وبلاگ «آهستان»؛چه کساني از فرزند امام انتقام گرفتند؟!
|
|
|
اميد حسيني، نويسنده وبلاگ آهستان در واکنش به ماجراي ناتمام ماندن سخنرلاني حسن خميني در مراسم سالگرد رحلت امام نوشت: 14خرداد امسال، يك متن داشت و يك حاشيه. متن اصلي مراسم امسال، حضور ميليوني مردم و سخنان مهم و صريح رهبر معظم انقلاب و تبيين خصوصيات و ويژگيهاي راه امام بود. حاشيه مراسم امسال را هم ميتوان، شعارهاي مردم هنگام سخنراني سيد حسن خميني دانست. بعد از برگزاري اين مراسم باشكوه، به نظر ميرسد بعضيها بدشان نميآيد كه جاي اين متن و حاشيه را با هم عوض كنند. من شخصا از اتفاقي كه در موقع سخنراني سيد حسن خميني رخ داده، ناراحتم. كاري به تحليلها و صحبتهاي ديگران و دوستانم ندارم، اما اين ماجرا ميتوانست به اينجا ختم نشود. البته منظورم اين نيست كه به سيد حسن خميني هيچ انتقادي ندارم. كسي مثل او كه خودش را در كنار برخي افراد و برخي جريانها قرار ميدهد و عكس ديدارش با سران فتنه، كمي پيش از مراسم سالروز رحلت امام، همه جا منتشر ميشود، بايد منتظر چنين اعتراضهايي هم باشد. با مظلومنمايي و مقدس كردن سيد حسن خميني هم مخالفم. عليرغم همه اين مظلومنماييها، مردم اهانتي به شخص سيدحسن خميني نكردند و شعارهاي مردم، فقط انتقادي بود از عملكرد و رفتار سيد حسن در ماههاي گذشته. اما چه كنيم كه با جماعتي روبرو هستيم كه از يك سو ادعا ميكنند هيچ كس و هيچ چيز مقدس نيست و همه قابل نقد هستند، و از سوي ديگر خودشان در مقدس كردن، تحريك احساسات و مظلومنمايي هنرمندند؟! در اين ميان، واكنش آنهايي جالب است كه در صداي آمريكا نشسته و دايهي مهربانتر از مادر شده و اينبار براي مظلوميت نوه امام، اشك تمساح ريختهاند! گويا باز هم جاي شاكي و متهم عوض شده است. جالب اينجاست كه امروز كساني طلبكار شدهاند كه خود بدترين و بيشترين اهانتها و انتقادها را به امام و فرزند امام روا داشتهاند. كساني به مظلومنمايي روي آورده و اين مظلومنمايي را به حد اعلي خود رساندهاند كه در ادبيات ديني، اعتقادي و سياسي خود، حتي به نقد پيامبر و امام معصوم نيز قائل هستند و اين روزها از ضرورت نقد امام خميني دم ميزنند، اما اكنون آه و ناله براه انداختهاند كه اي داد و بيداد بعد از 20 سال به نوه خميني اهانت شد! البته شخص سيدحسن خميني هم در به راه افتادن اين مظلومنمايي بيتقصير نبود. او هم وقتي واكنش مردم را ديد، اظهار داشت كه «هنوز 20 سال از رحلت امام نگذشته است!» اين جمله يعني خود را مقدس دانستن و غيرقابل نقد فرض كردن. اولا اين جمله را كسي ميتواند بگويد كه ناجوانمردانه مورد حمله و اهانت مردم قرار گرفته باشد. از سيد حسن خميني كه برخلاف وصيت امام و سيداحمد خميني و برخلاف نصايح صريح رهبري، هنوز هم همراه سران فتنه قدم برميدارد، اين سخن قابل قبول نيست و جز مظلومنمايي معناي ديگري ندارد. ثانيا چرا بعد از 20 سال، مگر خود امام در زمان حياتش با برخي اطرافيان و بستگانش برخورد نكرد؟ ضمنا بهتر است ببينيم چه كساني حقيقتا بعد از رحلت امام، از فرزندش انتقام گرفتند؟ چه كساني ناجوانمردانه به فرزندش اهانت كردند و انواع و اقسام دروغها را به او نسبت دادند؟ جز نهضت آزادي و مليگراها و نزديكان آقاي منتظري؟ مگر اين نهضت آزادي نبود كه نامه امام را به محتشمي، ساخته و پرداخته مرحوم حاج سيد احمد خميني ميدانست؟ مگر آقاي منتظري و نزديكان ايشان نبودند كه بركناري منتظري را به حاج سيد احمد نسبت دادند؟ مگر هنوز چنين ادعايي ندارند؟ امام خميني همه اينها را به خوبي ميدانست و به همين علت نگران انتقام دشمنان و منافقان از فرزندش بود. البته امام هرگز نگفت چون احمد فرزند من است از او انتقام ميگيرند. امام در يكي از نامههايش كه بعد از رحلتش و حتي بعد از رحلت حاج سيد احمد خميني منتشر شد، مينويسد: «اينجانب در پيشگاه مقدس حق شهادت ميدهم كه از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زماني كه وارد اين نحو سياسي شده است، از او (سيد احمد خميني) رفتار يا گفتاري كه برخلاف مسير انقلاب اسلامي ايران باشد، نديدهام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيباني نموده و در مرحله پيروزي شكوهمند انقلاب، معين و كمك كار من بوده و است و كاري كه برخلاف نظر من است انجام نميدهد و در امور مربوطه چه در اعلاميهها و يا ارشادها بدون مراجعهي به من تصرف و دخالت نميكند حتي در الفاظ اعلاميهها بدون مراجعه دخالت نميكند و اگر در امري نظري دارد تذكر ميدهد كه تذكراتش نيز صادقانه و برخلاف مسير انقلاب و مصلحت نيست و من اگر تذكراتش را نپذيرم تخلف از قول من نميكند و من نيز اگر حرفش را صحيح ديدم قبول ميكنم و اميدوارم حرف صحيح را از همه كس قبول كنم.» از اين عبارات مشخص ميشود كه معيار امام براي قدرداني از فرزندش، نه صرفا روابط خانوادگي كه همراهي او با انقلاب اسلامي و در خط امام بودن وي است و اينكه هرگز كاري برخلاف امام انجام نداده است. (آيا دليل اعتراض مردم به سيد حسن خميني هم همين است؟) بنابراين دليل انتقام دشمنان از فرزند امام هم نميتواند مسائل خانوادگي باشد. دليل كينهها، فقط و فقط همراهي حاج احمد خميني با انقلاب و رهبر زمانهاش بود: «او هيچگاه از خط انقلاب و اسلام خارج نبود و بالاخره اگر بواسطه انتقامجويي از من، پس از من گروههايي به مخالفت او برخاستند من دين خود را به او به عنوان يك مسلمان و يك رحم ادا كردم و خداوند تبارك و تعالي حاضر و ناظر است و من اميدوارم كه احمد به خداي تبارك و تعالي اتكال نمايد و از غير او از هيچكس نهراسد و در خدمت به خالق و خلق بواسطه تهمتها و مخالفتها به خود تزلزل و ترديد راه ندهد و در خدمتها از خداوند متعال چشمداشت داشته باشد و براي به دست آوردن هيچ مقامي قدم برندارد…» البته خود حاج احمد خميني هم وقتي انتقام دشمنان امام را ديد، مظلومانه از خودش دفاع كرد. وي در نامهاي به عمويش آيت الله پسنديده، به اتهامات بياساس نهضت آزادي و مليگراها اينچنين پاسخ داد:«آنان بعد از انقلاب لحظهاي در کنار امام نماندند. متلک و فحش و ناسزا به امام از کارهاي رايج اين از خدا بيخبران بود. تنها يکي از کارهاي آنها را برايتان ميفرستم، تا خود قضاوت فرماييد. اينان اعلاميهاي را که امام (قدس سره) با خط مبارکشان خطاب به آقاي محتشمي نوشتهاند، مجعول دانسته و در عين اينکه نسبت جعل را مستقيماً به من ندادهاند ولي با قراردادن خط من بالاي نامه امام به آقاي محتشمي، جعل را از من دانستهاند و خطي از امام که شعر: «من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم» است را آوردهاند و ادعا کردند که خط امام اين است، در صورتي که حضرت امام (قدس سره) در موقع قدم زدن شعر ميگفتند و خط مذکور، خط امام در موقع راه رفتن و يا ايستاده است. از اين گذشته اينقدر خط امام روشن است که احتياج به اين حرفها ندارد. من يک صفحه از وصيت نامه امام و نامه مورد بحث را ميفرستم، خود قضاوت فرماييد آيا من اينقدر بيدين و بيعقل هستم که چيزي، آن هم چنين مسأله مهمي را به امام نسبت دهم و از آتش قهر خدا در دنيا و آخرت نترسم. اگر من بناست بدين خاطر جهنمي شوم چرا چيزي را که به نفع خودم است به امام نسبت ندهم؟» علاوه بر نهضت آزادي، حاميان آقاي منتظري هم كه كينه امام و فرزندش را در سينه داشتند، به حاج سيداحمد تهمت زدند كه نامه بركناري منتظري را او جعل كرده است! بعدها دروغ ديگري ساختند و ادعا كردند كه سيداحمد از جعل خط امام و از نوشتن رنجنامهي معروش پشيمان شده است! آيا اينها انتقام گرفتن از فرزند امام نيست؟ اين دروغها البته در زمان اصلاحات به اوج خودش رسيد و بارها تكذيب شد اما دشمنان امام، هرگز از دروغ گفتن خسته نشدند. خوشبختانه موسسه تنظيم و نشر آثار امام در همان سالها در جوابيهاي تصريح كرد كه حاج سيد احمد، رنجنامه را مستند به اسناد و مدارک غير قابل خدشه منتشر ساخت و تا پايان عمر نيز هيچگاه از موضع و اقدام خويش پشيمان نبود بلکه به همراهيش با امام و عدم تغيير مواضع به خاطر مصلحت انديشيهاى مقطعى، افتخار مىکرد. از همه مهمتر خود حاج سيد احمد خميني در وصيتنامهاش به صراحت تاكيد كرده است كه «بين خود و خداي خود رضايت كامل دارم كه تمام تلاشم براي تقويت اسلام و نظام و امام بوده است و از اين جهت در آرامش كامل بسر ميبرم… من در جهت مصلحت امام، به هيچ فرد و گروهي رحم نكردهام و خيليها را در اين راستا رنجاندهام كه هنوز هم ازاين جهت ناراحت نيستم!» از دروغگويان و منافقان و دشمنان امام انتظاري نيست كه اين روزها مظلومنمايي نكنند، اتفاقا آنها بايد از اين آب گلآلود ماهي بگيرند. اما بد نيست مدعيان خط امام و خود سيدحسن خميني لحظهاي بنشينند و همه اين ماجراها را مرور كنند و ببينند چه كساني حقيقتا از فرزندان امام خميني انتقام گرفتهاند؟ و ببينند دليل آن انتقامها چه بوده است؟ و سرانجام ببينند آن انتقامجويان امروز كجا قرار دارند و همراه چه كساني هستند؟! لينك هاي مرتبط: متن نامه حاج احمد خميني به آيت الله پسنديده در خصوص نهضت آزادي پاسخ موسسه تنظيم و نشر آثار امام به دروغهاي منتشره درباره حاج احمد خميني دروغ هاي باند سيد مهدي هاشمي درباره حاج احمد خميني حاج احمد خميني، حامي امام يا منتظري؟ بخش هايي از وصيت نامه حاج احمد خميني به سيد حسن |


دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد