وبلاگ «آهستان»؛

فرق کواکبيان و اطاعت

وقتي كواكبيان اين شهامت را دارد كه علي‌رغم دلبستگي‌هاي جناحي، واقعيت را مي‌گويد و براي رد دروغ تقلب، از نحوه انتخاب شدن خودش دليل مي‌آورد، بايد به او تبريك گفت. هرچند ممكن است در جاي ديگر با او اختلاف نظر داشته باشيم. اما كواكبيان كجا و آدمهايي مثل جواد اطاعت كجا كه هنوز در توهمات چند ماه گذشته خودشان سير مي‌كنند.

 اميد حسيني در وبلاگ آهستان درباره مناظره هاي اخير در صداوسيما نوشت:

واژه نخبه، ديگر كم كم دارد حال آدم را بهم مي‌زند. طرف دكتراي علوم سياسي دارد و خودش را نخبه مي‌داند، آن وقت مثل بچه‌هاي دبستاني فقط غر مي‌زند. دكتراي سياسي دارد و خودش را عقل كل‌ مي‌داند، اما نه از برنامه‌ي چهارم خبر دارد و نه از طرح هدفمند كردن يارانه‌ها! آن وقت، زمين و زمان و نان سنگك و خيار شور را به هم ربط مي‌دهد و گمان مي‌كند كه الان ملت نشسته‌اند و برايش سوت و كف مي‌زنند. به نظرم برنامه‌ي «رو به فردا» باز هم بايد از «جواد اطاعت» دعوت كند تا هرچه بيشتر خودش و فهم و شعورش را به مردم نشان بدهد.

البته ديدن آدم‌هايي مثل جواد اطاعت، باعث مي‌شود كه ما قدر امثال كواكبيان را بيشتر بدانيم. انصافا هم فرق آنها از زمين تا آسمان است. دوستان اصولگرا فورا مرا متهم نكنند كه احساساتي و زودباور شده‌ام. آدم‌ها نه صفر هستند نه صد. وقتي كواكبيان اين شهامت را دارد كه علي‌رغم دلبستگي‌هاي جناحي، واقعيت را مي‌گويد و براي رد دروغ تقلب، از نحوه انتخاب شدن خودش دليل مي‌آورد، بايد به او تبريك گفت. هرچند ممكن است در جاي ديگر با او اختلاف نظر داشته باشيم. اما كواكبيان كجا و آدمهايي مثل جواد اطاعت كجا كه هنوز در توهمات چند ماه گذشته خودشان سير مي‌كنند.

به نظر من، حسين شريعتمداري همان اول مناظره وقتي متوجه موضع كواكبيان شد، بايستي كمي تغيير تاكتيك مي‌داد و جور ديگري حرف مي‌زد. شايد اين حرف من مورد قبول بعضي‌ها نباشد اما به نظر من برخورد ما با همه آدم‌هاي جناح مقابل، نبايد يكسان باشد. بايد در نظر داشته باشيم كه فتنه‌ي اخير، از دروغ بزرگ تقلب و رفتارهاي غيرقانوني شروع شد. در چنين حالتي، وقتي كسي مثل كواكبيان كه منتسب به جريان اصلاحات است، در برابر ميليون‌ها ايراني قرار مي‌گيرد و قاطعانه دروغ تقلب را رد مي‌كند و بر فصل‌الخطاب بودن قانون و رهبري تاكيد مي‌كند، يعني عملا خط بطلان بر همه آن دروغ‌ها كشيده و آن رفتار را زير سوال برده است.

اما درباره جواد اطاعت چنين حالتي وجود ندارد. اطاعت از همان اول با توپ پر به ميدان آمده بود و دقيقا با همان ادبيات 7 ماه پيش كروبي و موسوي صحبت مي‌كرد. طبعا صحبت كردن با چنين كسي، نياز به قاطعيت بيشتري دارد. مخصوصا اينكه بي‌سوادي و اطلاعات كم وي تا اندازه‌اي بود كه او حتي از برنامه چهارم و هدف‌مند كردن يارانه‌ها و ميزان تورم در دولت‌هاي گذشته و … اطلاعات درست و حسابي نداشت و از هر دري سخن مي‌گفت كه نود درصد حرف‌هايش هم دروغ از آب درآمد!

جواد اطاعت البته سوتي‌هاي زيادي داشت كه آقاي زاكاني مي‌توانست از آن بهتر استفاده كند. مثلا حمايت او از موسوي علي‌رغم عضويت در حزب اعتماد ملي، خنده‌دارترين موضوعي بود كه مي‌شد روي آن انگشت گذاشت. توجيهات مسخره‌ي حزب «اعتماد ملي» هم براي سرپوش‌ گذاشتن بر اين مساله هيچ مشكلي را حل نمي‌كند. اين از واضحات است كه بسياري از اعضاي حزب اعتماد ملي، به دبيركل حزبشان راي نداده‌اند!

مساله بعدي كه در صحبت‌هاي اطاعت دروغ از آب درآمد، اين بود كه وي در انتخابات دوره هشتم مجلس اصلا رد صلاحيت نشده بود و به عنوان نامزد حوزه انتخاباتي تهران به صحنه آمده بود. خوب است يك نفر زحمت بكشد و تعداد آراي وي را پيدا كند و منتشر كند. چون جوادآقا خيلي از «مردم» دم مي‌زد!

به هرحال دعوت از چنين عناصري، علي‌رغم همه بدي‌هايي كه دارد، يك حسن بزرگ دارد كه ملت را با مدعيان عقل و علم و منطق آشنا مي‌كند. فقط ماها بايد زحمت بكشيم و گذشته اين آدم‌ها را هم به مردم يادآوري كنيم و بگوييم اين افراد قبلا چه خدماتي به كشور و به مردم كرده‌اند! بگوييم كه اين «خادمان خائن ملت» در مجلس ششم، آنقدر ذليل و ضعيف بودند كه در برابر دشمن، مايل به عقب‌نشيني بودند و حاضر بودند دست از حقوق ملت بردارند و حتي به رهبري نظام هم پيشنهاد مي‌كردند كه جام زهر را بنوشد!

ضمنا بد نيست نگاهي به نامه معروف و سياه نمايندگان مجلس ششم بيندازيم كه آقاي اطاعت آنرا سند افتخار خود مي‌دانست! انصافا نامه را بخوانيد و ببينيد آيا با بيانيه‌هاي امروز آنها فرقي دارد؟ واژ‌ها و عبارات ديروز و امروز آنها را با هم مقايسه كنيد و ببينيد آيا اين جماعت، حرف تازه‌اي براي ملت دارند؟ باور كنيد اگر تاريخ بيانيه‌ها را حذف كنيم، هيچ چيزي عوض نمي‌شود:

«با اين حال و روز كشور، فرصت چنداني باقي نمانده است. غالب مردم ناراضي و ناميد، اكثريت نخبگان ساكت يا مهاجر، سرمايه‌هاي مادي گريزان و نيروهاي خارجي از هر طرف كشور را احاطه كرده‌اند. با اين وضع براي آينده كشور دو حالت بيشتر متصور نيست. يا ديكتاتوري و استبداد كه در خوشبينانه‌ترين حالت، فرجامي جز وابستگي و در نهايت فروپاشي يا استحاله ندارد و يا بازگشت به اصول قانون اساسي و تمكين صادقانه به قواعد دموكراتيك»

«اگر جام زهري بايد نوشيد، قبل از آنكه كيان نظام و مهمتر از آن استقلال و تماميت ارضي كشور  در مخاطره قرار گيرد، بايد نوشيده شود و بي‌ترديد اين برخورد خردمندانه و متواضعانه، از سوي ملت با همان پاداشي مواجه مي شود كه امام عزيز راحل روبرو شد!»/