهای به ثبات و آرامش در فضای كشور نداشته و برای تحقق پرژوه سهمخواهیشان به دنبال بر هم زدن آرامش سیاسی هستند. اما آنچه مایه تأسف است آن كه سران اردوگاه تجدیدنظرطلب زیر بار رخدادهایی كه حاصل تحریكها و نظرپراكنیهای آنهاست نمیروند و پس از خطدهی و رهبری رخدادهای غیرقانونی، با گرفتن ژستی متعجب و فیگوری مظلومانه، همصدا با هم می گویند: «كی بود؟ كی بود؟ ما نبودیم!»
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ ساعت 12:56 توسط دکتر محمدهادی یارایی
|
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد