دفاعيات مدير مسئول كيهان در دادگاه - 
 اينجا كه ايستاده ام جاي شاكي است يا متهم ؟ !

اشاره: از امروز متن كامل دفاعيات مديرمسئول كيهان در پاسخ به شكايت هاي متعدد شيرين عبادي در چند شماره به چاپ خواهد رسيد. اين دفاعيات روز يكشنبه 29/1/89 در جلسه علني 4 ساعته دادگاه مطبوعات كه به رياست قاضي مديرخراساني و با حضور اعضاي هيئت منصفه و 4 تن از وكلاي شيرين عبادي و نيز وكلاي چند تن ديگر از شاكيان روزنامه كيهان برپا شده بود، مطرح گرديده است. بعد از اعلام رسميت دادگاه، آقاي صالح نيكبخت به عنوان وكيل جديد «انجمن دفاع از حقوق زندانيان»! كه ادعا مي كرد روز قبل از سوي انجمن ياد شده وكالت گرفته است پشت تريبون رفت. اين در حالي بود كه پرونده شكايت عمادالدين باقي و انجمن مزبور در جلسه قبلي دادگاه مطرح شده و بعد از طرح شكايت از سوي دو وكيل مدافع شاكي، حسين شريعتمداري به اتهامات وارده پاسخ داده و اسناد غيرقابل انكاري از همراهي اين انجمن با گروههاي تروريستي ارائه كرده بود- كه متن كامل آن در كيهان به چاپ رسيده بود- بنابراين طرح مجدد همان شكايت غيرقانوني به نظر مي رسيد، چرا كه اگر آنچه صالح نيكبخت در پي مطرح كردن آن بود، همان مواردي بود كه در شكايت قبلي مطرح شده، طرح مجدد آن وجاهت قانوني نداشت و چنانچه در پي طرح موارد جديدي بود، مطابق قانون بايستي ابتدا به عنوان يك شكايت جديد به دادستاني ارجاع شده و بعد از تفهيم اتهام به دادگاه فرستاده شود. ولي دادگاه به دليلي كه توجيه قانوني آن بر ما پوشيده است به وي اجازه طرح دعوا داد و هنگامي كه صالح نيكبخت اظهارات خود را شروع كرد به وضوح معلوم شد كه تكرار همان ادعاهاي قبلي است. وي نزديك به يك ساعت از وقت به دست آمده را به فحش هاي ركيك عليه مديرمسئول كيهان اختصاص داد و بدون توجه به تذكرات چندباره رئيس دادگاه و اعضاي هيئت منصفه كه از وي مي خواستند فقط به شكوائيه بپردازد و از فحش هاي ركيك صرفنظر كند، به فحاشي و ناسزاگويي ادامه داد و تنها چند دقيقه از وقتي كه با سخاوت دادگاه به دست آورده بود را به طرح شكايت- آنهم شكايتي كه قبلاً مطرح شده بود- اختصاص داد.
شريعتمداري بعد از سومين تذكر دادگاه به صالح نيكبخت براي متوقف كردن ناسزاگويي، از رئيس دادگاه اجازه خواست و گفت؛ اجازه بدهيد فحاشي كند، اين ناسزاها براي من تازگي ندارد و تمامي آنها بدون استثناء طي چند سال گذشته از سوي راديوهاي بيگانه و گروههاي ضدانقلاب مخصوصاً راديو اسرائيل و منافقين نثار اينجانب و كيهان شده است، ملاحظه مي فرمائيد كه ايشان از شدت عصبانيت مي لرزد و ظاهراً مأمور به اين فحاشي هاست.
بسياري از خوانندگان از كيهان خواسته اند متن كامل فحاشي 51 دقيقه اي صالح نيكبخت را از نوار صوتي كه در اختيار دارد پياده كرده و بدون كم و كاست به اطلاع مردم برساند تا بر همگان آشكار شود مدعيان اصلاحات و حاميان گروهك هاي تروريستي وقتي از استدلال باز مي مانند چگونه زبان به فحاشي و ناسزا مي گشايند.
¤¤¤
بعد از اظهارات صالح نيكبخت، رئيس دادگاه از شريعتمداري براي ارائه دفاعيات خود دعوت كرد. مديرمسئول كيهان پرسيد آيا مي تواند به اظهارات صالح نيكبخت پاسخ دهد؟ و بي آن كه فحاشي هاي او را درخور جواب بداند، نمونه هاي مستندي از وابستگي انجمن موسوم به حمايت از زندانيان به كشورهاي بيگانه و سوابق برخي از آنها، از جمله آقاي صالح نيكبخت ارائه دهد؟ كه رئيس دادگاه از مديرمسئول كيهان خواست به دفاعيات خود درباره شكايت شيرين عبادي بپردازد و از حق قانوني خود براي پاسخگويي به اظهارات صالح نيكبخت در جلسات بعدي استفاده كند.
متن دفاعيات شريعتمداري
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه
با عرض سلام؛
ابتداء اجازه مي خواهم به استحضار برسانم در پرونده پيش روي اگر چه خانم شيرين عبادي و اينجانب به ترتيبي نامرتب و متأسفانه معكوس در جايگاه شاكي و متهم قرار گرفته ايم و دادگاه براي رسيدگي به شكايت هاي چندجانبه ايشان از روزنامه كيهان در جريان است، ولي داستان به مراتب فراتر از آن است كه در نگاه اول به نظر مي آيد. در جلسه پيشين دادگاه يكي از وكلاي محترم خانم عبادي با استناد به اين كه موكل ايشان يك شخصيت بين المللي است، پرونده را در مقياس «ملي» ارزيابي كردند كه با نظر ايشان درباره «ملي» بودن پرونده موافقم و ماجراي مورد مناقشه را نمايه اي گويا از يك كارزار تمام عيار مي دانم كه بيرون از دادگاه ميان دشمنان تابلودار جمهوري اسلامي ايران و مردم خون داده و خون دل خورده اين مرز و بوم در جريان است و اين كه هر يك از دو سوي پرونده در كدام جبهه ايستاده اند، نكته اي است كه انشاءالله در خلال دفاعياتم به آن خواهم پرداخت. البته با اين بخش از نظر وكيل مدافع محترم كه خانم شيرين عبادي را يك شخصيت برجسته بين المللي مي دانند، موافق نيستم و اين ادعا را مصداق بزرگ نمايي و نمونه اي از ترفند معروف دميدن در «بادكنك»ها مي دانم. شگردي كه در عمر سي و چند ساله انقلاب اسلامي بارها به كار گرفته شده و هميشه نيز نتيجه معكوس داشته است. اين هم شايد يكي ديگر از اشتباهات فاحش دشمنان است كه فرق هندوانه و بادكنك را نمي دانند و هر دو را به شرط چاقو مي فروشند!
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه
اگر مواضع و عملكرد خانم شيرين عبادي محدود به شخصيت حقيقي ايشان بود به يقين در اين دادگاه زبان به كام مي گرفتم و در كيهان نيز قلم به نيام مي كشيدم زيرا نه ايشان را در حد و اندازه اي مي دانم كه گفتار و رفتارش را بر صفحه روزنامه بنگارم و نه خود و همكارانم را تا آن اندازه فارغ البال تلقي مي كنم كه مواضع ايشان بخشي از دغدغه هاي خاطرمان باشد. اما، به صراحت مي گويم و با اسنادي كه ارائه خواهم كرد جاي كمترين ترديدي باقي نمي ماند كه خانم شيرين عبادي برانگيخته بيگانگان است كه فقط شناسنامه ايراني دارد. اين سخن صريح را اهانت تلقي نفرمائيد كه واقعيتي تلخ، اما غيرقابل انكار است و صدها شاهد و قرينه و سند كه به آن اشاره خواهم كرد از درستي اين پديده نادرست حكايت مي كند. اهانت را خانم شيرين عبادي مرتكب شده و مي شود كه مردم مسلمان و پاكباخته اين مرز و بوم را تنها به اين جرم كه با تكيه بر آموزه هاي ديني در مقابل نظام سلطه بين المللي ايستاده اند، فريب خورده! مي نامد. و آنان را ملامت مي كند كه چرا «همجنس بازي» را قدر نمي دانند! و دختراني را كه قبل از ازدواج باردار شده اند، بر صدر نمي نشانند! از اين كه حزب صهيونيست ساخته بهائيت در كشور به رسميت شناخته نمي شود، تأسف مي خورد! با رژيم وحشي و كودك كش اسرائيل و دزد اعضاي بدن فلسطيني هاي اسير و مردم زلزله زده هائيتي همصدا مي شود. دست گدايي در كاسه خون گرفته قاتلان مرد و زن و كودك افغاني و عراقي دارد. به جان نثاري خود براي شاه معدوم افتخار مي كند. قتل عام مردم وطن خويش به دست جلادان رژيم خونريز پهلوي را تلاش اعليحضرت همايوني براي مقابله با اراذل و اوباش مي داند و... اين همه، البته همه آنچه كه هست و بايد گفته شود نيست، بلكه واگويه بخشي از هويت خانم شيرين عبادي به زبان خود ايشان است و نه گفته اين و نوشته آن كه قابل خدشه باشد و درخور درنگ!
آنچه كيهان درباره هويت خانم شيرين عبادي نوشته و شكايت ايشان را در پي داشته است فقط مشتي از خروارها و اندكي از بسيارهاست كه وقتي پاي دفاع از مردم مظلوم و نظام اسلامي مظلوم تر از آن در ميان باشد- كه بوده و هست- نبايد و نمي توانست ناگفته بماند.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه
گناه كيهان چيست؟ و من به چه جرمي در جايگاه متهم ايستاده ام؟ ماده 5 قانون مطبوعات تصريح مي كند كه «كسب و انتشار اخبار داخلي و خارجي به منظور افزايش آگاهي عمومي و حفظ مصالح جامعه، حق قانوني مطبوعات است» و تبصره يك ذيل همان ماده براي مسئولاني كه مانع از ايفاي اين حق قانوني مطبوعات شوند، مجازات زندان از 6 ماه تا 2 سال و در صورت تكرار، انفصال دايم از خدمات دولتي را در نظر گرفته است. اكنون سؤال اين است كه آيا اطلاع رساني كيهان درباره هويت خانم شيرين عبادي با شرحي كه گذشت و مواردي كه در پي خواهد آمد، مصداق «افزايش آگاهي عمومي به منظور حفظ مصالح جامعه» نيست؟ جرم كيهان فقط آن است كه خيلي زودتر از ديگران به هويت خانم شيرين عبادي پي برده و درباره آن به مردم و مسئولان هشدار داده است. آيا شكايت خانم عبادي از كيهان و احضار اينجانب و محاكمه در جايگاه متهمان مصداق اين بيت از غزل لسان الغيب شيراز نيست؟ آنجا كه مي سرايد؛
جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل
زين تغابن كه خزف مي شكند بازارش

شريعتمداري مدير مسئول كيهان در ادامه دفاعيات خود گفت؛
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه
شكايت خانم شيرين عبادي از كيهان، آنگونه كه در متن شكوائيه آمده و وكلاي مدافع ايشان در اولين جلسه دادگاه مطرح كرده اند، شامل موارد زير است كه هر چند با يكديگر رابطه اي ارگانيك و در هم تنيده دارند ولي به روال جاري و معهود دادگاه، هر يك را جداگانه و با ارائه شواهد و اسناد مربوطه پاسخ خواهم داد. اين اسناد به وضوح نشان مي دهد«خانم شيرين عبادي كه صهيونيست ها و آمريكايي ها ايشان را بانوي صلح ايران»! لقب داده اند ، چه هويتي دارد!
1- در كيهان مورخ 2/6/87 مقاله اي با عنوان «اراذل و اوباش چه كساني هستند»؟! به چاپ رسيده بود كه يكي از موارد شكايت خانم شيرين عبادي از روزنامه كيهان است. در اين مقاله به نمونه اي از سوابق خانم شيرين عبادي در وابستگي به رژيم خونريز و آمريكايي پهلوي اشاره شده و آمده بود كه ايشان، خود را جان نثار شاه مي دانسته و از قتل عام مردم قم توسط رژيم پهلوي در 19 دي ماه 1365 حمايت كرده است. درباره مقاله ياد شده و علت و انگيزه آن بايد عرض كنم كه؛
الف: روز دوشنبه 28 مردادماه 1387 در كانون غيرقانوني موسوم به «مدافعان حقوق بشر»! كه خانم شيرين عبادي مسئول خودخوانده آن است يك نشست فوق العاده برپا مي شود. موضوع اين نشست «اتهامات وارده» است و افرادي نظير ابراهيم يزدي، دبيركل گروهك غيرقانوني نهضت آزادي، حسن يوسفي اشكوري، روحاني خلع لباس شده، هادي اسماعيل زاده، سارق اسناد زندان اوين در بدو انقلاب و چند تن ديگر از مدعيان اصلاح طلبي حضور داشتند و رياست جلسه برعهده خانم شيرين عبادي بوده است. در اين نشست خانم شيرين عبادي به مطالب كيهان درباره ايشان و برخي ديگر از مدعيان اصلاحات اشاره مي كند و بي آن كه براي اثبات ادعاي خود مبني بر غيرواقعي بودن اخبار و گزارش هاي كيهان دليل و سندي ارائه دهد، اظهار مي دارد «اگر مرا ترور كنند و به قتل برسم، روزنامه كيهان مسئول آن است»! و يكي ديگر از حاضران در جلسه كذايي مي گويد؛
«پشت صحنه تمامي مطالبي كه عليه خانم شيرين عبادي مطرح مي شود، حسين شريعتمداري است»! در پايان اين نشست كه به قول خودشان نشست اضطراري بود، بيانيه اي صادر مي شود. در اين بيانيه از رسانه هايي نظير روزنامه كيهان با عنوان «آشوبگر»! ياد مي كنند و از دستگاه قضايي مي خواهند كه با اين رسانه ها برخورد شده و از انتشار آنها جلوگيري شود!
بديهي است كه كيهان در واكنش به اين اقدام كانون غيرقانوني مدافعان حقوق بشر حق شكايت داشت و خانم عبادي نيز براي اقدام مجرمانه اي كه مرتكب شده بود و اتهام ناروايي كه به اينجانب و روزنامه كيهان زده بود پاسخي نداشت، اما كيهان به روال هميشگي خود كه در مقابل اينگونه اتهامات به پاسخ مي نشيند، طي يادداشتي در تاريخ
2/6/87 با عنوان «اراذل و اوباش چه كساني هستند»؟! ضمن رد ادعاهاي خانم شيرين عبادي آورده بود؛
«اين نخستين بار نيست كه شيرين عبادي دستور خفه كردن رسانه هاي متعهد و خاموش كردن صداي اعتراض مردم انقلابي را صادر مي كند و آنان را «آشوبگر» مي نامد... ايشان در روزهايي كه قيام زنان و مردان انقلابي شهر مقدس قم- 19 دي ماه 1356- به گونه اي وحشيانه از سوي رژيم آمريكايي شاه سركوب شد نيز به حمايت از آن سركوب وحشيانه و قتل عام بي رحمانه پرداخت». در ادامه آن يادداشت آمده بود؛
«شايد كمتر كسي سخنراني هاي شيرين عبادي در آن روزها را به ياد داشته باشد. سخنراني هايي كه در آن از انقلاب و انقلابيون مسلمان ايران ابراز «تنفر و انزجار» مي كرد و با لگدمال كردن پيكر زنان و كودكاني كه در جريان قتل عام وحشيانه رژيم پهلوي به خاك و خون كشيده شده بودند، خود را «جان نثار شاه» و «آماده جانبازي» در راه شاهنشاه آريامهر مي دانست.»
در همان مقاله خطاب به شيرين عبادي آمده بود؛
«امروز حق داريم به نمايندگي از آن مردان و زنان و كودكان به خون غلتيده كه خويشان حقيقي ما هستند و به پيروي از مراد و مقتدايمان حضرت امام خميني(ره) از شما دادخواهي كنيم كه چرا يك «ملت مسلمان» را كه خواستار رهايي از چنگال استعمار آمريكا و انگليس و رژيم دست نشانده پهلوي بود، «عامل اجنبي» خوانديد و چرا «انقلاب اسلامي» آنان را «آشوب طلبي» ناميديد؟ و طرفه آن كه خود را «مدافع حقوق زنان و كودكان» نيز جا مي زنيد؟! مگر قتل عام هزاران زن و كودك مظلوم اين مرز و بوم، تجاوز به حقوق زنان و كودكان نبود؟ و اگر بود- كه بود- چرا از آن قتل عام وحشيانه حمايت كرديد؟! و چرا امروز هم به همين ملت پشت كرده و بر سفره اربابان آمريكايي تان نشسته ايد و همچنان از «اراذل و اوباش» واقعي كه همجنس بازان و بهائيان و روسپيان و تروريست ها و اشرار خياباني و بياباني هستند، دفاع مي كنيد؟...»
ب: در پي چاپ اين يادداشت، خانم شيرين عبادي ضمن شكايت از روزنامه كيهان تلاش كرد اظهارات خويش در حمايت از سركوب و قتل عام مردم ايران و اعلام جان نثاري براي شاه را تكذيب كند و گفت و نوشت كه هرگز چنين اظهاراتي را بيان نكرده است! و جالب آن كه براي محكم كاري در تكذيب خبر كيهان طي مصاحبه اي با تظاهر به خشم و نفرت از رژيم سفاك پهلوي گفت؛ «مرده شور شاه را ببرند»!
با شناختي كه از خانم شيرين عبادي داشتيم و داريم، تكذيب خبر مستند كيهان از سوي ايشان برايمان دور از انتظار نبود. از دروغگويي پرسيدند آيا در طول عمر شصت و چند ساله خود براي يك بار هم كه شده، حرف راست زده اي؟ پاسخ داد اگر بگويم آري، دروغ ديگري گفته ام!
خانم شيرين عبادي در حالي خبر كيهان را تكذيب مي كرد كه اظهارات ايشان در شماره سوم بهمن ماه روزنامه رستاخيز، ارگان رسمي حزب «شاه ساخته» رستاخيز درج شده بود و ما اين سند را كه در آرشيو كيهان وجود داشت و نسخه اي از آن نيز خدمت رياست محترم دادگاه تقديم مي شود، به دست چاپ سپرديم و در پاسخ به تظاهر خانم عبادي كه گفته بود؛ «مرده شور شاه را ببرند»! خطاب به ايشان نوشتيم؛ سركار خانم عبادي! مرده شور شاه را كه چند ده سال پيش برده اند. اگر جرأت داريد، اعلام بفرمائيد مرده شور بوش و شيمون پرز و نتانياهو را ببرند. مگر قرار نيست فرزند زمان خود باشيد؟!
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه!
ملاحظه مي فرمائيد كه ادعاي خانم شيرين عبادي در اين بخش از شكايت ايشان بي پايه و اساس است و اگر قرار به پي گرد قضايي باشد، خانم شيرين عبادي به دلايل ياد شده قابل تعقيب هستند.
ج: براي آن كه تابلوي روشن تري از ماجراي ياد شده ترسيم كرده باشم از محضر دادگاه محترم اجازه مي خواهم به اين نكته نيز اشاره كنم كه آن روزها- بهمن ماه 56- خانم شيرين عبادي رئيس شعبه 24 دادگاه شهرستان تهران-و سپس رئيس دادگستري تهران- و مسئول «كميته زنان دادگستري» بود. كميته اي كه تحت نظارت خانم «مهناز افخمي» وزير مشاور و بهايي كابينه هويدا فعاليت مي كرد. گفتني است كه خانم مهناز افخمي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به آمريكا گريخت و از سوي «اشرف پهلوي» مأمور راه اندازي يك تشكيلات با هدف جمع آوري و سازماندهي سلطنت طلب هاي گريخته از كشور شد. اين تشكيلات با عنوان «بنياد مطالعات ايران» در واشنگتن آمريكا راه اندازي شد كه «بنياد اشرف پهلوي» نيز ناميده مي شود. اين بنياد علاوه بر دروغ پردازي و توهم پراكني عليه اسلام و انقلاب، كمك هاي مالي و تداركاتي به ضدانقلابيون فراري را هم در دستور كار خود دارد. گروهك تروريستي «تندر»، گروهي كه انفجار در حسينيه شيراز و چند عمليات تروريستي ديگر را برعهده داشت از جمله گروههاي سلطنت طلب نزديك و مرتبط با بنياد مورد اشاره بوده است. خانم مهناز افخمي وزير مشاور بهايي در كابينه هويدا هم اكنون در آمريكا مديرعامل «بنياد مطالعات ايران» يا همان «بنياد اشرف پهلوي» است.
و اما، خانم شيرين عبادي- يعني همان خانمي كه آمريكايي ها و اسرائيلي ها ايشان را «بانوي صلح ايران»! مي نامند- با بنياد ياد شده و مديرعامل آن خانم مهناز افخمي روابط بسيار نزديكي دارد.
اشاره به اين نكته نيز ضروري است كه آقاي احمدعلي مسعود انصاري در كتاب خاطرات خود با عنوان «پس از سقوط» چاپ بهار 1385 تصريح مي كند؛ «بنياد مطالعات ايران» با تخصيص بودجه يك ميليون و سيصدهزار دلاري اشرف پهلوي در واشنگتن تشكيل شد و پرويز ثابتي، سخنگو و مديركل امنيت داخلي ساواك براي اداره آن از موساد به سيا منتقل گرديده و در بنياد ياد شده به كار گرفته شد و...
ارتباط خانم شيرين عبادي با مهناز افخمي و بنياد ياد شده كه از حاميان شناخته شده عمليات تروريستي است، اگر چه نفرت انگيز بوده و از سوي كسي كه خود را «بانوي صلح»! مي داند غيرقابل توجيه تلقي مي شود، اما، به هيچ وجه قصد ندارم ايشان را به دست داشتن مستقيم- تاكيد مي كنم كه مستقيم و نه غيرمستقيم- در عمليات تروريستي متهم كنم، چرا كه اثبات حمايت ايشان از تروريست ها را به نقطه ديگري از اين دفاعيه موكول مي كنم. ولي در اين نقطه با توجه به ماهيت بنياد ياد شده و حضور عوامل نشان دار سيا و موساد در آن، زبان حافظ به كام مي گيرم و خطاب به خانم شيرين عبادي مي گويم؛
در خلوت مغانم دوش آن صنم چه خوش گفت
با كافران چه كارت، گر بت نمي پرستي؟
2- خانم شيرين عبادي در بخش ديگري از شكوائيه خويش، كيهان را به ايراد اتهامات ناروا و درج مطالب كذب عليه خود متهم كرده و خطاب به دادستان محترم نوشته است؛ «مديرمسئول كيهان بايد منابع مورد استناد خود را ارائه نمايد».
ابتدا لازم مي دانم برخورد «احتياط آميز» خانم عبادي را كه ناشي از تجربيات چند ده ساله ايشان در حرفه وكالت و امور قضايي است «تحسين» كنم و از سوي ديگر به عنوان يك روزنامه نگار عرض كنم كه كشف اين «احتياط»هاي رمزآلود و دوپهلو نيز بخشي از حرفه ما در كار روزنامه نگاري است. خانم عبادي مواردي نظير دفاع از بهائي ها، حمايت از همجنس بازي، رابطه نزديك با محافل صهيونيستي، دريافت جايزه صلح نوبل از طريق لابي صهيونيست ها، همراهي و همكاري با سرويس هاي اطلاعاتي دشمن عليه جمهوري اسلامي و دهها نمونه ديگر از اين دست را كه در كيهان آمده است با صراحت نفي نمي كنند، بلكه مي فرمايند «مديرمسئول كيهان بايد منابع مورد استناد خود را به دادگاه ارائه دهد». چرا كه خود مي داند چه كرده است و حالا در پي آن است كه بداند آيا كيهان نيز آنچه ايشان مرتكب شده است را مي داند؟! پاسخ كيهان اما، مثبت است و براي همه آنچه درباره خانم شيرين عبادي نوشته و به مردم هشدار داده است، دلايل و اسناد غيرقابل انكاري در اختيار دارد. اگر چه امروزه با توجه به سوابق، مواضع و عملكرد برملا شده ايشان بايد گفت؛ «چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است»!
3- خانم شيرين عبادي نمي تواند حمايت خود از «همجنس گرايي» را نفي كرده و كيهان را به ايراد اتهام ناروا در اين باره متهم كند. چرا كه...
الف: بعد از اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم عبادي در سال 2003 ميلادي، از آنجا كه پاپ ژان پل دوم، رهبر كاتوليك هاي جهان نيز در فهرست نامزدهاي دريافت كننده اين جايزه قرار داشت، تصميم نهايي كميته صلح نوبل در انتخاب خانم شيرين عبادي در ميان جمعيت ها و مراكزي كه جريان اعطاي جايزه صلح نوبل را دنبال مي كنند، اين پرسش آميخته به تعجب شكل گرفته و به سرعت در رسانه ها منتشر شد كه چرا با وجود نامزدي پاپ ژان پل دوم، جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي تعلق گرفته است؟! در پي اين پرسش كه تكرار فراواني داشت، سخنگوي سوئدي هيئت انتخاب كننده برندگان جايزه صلح نوبل در يك كنفرانس مطبوعاتي اعلام كرد؛
«جناب پاپ براي ما شخصيت قابل احترامي است و ايشان نيز نامزد دريافت جايزه صلح نوبل بوده اند، اما متاسفانه جناب پاپ ژان پل دوم با همجنس گرايي و بارداري قبل از ازدواج زنان مخالفند، بنابراين نمي توانستيم جناب پاپ را انتخاب كنيم»!
همانگونه كه ملاحظه مي فرمائيد، حمايت خانم شيرين عبادي از همجنس گرايي به اندازه اي غليظ و پررنگ بوده است كه كميته صلح نوبل علي رغم امتيازات بيشتر پاپ- البته از نگاه كميته ياد شده و نه از نگاه انساني و اخلاقي- و در حالي كه افكارعمومي براي دريافت جايزه صلح نوبل روي پاپ متمركز شده بود، خانم شيرين عبادي را، آنهم با استناد به اين، به اصطلاح «امتياز»! كه حامي همجنس گرايي است، برمي گزيند!
ب: در مهرماه سال 1382- اكتبر سال 2003، شبكه تلويزيوني CNN آمريكا طي برنامه اي مستند به تحليل چگونگي اعطاي جايزه صلح نوبل 2003 به خانم شيرين عبادي مي پردازد. خانم كريستين امان پور، مجري برنامه در بخشي از گزارش خود توضيح مي دهد «اين كه نوبل امسال به پاپ ژان پل دوم رهبر كاتوليك هاي جهان نرسيد، خيلي ها را به تعجب واداشت، چون از دو سه ماه قبل، پاپ به عنوان اصلي ترين كانديداي دريافت جايزه صلح نوبل 2003 معرفي شده بود، اما، ظاهراً در رأي گيري نهايي موفق به كسب آراء لازم نشده است» مجري برنامه در ادامه گزارش خود توضيح مي دهد «البته طبيعي هم بود كه نروژي ها با اين انتخاب مخالف باشند. مخالفت پاپ با رابطه جنسي قبل از ازدواج، بارداري هاي غيررسمي و مخصوصاً مخالفت ايشان با همجنس گرايي از پاپ، شخصيتي متعصب و مخالف آزادي هاي فردي ساخته است. به ويژه در كشوري مانند نروژ كه بيست و پنج سال است در راه آزادي و صلح جهاني فداكاري كرده است»!
ج: روزنامه انگليسي اينديپندنت نيز در شماره 11 اكتبر 2003 خود روي همين نكته به عنوان علت اصلي ترجيح شيرين عبادي به پاپ تاكيد مي كند و...
د: خانم شيرين عبادي كه براي انتشار نسخه آلماني كتاب خاطراتش به برلين سفر كرده بود، در يك كنفرانس مطبوعاتي -19 آوريل 2006/فروردين 1385- به پرسش هاي مختلف خبرنگاران پاسخ مي گويد خانم عبادي در پاسخ به سوال خبرنگاري كه نظر ايشان را درباره همجنس بازي پرسيده بود، اظهار مي دارد كه «درباره همجنس گرايي بايد بگويم كه الان در ايران به موجب قانون براي همجنس گرايان مجازات هاي سختي وجود دارد. اينچنين مجازات هاي سنگيني در دنياي حقوق بشر جايز نيست»! خانم عبادي در ادامه سخنان خود، اظهارنظري مي كند كه در عصر علم و دانش و تخصصي بودن علوم، تعجب آور است و البته، كمي تا قسمتي هم خنده دار، ايشان براي اثبات - شما بخوانيد توجيه- نظر خود درباره ضرورت آزادي همجنس گرايي مي گويد «امروزه علم ثابت كرده است كه همجنس گرايي يك مساله ژنتيك است(!!). بنابراين تعيين مجازات براي كسي كه در ايجاد ژن هيچ نقشي نداشته، چه معنايي مي تواند داشته باشد.»!!
شما را به خدا بفرمائيد اين نظريه مشعشع و علمي!! خانم شيرين عبادي را در كدام مركز علمي و آكادميك به پشيزي مي خرند؟! كاش اين نظريه علمي!! در دوران قوم لوط ثابت شده و به حضرت لوط علي نبينا و عليه السلام نيز ابلاغ شده بود تا آن قوم فلك زده به خاطر اعمال زشت و شنيعي كه انجام مي دادند، دچار عذاب الهي نمي شدند!... يكي از نتايج نظريه علمي خانم عبادي آن است كه خداي عليم و خبير و رحمان و رحيم نيز -نستجيربالله- از اين پديده علمي بي خبر بوده است!... چند سال قبل، يكي از مدعيان اصلاحات و از هم پيمانان كنوني خانم شيرين عبادي در فتنه اخير، در جريان كنفرانس معروف برلين طي مصاحبه اي گفته بود؛ «مشكل دموكراسي در ايران، آن است كه در اين كشور هنوز خدا نمرده است»!!
اگر اهداي جوايز علمي نوبل هم مثل جايزه صلح نوبل، بي در و پيكر باشد - كه هست - حق آن بود كه به خانم شيرين عبادي علاوه بر جايزه صلح نوبل، جايزه نوبل در رشته فيزيولوژي و پزشكي را هم اهداء مي كردند!
هـ: خانم شيرين عبادي كه در اسفند ماه سال 87- مارس 2008- به دعوت نخست وزير اسپانيا براي شركت در نخستين اجلاس ائتلاف تمدن ها به مادريد رفته بود، طي سخناني در مركز فرهنگي خانه آسيا- شعبه مادريد- وابسته به وزارت خارجه اسپانيا، از مجرمانه بودن همجنس گرايي در ايران ابراز تأسف كرده و مي گويد «متاسفانه در ايران به لحاظ قانوني، همجنس گرايي جرم تلقي شده و براي آن مجازات هاي سنگين در نظر گرفته اند».
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه؛ آيا اسناد ارائه شده در حمايت و دفاع خانم شيرين عبادي از عمل زشت و نفرت انگيز همجنس گرايي كمترين ترديدي باقي مي گذارد؟
جرم بزرگتر خانم عبادي آن است كه همه جا در مجامع بين المللي و رسانه هاي آمريكايي، اروپايي و صهيونيستي، خود را نماينده زنان مسلمان ايران معرفي مي كند! آيا زنان و دختران مسلمان اين مرز و بوم كه به عفاف و پاكدامني زبان زدند و حتي زنان و دختران پيرو ساير اديان الهي در ايران با خانم شيرين عبادي درباره همجنس گرايي هم عقيده هستند؟! و آيا مسئولان محترم نبايد با تعقيب قضايي خانم عبادي از شخصيت توده هاي عظيم زنان پاكدامن و فرهيخته ايران دفاع كنند؟!
اينجانب در ادامه دفاعيات خود با ارائه شواهد و قرائن و اسناد غيرقابل انكار ديگر به اين واقعيت تلخ اشاره خواهم كرد كه يكي از اصلي ترين اهداف آمريكا و اسرائيل از اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي، تحقيرشخصيت زن ايراني بوده است. به اين منظور كه با ارائه و معرفي خانم عبادي به عنوان نماينده زنان ايراني، مانع از الگوبرداري زنان ساير كشورهاي اسلامي از شخصيت برجسته و فرهيخته زن ايراني شوند. دغدغه اي كه طي سي و چند سال گذشته براي نظام سلطه و غارتگر جهاني به كابوس وحشتناكي تبديل شده است. در اين باره به اقتضاي موارد شكايت خانم عبادي اشاره بيشتري خواهم داشت. ان شاءالله.

شريعتمداري در ادامه دفاعيات خود به بخش هاي ديگري از شكايات شيرين عبادي پرداخت و در حالي كه وكلاي مدافع ايشان آشكارا سعي داشتند با قطع سخنان وي از ارائه اسناد حاكي از وابستگي و وطن فروشي موكل خود جلوگيري كنند، خطاب به آنان گفت؛ همه اسنادي كه ارائه كرده و خواهم كرد برگرفته از سخنراني ها، مصاحبه ها و اظهارات خانم شيرين عبادي، بيانيه هاي كميته صلح نوبل و ساير حمايت كنندگان خارجي ايشان است، اگر نسبت به اين اسناد حرفي داريد، بفرمائيد و در غير اينصورت، اجازه بدهيد حرفم را بزنم. چرا از ارائه اين اسناد به وحشت افتاده ايد؟! مديرمسئول كيهان سپس دنباله دفاعيات خود را از سر گرفته و گفت؛
رياست محترم دادگاه و اعضاي گرامي هيئت منصفه؛
3- خانم شيرين عبادي در بخش ديگري از شكايت خود، به كيهان اعتراض مي كند كه چرا ايشان را به حمايت از بهائيان متهم كرده است و در شكوائيه خويش، خطاب به دادستان محترم مي نويسد «در كيهان مورخ 20/5/87 طي مقاله اي با عنوان «شيعه اما حامي بهائيان» مطلب به گونه اي تنظيم گرديده است كه به خوانندگان القا نمايد من از عقايد ديني بهائيت دفاع مي كنم و حال آن كه اولا؛ طبق اطلاعيه هاي رسمي قوه قضاييه، موكلين من به علت بهايي بودن دستگير نشده اند، بلكه اتهام آنها حسب اعلام، امنيتي بوده است، ثانيا دفاع از موكلين مختلف با هر عقيده اي هرگز به معناي دفاع از عقايد موكلين نمي باشد، بلكه دفاع از حقوق قانوني و انساني آنهاست. ثالثا؛ تنظيم خبر، نادرست و القايي مي باشد تا به زعم خود ثابت كنند من از دين آباء و اجدادي خود دست برداشته ام.»
درباره اين بخش از شكايت خانم شيرين عبادي به استحضار رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه مي رسانم كه؛
الف: حمايت خانم عبادي از بهائيت و بهائيان غيرقابل ترديد است كه در بندهاي بعدي دفاعيه خويش به مستندات آن خواهم پرداخت، اما، مطلب مورد استناد خانم شيرين عبادي يعني خبر ويژه كيهان 20/5/87 با عنوان «شيعه اما حامي بهائيان» موضوع ديگري را دنبال مي كند و اين خبر ويژه برخلاف ادعاي شاكي، به گونه اي تنظيم نشده است كه حمايت خانم شيرين عبادي از بهائيت و بهائيان را اثبات كند، زيرا كيهان اسناد و مدارك آشكار و فراواني در اختيار دارد كه حمايت بي چون و چراي خانم عبادي از بهائيان و بهائيت - تاكيد مي كنم هم بهائيان و هم بهائيت - را اثبات مي كند و بسياري از اين اسناد و شواهد نيز در روزنامه چاپ شده و به آگاهي مردم رسيده است، بنابراين نيازي به اشاره و تلويح و يا استفاده از كنايه و استعاره نداشته است.
و اما، تعجب آور است كه چرا خانم شيرين عبادي و وكلاي مدافع ايشان كه تمامي نسخه هاي كيهان را براي يافتن نمونه هاي قابل شكايت شخم زده و كاويده اند، اخبار و گزارش هاي صريح كيهان درباره حمايت خانم عبادي از بهائيت را نديده اند و تنها به مطلب مورد اشاره در شكوائيه بسنده كرده اند؟!
در خبر ويژه كيهان كه شكايت خانم شيرين عبادي را در پي داشت، آمده بود، «در پي انتشار برخي اخبار درباره بهايي شدن دختر شيرين عبادي، وي خبر بهايي شدن دخترش را كه مقيم كانادا است، تكذيب كرد و به راديو آمريكا گفت: من به شيعه بودن خود و خانواده ام افتخار مي كنم. عبادي همچنين درباره وكالت 7 تن از سران بهايي متهم به جاسوسي كه در بازداشت به سر مي برند مدعي شد من هميشه از متهمان سياسي دفاع مي كنم. من افتخار مي كنم به شيعه بودن اما از بهائيان دفاع مي كنم براي اينكه آنها حق دفاع دارند. اين ادعاي دوگانه در حالي مطرح مي شود كه عقايد انحرافي بهائيت در تقابل كامل با اعتقادات ديني شيعه است و معلوم نيست چگونه مي توان هم شيعه بود و هم از اعضاي فرقه اي ضداسلامي- به بهانه وكالت- دفاع كرد همچنان كه دفاع نامبرده از هر كس كه عليه نظام شيعي و مردمي جمهوري اسلامي اقدام مي كند جاي پرسش دارد.
چند روز پيش مركز بهائيان موسوم به بيت العدل با انتشار گزارشي، از اقدامات عبادي تقدير كرد و «حسن نيت، صداقت و شجاعت»! وي را ستود چرا كه عبادي با برپايي كنفرانسي خواستار به رسميت شناخته شدن حقوق بهائيان شده بود. گفتني است راديو آمريكا، از روزنامه كيهان به عنوان روزنامه اي كه خبر بهايي شدن دختر شيرين عبادي را نقل كرده است ياد كرد و حال آن كه كيهان به علت ترديد در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداري كرده بود.»
همانگونه كه ملاحظه مي فرماييد در خبر مورد اشاره، اظهارات خانم شيرين عبادي درباره شيعه بودن خود، با حفظ امانت درج شده ولي اين اظهارات با تاكيد ايشان بر دفاع از 7 بهايي متهم به جاسوسي و يا هر كس ديگري كه عليه نظام شيعي و مردمي جمهوري اسلامي ايران اقدام كند، متناقض تلقي گرديده و در پايان خبر نيز به نكته اي اشاره شده كه در حرفه مطبوعاتي «ارزش افزوده خبري» نام دارد و براي گويا كردن خبر به كار مي رود. در اين بخش چند سطري، آمده است كه خانم شيرين عبادي قبلا با برپايي يك كنفرانس خبري، خواستار به رسميت شناخته شدن حقوق بهائيان شده بود.
در خبر ويژه كيهان ادعاي راديو آمريكا كه گفته بود كيهان از بهايي شدن دختر خانم شيرين عبادي خبر داده است، نيز تكذيب شده و آمده است «كيهان به علت ترديد در موثق بودن خبر مزبور از نقل و درج آن خودداري كرده بود».
همانگونه كه به استحضار رساندم، خبر ياد شده در پي طرح موضوع ديگري بوده است و در همان حال، براي اثبات حمايت ايشان از بهائيت و بهائيان اسناد و مدارك مستقل و جداگانه ديگري وجود دارد كه به چند نمونه از آنها اشاره مي كنم؛
ب: كميته نروژي اهداكننده جايزه صلح نوبل بعد از اهداي اين جايزه به خانم شيرين عبادي در سال 2003 ميلادي، به روال هميشگي و مرسوم خود، با صدور يك بيانيه رسمي، برخي از دلايل و علل مورد استناد خود را كه منجر به اهداي اين جايزه به خانم شيرين عبادي شده است برمي شمارد.
در بخشي از اين بيانيه رسمي كه متن آن عينا از سايت كميته صلح نوبل با آدرس اينترنتي WWWNOBELSE برداشت و ترجمه شده آمده است؛
«شيرين عبادي نماينده اسلام اصلاح شده است و در راستاي تعبير جديد از قوانين اسلامي بحث و جدل مي كند. تعبيري كه با حقوق حياتي بشر، مثل دموكراسي، برابري در مقابل قانون، آزادي مذهبي و آزادي بيان هماهنگ است. درباره آزادي مذهبي بايد متذكر شد كه شيرين عبادي همچنين پشتيبان حقوق افراد جامعه بهايي است. جامعه اي كه از زمان شكل گيري تاكنون با مشكل مواجه بوده است.»
حمايت خانم شيرين عبادي از بهائيان و بهائيت و نياز اعضاي- اكثرا صهيونيست- كميته صلح نوبل به حمايت از اين حزب صهيونيستي تا آنجاست كه كميته ياد شده در بيانيه خود به واژه كلي «آزادي مذهبي» بسنده نمي كند و در يك پاراگراف مستقل و جمله جداگانه و با بهره گيري از قيد مخصوصا - ESPECIALLY- تاكيد مي ورزد كه حمايت خانم عبادي از آزادي مذهبي، به ويژه شامل حمايت از بهائيان نيز مي شود.
در اين دادگاه علاوه بررياست ومستشاران وبرخي از اعضاي هيئت محترم منصفه، تعداد ديگري از حقوقدانان نيز حضور دارند ومفهوم قيد «بهائيان و بهائيت» بر واژه مطلق «آزادي مذهبي» را كه دربيانيه رسمي كميته صلح نوبل آمده است، مي دانند. اين قيد، به وضوح نشان مي دهد كه منظور اصلي اهدا كنندگان جايزه صلح نوبل از «آزادي مذهبي» اصرار بر «بهائيت» است.
با توجه به اين سند رسمي و انتشار گسترده آن، چگونه خانم شيرين عبادي حمايت خود از حزب صهيونيستي بهائيت را انكار مي كند و كيهان را به خاطر اعلام اين واقعيت تلخ و نفرت انگيز به دادگاه فرا مي خواند؟!
اين سند نشان مي دهد كه در سوابق ارسالي خانم شيرين عبادي براي كميته صلح نوبل-RESUME- بر حمايت ايشان از بهائيت تاكيد شده است و يا در گفت وگوي نهايي اعضاي كميته صلح نوبل با نامبرده حمايت وي از بهائيان يكي از شروط اصلي براي اهداي جايزه صلح نوبل به ايشان بوده است. بنابراين انكار خانم عبادي تعجب آور است.
ج: علاوه بر بيانيه رسمي كميته صلح نوبل كه تاكيد خانم شيرين عبادي بر حمايت از بهائيان را يكي از اصلي ترين دلايل اهداي جايزه صلح نوبل 3200 به ايشان اعلام كرده است، خانم عبادي نيز در بسياري از مصاحبه ها و سخنراني هاي خود به صراحت بر حمايت خويش از بهائيان تاكيد ورزيده و از اين كه حزب صهيونيستي ياد شده در ايران به رسميت شناخته نمي شود، ابراز تاسف كرده است.
به عنوان نمونه- و فقط يك نمونه- بايد به كنفرانس مطبوعاتي ايشان در مادريد اسپانيا اشاره كرد. خانم عبادي كه به دعوت نخست وزير اسپانيا براي شركت و سخنراني در «اجلاس ائتلاف تمدن ها» به اسپانيا سفر كرده بود بعد از ايراد سخناني با عنوان «اسلام، حقوق بشر و مشاركت سياسي زنان» در يك كنفرانس خبري شركت مي كند و در پاسخ به سؤال يكي از خبرنگاران درباره حقوق بهائيان در ايران، مي گويد؛ «متاسفانه با وجود تمامي تلاش هايي كه براي استيفاي حقوق بهائيان در ايران صورت گرفته است، هنوز هيچگونه حقي براي آنان درنظر گرفته نشده است.»
در مهرماه سال 6138 خانم عبادي با برپايي يك كنفرانس مطبوعاتي در كانون غيرقانوني «مدافعان حقوق بشر» كه رياست آن را برعهده دارد، بر ضرورت استيفاي حقوق بهائيان در ايران تصريح مي كند كه استقبال «بيت العدل» بهائيان در فلسطين اشغالي را به دنبال داشت. بيت العدل با صدور بيانيه اي «شجاعت» خانم شيرين عبادي را ستود و از ايشان به خاطر تلاش براي به رسميت شناختن بهائيان در ايران قدرداني كرد.
حمايت از بهائيان به فراواني در اظهارات خانم شيرين عبادي به چشم مي خورد كه شرح آن به درازا مي كشد.
د: رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه
اشاره به اين نكته را براي روشن شدن بيشتر ماجرا ضروري مي دانم كه برخلاف تصور رايج، مثلا آنگونه كه گروه موسوم به انجمن حجتيه مي پندارد، بهائيت يك فرقه نيست، بلكه تمامي اسناد و شواهد و قرائن موجود به وضوح حكايت از آن دارند كه بهائيت يك حزب سياسي صهيونيستي است. حزبي كه صهيونيست هاي دست اندركار در دولت انگليس با همكاري «پرنس دالگوركي» در امپراتوري روسيه تزاري، زمينه تاسيس آن را فراهم آوردند تا آنجا كه قبل از اعلام آن، تعدادي از يهوديان با ترك شهرهاي محل سكونت قبلي خود به نقاط ديگر كشور مهاجرت كرده و با ادعاي مسلماني، براي اعلام موجوديت رسمي اين حزب در قالب و پوشش يك فرقه گوش به زنگ نشسته و بعد از اعلام موجوديت حزب صهيونيستي ياد شده به عنوان مسلماناني كه تحت تاثير به اصطلاح «حقانيت»! فرقه مورد اشاره قرار گرفته اند به اين حزب پيوستند.
نگاهي به برخي از اسناد تاريخي كه تاكنون فاش شده و در دسترس است به وضوح نشان مي دهد اين حزب از آغاز تاكنون در خدمت آژانس بين الملل يهود بوده است و بعد از اشغال فلسطين و تشكيل دولت غاصب اسرائيل، مركزيت اين حزب تحت عنوان «بيت العدل» به شهر «حيفا» در فلسطين اشغالي منتقل شد و از آن هنگام تاكنون تمامي فعاليت هاي اين حزب از مركز «بيت العدل» و تحت نظارت و مديريت مستقيم مقامات رژيم صهيونيستي انجام مي پذيرد. امام راحل ما- رضوان الله تعالي عليه- از اولين كساني بود كه با نگاه تيزبين و ملكوتي خويش به اين واقعيت پي برده و در جاي جاي بيانات پيامبرگونه خود از بهائيت با عنوان يك حزب صهيونيستي ياد فرموده اند.
اسناد موجود نشان مي دهد كه اعضاي اين حزب بي آن كه هويت واقعي خود را فاش كنند و يا اينكه براي همه فاش كنند، پست هاي حساس و تعيين كننده در رژيم طاغوت را برعهده داشته اند و گروههايي مانند انجمن حجتيه، صرفنظر از بدنه آن نقش جريان موازي را در اين ماجرا بازي مي كرده اند.
مطابق اسناد باقي مانده از ساواك، برخي از سران انجمن حجتيه با ساواك در هماهنگي كامل بوده اند و در همان حال اعضاي ساده لوح را با توهم مبارزه عليه بهائيت به دنبال نخود سياه مي فرستاده اند.
لطفا به اسناد ياد شده مراجعه فرمائيد. علاوه بر هويدا، نزديك به 31تن از اعضاي كابينه وي بهايي بوده اند و اين، افزون بر حضور بهائيان در رياست و يا مديريت هاي تعيين كننده برخي از سازمان ها و مراكز حساس نظير صداوسيما و... بوده است.
مطابق اسناد موجود تمامي افراد ياد شده- بدون استثنا- از طريق سازماني موسوم به «شبكه زيتون» كه شاخه موساد در ايران بود با رژيم صهيونيستي در ارتباط بوده اند.
اين توضيح مختصر از آن روي ضرورت دارد كه مي تواند از تاكيد كميته صلح نوبل و اذعان پي درپي خانم شيرين عبادي بر حمايت از حزب صهيونيستي بهائيت پرده بردارد و مفهوم اين همه اصرار و تاكيد را آنگونه كه واقعا هست تعريف كرده و بنماياند، وگرنه حمايت از بهائيان به عنوان يك فرقه نمي تواند در حد و اندازه اي از اهميت باشد كه به يكي از دغدغه هاي اصلي كميته اعطاكننده جايزه صلح نوبل تبديل شده و تعهد مكرر دريافت كننده اين جايزه را در پي داشته باشد!
اصرار كميته صلح نوبل و خانم شيرين عبادي بر حمايت از بهائيت را بايد در اين چارچوب ارزيابي كرد و به قول مرحوم سهراب سپهري؛
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.

شريعتمداري در ادامه دفاعيات خود خطاب به رئيس دادگاه و اعضاي هيئت منصفه گفت؛ اجازه مي خواهم پيرامون اين بخش از اظهارنظر رئيس انجمن موسوم به «دفاع از حقوق زندانيان» در مصاحبه با «بي بي سي» توضيح بيشتري بدهم و به ترفندي اشاره كنم كه بارها از سوي انجمن مورد اشاره و ساير گروهها و جريانات مشابه براي سياه نمايي عليه انقلاب اسلامي به كار گرفته شده و هنوز هم مي شود... ايشان در مصاحبه با «بي بي سي» از يكسو، فضاي مذهبي و اخلاقي جامعه در رژيم آمريكايي شاه را مطلوب جلوه مي دهد! و از سوي ديگر جمهوري اسلامي ايران را به تخريب ارزش هاي اخلاقي و ديني متهم مي كند! يعني دقيقاً همان محور تبليغاتي كه آمريكا و متحدانش و مخصوصاً رژيم صهيونيستي عليه اسلام و انقلاب اسلامي دنبال مي كنند. رئيس انجمن ياد شده مي گويد «كشور ما كشوري بود (منظورش در دوران شاه و رژيم طاغوت است) كه هميشه با وجود اين كه قانون حاكم نبود (منظورش حاكم نبودن قوانين اسلامي است) اما هنجارهاي مذهبي نقش پليس دروني را داشته و افراد را سلف كنترل -SELF CONTROL- كرده بود. حكومت مذهبي باعث شد كه اخلاق و ارزش هاي مذهبي كه شيرازه نظم اين جامعه را حفظ كرده بود سست و متزلزل گردد و هيچ چيز جايگزين آن نشده است»!
همانگونه كه ملاحظه مي فرمائيد، ايشان و همفكرانشان حاكميت قوانين اسلامي را عامل ترويج فساد و فحشاء معرفي مي كنند.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه، شما قضاوت بفرمائيد كه وقتي آقايان با صراحت اعلام مي كنند تشكيل نظام جمهوري اسلامي در ايران عامل گسترش فساد و تباهي بوده است، آيا براندازي آن را دنبال نمي كنند؟! البته وقتي آمريكا و متحدانش طي 31 سال گذشته با همه تواني كه به كار گرفته و سرمايه هاي كلاني كه براي براندازي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران هزينه كرده اند، هيچ غلطي نتوانسته اند بكنند، بديهي است كه از اين موجودات بي نهايت «ريز» كاري ساخته نيست ولي سخن درباره هويت جرياناتي است كه در دادگاهي برخاسته از قوانين همين نظام اسلامي به شكايت از روزنامه اي آمده اند كه تنها جرم آن پرده برداري از هويت واقعي آنهاست.
و اما، از آنجا كه ترفند ياد شده با همين شكل عوامانه آن يعني اشاره به برخي از ناهنجاري ها و نارسايي ها، به تكيه كلام و ترجيع بند اپوزيسيون براي سياه نمايي عليه ايران اسلامي تبديل شده است، اشاره به اين نكته را نه فقط ضروري مي دانم، بلكه بخشي از دفاعيه خويش تلقي مي كنم. و آن نكته، اين كه در تمامي مجامع آكادميك براي ارزيابي نسبت موجود ميان ناهنجاري هاي اجتماعي و نظام حاكم بر آن جامعه، فرمول علمي و تعريف شده اي وجود دارد. اين فرمول به وضوح نشان مي دهد كه آيا ناهنجاري هاي احتمالي يا واقعي، برخاسته از نسخه حكومتي است يا ريشه در نقطه ديگري دارد؟ در اين فرمول، ابتدا ناهنجاري هاي موجود را فهرست مي كنند، مثلا؛ توزيع مواد مخدر، رشوه خواري در ادارات دولتي، فساد و فحشاء و... سپس در برابر هر يك از اين ناهنجاري ها، نقطه مقابل آن، يعني «هنجار» مربوطه را مي نويسند. حال، اگر «هنجارها» در نسخه حكومتي وجود داشته و بر آن تاكيد شده باشد، نتيجه مي گيرند كه ناهنجاري هاي پديد آمده از نسخه حكومتي ريشه نمي گيرد و به بيان ديگر هر يك از اين ناهنجاري ها علاوه بر آن كه براي مردم مشكل آفرين است، مشكل پيش روي نظام حكومتي نيز هست و از سوي ديگر، چنانچه هنجارها در نسخه حكومتي مورد تاييد قرار نگرفته باشند، مي توان «ناهنجارها» را به نظام نسبت داد.
به عنوان مثال نمي توان انكار كرد كه توزيع مواد مخدر، در جمهوري اسلامي هم ديده مي شود و يا رشوه خواري در برخي از ادارات وجود دارد و يا مواردي از فساد و فحشاء در جامعه كنوني به چشم مي خورد، و اين ناهنجاري ها و پلشتي ها در رژيم طاغوت هم وجود داشته است. اما، واقعيت آن است كه ناهنجاري هاي مورد اشاره در رژيم آمريكايي شاه، نه فقط مشكل آن رژيم منحط نبود، بلكه مورد حمايت حكومت شاه نيز بود. اشرف پهلوي مطابق اسناد به جاي مانده از رژيم طاغوت، بزرگترين وارد كننده و توزيع كننده مواد مخدر بود و يا دامن زدن به فساد و فحشاء، يكي از برنامه هاي رسما اعلام شده رژيم شاه بود. ولي تمامي اين ناهنجارها در جمهوري اسلامي ايران «جرم» تلقي مي شود. يعني به همان اندازه كه براي مردم آسيب رسان است، براي نظام نيز نگراني آفرين است و اگر گاه و بي گاه نمونه هايي از كوتاهي و تساهل در برخورد با اين ناهنجاري ها ديده مي شود، گناه آن بر عهده كساني است كه مسئوليت مقابله با آنها را دارند و در انجام مسئوليت خويش مرتكب قصور يا تقصير شده اند. اين فرمول ساخته و پرداخته بنده نيست، بلكه يك فرمول شناخته شده و برخوردار از پايه هاي مستحكم علمي در علوم اجتماعي است.
آقاي رئيس دادگاه آيا عجيب نيست كه مراكز استراتژيك آمريكا و اسرائيل و اروپا، از ترويج فساد و فحشاء و گسترش رشوه خواري و توزيع مواد مخدر به عنوان كارآمدترين حربه براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران ياد مي كنند و همين ديروز آقاي نتانياهو تاكيد مي كند كه براي به زانو درآوردن حكومت اسلامي ايران بايد از صدور سكس استفاده كرد و در همان حال انجمن موسوم به دفاع از حقوق زندانيان در مصاحبه با راديوهاي وابسته به همين دشمنان تابلودار، حكومت مذهبي را عامل ترويج فساد و فحشاء مي نامد؟! عبرت انگيز آن كه همين مدعيان آزادي و حقوق بشر، هرگاه برخوردي با مروجان فساد و فحشاء صورت مي گيرد فرياد «وا حقوق بشرا»!و «وا آزاديا»! سر مي دهند.
رياست محترم دادگاه! نتيجه اين محاكمه هرچه باشد، براي بنده نگران كننده نيست، چرا كه حكم دادگاهي در جمهوري اسلامي ايران است و با ميل و رغبت به آن گردن مي نهم. اما، شما كه بايد پاسداران عدالت باشيد و انشاءالله كه هستيد از كنار اين ماجرا و نقش اينگونه مدعيان به آساني عبور نكنيد.
و اما، اكنون به بندهاي ديگري از دفاعيه خويش مي پردازم و اسناد غيرقابل انكار بيشتري ارائه مي دهم.
4- لطفاً، براي آشنايي بيشتر با هويت واقعي شاكيان به اين نكته مستند نيز توجه فرمائيد. اميدوارم وكلاي مدافع شاكي و شاكيان اين پرونده مانند وكلاي مدافع خانم شيرين عبادي، وقتي نوبت به ارائه اسناد وابستگي آنها مي رسد با فضاسازي و ايراد جملات معترضه سعي در متوقف كردن عرايض بنده نداشته باشند و همانطور كه با آزادي كامل و خيال آسوده در داخل و خارج كشور و مخصوصا در مصاحبه با راديوها و رسانه هاي بيگانه، عليه جمهوري اسلامي ايران و مردم وطن خود سياه نمايي و دروغ پراكني مي كنند، لااقل ظرفيت شنيدن اسناد وابستگي خود و موكلانشان را هم در حد چند جمله داشته باشند.
بعد از بازداشت هاله اسفندياري جاسوس شناخته شده موساد و عضو كددار ميز ايران در سازمان «سيا»، آقاي عمادالدين باقي به عنوان رئيس «انجمن دفاع از حقوق زندانيان » در مصاحبه با راديو فردا به دفاع از هاله اسفندياري پرداخته و مي گويد «هاله اسفندياري و برخي از نهادهاي حقوق بشري در ايران قرباني روابط پرتنش ميان ايران و آمريكا در ارتباط با پرونده هسته اي ايران شده اند»! و در ادامه بي آن كه درباره رابطه ميان جاسوسي هاله اسفندياري و پرونده هسته اي ايران توضيحي بدهد، مي گويد «خانم اسفندياري بارها به ايران سفر كرده بود و با آن كه در تمامي اين سال ها در مؤسسه «وودرو ويلسون» فعاليت مي كرد هيچگاه مقامات قضايي و امنيتي او را احضار نكرده بودند» باقي توضيح نمي دهد كه مجرم را بعد از كشف جرم بازداشت مي كنند نه قبل از آن... و حمايت هاي ديگري كه شرح آن را وا مي گذارم. اما چه رابطه اي ميان خانم هاله اسفندياري، جاسوس موساد و انجمن دفاع از حقوق زندانيان وجود دارد كه آقاي باقي را ملزم به دفاع از ايشان كرده است؟ لطفا دقت بفرماييد تا اين رابطه را به وضوح كشف كنيد.
«هاله اسفندياري» همسر «شائول بخاش» سردبير روزنامه كيهان انگليسي در دهه چهل و اوائل دهه پنجاه است. بخاش از صهيونيست هاي يهودي ايران است در جلد هفدهم «اسناد لانه جاسوسي» با عنوان «رابطين خوب آمريكا» بخاش از معدود روزنامه نگاران خوب در ايران براي آمريكايي ها معرفي شده و به عوامل سفارت توصيه شده هنگامي كه وي از لندن بازگشت «شما بايد او را پيدا كنيد و با وي و همسرش]هاله اسفندياري[ آشنا شويد.» بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، هاله اسفندياري به اسرائيل مي گريزد و سپس از اسرائيل به آمريكا مي رود و در لابي رسمي اسرائيل در آمريكا «آيپك» به كار گرفته مي شود. كميته آيپك در سال 1384 سميناري با عنوان «راه هاي مقابله با برنامه اتمي ايران» برپا مي كند كه مديريت اجرايي آن برعهده هاله اسفندياري است. در اين سمينار، جرج بوش، ايهود اولمرت- نخست وزير وقت اسرائيل- هيلاري كلينتون، جان بولتون و كاندوليزا رايس حضور دارند. هاله اسفندياري همزمان با تشكيل دولت موسوم به اصلاحات در خرداد 1376 به مديريت مركز مطالعات خاورميانه اي مؤسسه «وودرو ويلسون» وابسته به كنگره آمريكا منتقل مي شود و...
اكنون به گزارشي كه مستقيما از سايت اينترنتي مؤسسه با آدرس WWWWILSONCENTERORG گرفته و ترجمه شده است توجه فرمائيد. در اين سايت از آقايان عمادالدين باقي، رامين جهانبگلو- جاسوس اعتراف كرده سيا-، حسين بشيريه- فراري و ساكن آمريكا- شادي صدر- از دست اندركاران كمپين دختران و پسران با بودجه ميليوني مؤسسه هلندي هيفوس براي مقابله با ايران اسلامي و... به عنوان همكاران هاله اسفندياري در مؤسسه وودرو ويلسون، ياد شده است. ديگر در اين باره چيزي نمي گويم. «تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل»
5- آقايان عمادالدين باقي، صالح نيكبخت و جمعي ديگر از افراد و گروه هاي همسو با آنان در تاريخ 32/21/5138 و در اوج چالش هسته اي جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي گروه 1+5 و در حالي كه آمريكا و متحدانش تمامي تلاش خود را براي تن دادن ايران به قطعنامه غيرقانوني و باج خواهانه 7173 شوراي امنيت سازمان ملل متمركز كرده بودند با صدور بيانيه اي جمهوري اسلامي ايران را به ناديده گرفتن اين قطعنامه متهم كرده و خواستار اجراي هرچه سريع تر قطعنامه ياد شده از سوي ايران مي شوند.
شما را به خدا مگر وطن فروشي شاخ و دم دارد! گفتني است كه برخي از امضاءكنندگان آن قطعنامه هم اكنون به آمريكا گريخته و برخي نيز در ماجراي فتنه آمريكايي 88 بازداشت شده و به همكاري خود با بيگانگان اعتراف كرده اند.
رياست محترم دادگاه و اعضاي محترم هيئت منصفه! به خاطر داريد كه وكيل مدافع انجمن ياد شده هنگام قرائت شكوائيه خود در جلسه قبلي دادگاه به كيهان اعتراض مي كرد كه چرا، انجمن متبوع ايشان و اعضاي آن را وابسته به بيگانگان دانسته ايم. اكنون بايد از آنها پرسيد؛ آيا مي توانيد ادعا كنيد كه از هويت واقعي «هاله اسفندياري» به عنوان يك عنصر صهيونيست و جاسوس مشترك «سيا» و «موساد» بي خبر بوده ايد؟ به يقين نمي توانيد، چرا كه خود شما نيز در موسسه «وودرو ويلسون» حضور داشته ايد و با برنامه هاي ضد ايراني اين موسسه كه آشكارا در سايت اينترنتي آن اعلام شده است، همراهي و همكاري مي كرده ايد.
اين خبر نيز براي شاكيان پرونده و قضات محترم شنيدني است كه يكي از اعضاي اين انجمن به جرم تماس با افسر اطلاعاتي CIA در خارج كشور تحت تعقيب قرار گرفته و بازداشت شده بود و يكي ديگر از اعضاي همين انجمن در مركزي كه «اليزابت چني» دختر ديك چني معاون وقت بوش در دبي برپا كرده براي اقدامات ضد ايراني آموزش ديده است.