بازخوانی رفتار سیاسی برخی منتسبین امام در فتنه اخیر؛بیت امام کجاست؟!

 

خبرگزاری دانشجو:فتنه اي که در سال 88 نمود پيداکرد نميتوانست به يکباره شکل گرفته باشد؛ اگر خط سير فتنه را پي بگيريم و به عقب برگرديم شايد بتوان گفت نقطه آغازين جريان فتنه، همزمان با آغاز رهبري و زعامت حضرت آيت الله خامنه اي بود.

در طول ساليان پس از رحلت حضرت امام به تدريج انديشه تغيير در شيوه حکومت و رهبري در ذهن بيمار گروهي که ابهت امام جرات هر گونه تحرک ضد انقلابي را از آنان گرفته بود نضج گرفت و بارور شد.

هدف مشترک همه جناح هاي شکل دهنده فتنه 88 به گواه شواهد و قرائن متقن، حمله به ستون رهبري و ايجاد تزلزل و شکست دراين رکن بود.

نقطه اميد فتنه گران براي دستيابي به هدف، سرمايه مردمي بود و آنها براي تامين اين توشه و همراه کردن مردم با کمترين هزينه به شگردهايي دست زدند: 

1- انتخاب و معرفي کانديدايي که هويت و سابقه انقلابي و هم عصري اش با امام دستمايه مقبوليت مردمي بود.

2- القاء عدم توجه دولتمردان به مطالبات قانوني و حقوق مدني مردم

3- مانور و تبليغات گسترده بر روي شعارهايي که محوريت مردمي داشت

4- استفاده از عناصري از بيت امام براي کسب وجاهت سياسي 

5- مظلوم نمايي با حربه شيطاني کشته سازي (اين شگرد در اواسط دوره چند ماهه فتنه به اجرا درآمد)

فتنه گران به اصالت نقش مردم در هر حرکت آرمانخواهانه و انقلابي واقف بودند از اين رو تلاش براي همراه کردن مردم مهم ترين مرحله در اين پروسه محسوب مي شد.

عامل موثر جلب اقبال مردمي «پيروي ازخط امام» بود و استفاده از بيت امام ومعرفي کانديداي هم عصر امام گزينه هاي مناسب براي نيل به اين هدف بودند.  

دست يابي به هدف علاوه بر سرمايه مردمي به تامين مولفه هاي ديگري براي تداوم و بقا نياز داشت تا جرعه جرعه حيات را در کالبد اين جريان بدمد و از مرگ آن ممانعت کند:

1- جذب کمک هاي مالي از سوي دشمنان ديرينه نظام

2- جذب کمک هاي معنوي اپوزيسيون به منظور زنده نگه داشتن اميد دست يابي به هدف

3-  همراهي رسانه اي و تبليغي  ضد انقلاب و قدرتهاي غربي

و...
 

اگرچه همه عناصر دخيل در اين توطئه هدف مشترک تغيير شيوه يا گزينه رهبري را دنبال مي کردند اما اين جريان نمي توانست بدون انگيزه تامين منافع حزبي گروه هايي که با يکديگر متحد شده بودند صورت پذيرفته باشد.

به عبارت ديگر اين اتحاد نمي توانست دوام يابد و در صورت توفيق در فتنه تحقيقا نزاع هاي بعدي بين عناصري رقم مي خورد که امروز در يک اقدام تاکتيکي مسيري مشترک اتخاذ کرده بودند. 

آنها که با شيوه امام در رهبري در تعارض بودند و اصولا ولايت فقيه را شيوه جديدي از ديکتاتوري مي دانستند و در دوره حيات امام با تصويب آن به مخالفت علني دست مي زدند مسلما شيوه حکومت رهبري گونه را که اين بار سيد حسن آن را به عهده مي گرفت نمي پذيرفتند و اين را ديکتاتوري از نوع جوان تري مي يافتند که برايشان غير قابل تحمل بود.

برخي منتسبين امام نيز نمي توانستند ردايي را که به خاطر به دست آوردنش به برخي ارزش هاي انقلاب و خط امام پشت پا زده بودند به آساني از دست بدهند.

به هر حال اشتراک هدف، همه گروه هايي را که از نظر ايدئولوژيک، مشي سياسي و باورهاي  اجتماعي در جبهه هاي متفاوتي فعال بودند برسر يک ميز آورد تا همگرايي وتقويت قوا وصول به هدف را تسريع کند. 

وقايع پس از انتخابات 88 و هرج و مرج ايجاد شده توسط حاميان آشوبگر موسوي و آشکار شدن دروغ تقلب،  وقايع 13 آبان و روز قدس، 16 آذر و عاشورا و... و مهم تر از همه افزايش بصيرت ملي در سايه رهنمودهاي رهبر معظم انقلاب ريزش مذهبيون هوادارموسوي را سبب شد و زير پا گذاشتن قانون از سوي او و عدم ارائه مدارک و اسناد براي ادعاهايي که بيان مي کرد ترديد اساسي در پيروي او و حاميانش از ولايت فقيه در اذهان ايجاد کرد.

در ادامه و با روند رو به افزايش تعاملات فکري و معنوي موسوي و دنباله هاي جريان فتنه با ملي مذهبي ها، منافقين، نهضت آزادي و... که نظر منفي امام در مورد آنها براي مردم صريح و روشن بود و نيز آشکار شدن حمايت هاي دشمنان شناخته شده ملت ايران ازآنها بر مردم مسجل کرد که علاوه بر ولايت فقيه، خط امام نيز در خط مشي موسوي و اعوانش محلي از اعراب ندارد.

بدين ترتيب وجهه اي که موسوي به سبب فريب پيروي از امام و ولايت فقيه و قانونمندي براي خود ساخته بود فرو ريخت و از آن بدنه اجتماعي که در روزهاي ابتدايي فتنه به سبب ناآگاهي عده اي از مردم ازحقايق، شکل گرفته بود چيزي باقي نماند جز عده اي هرج و مرج طلب که بي قانوني ها و لجبازي ها و ايستادگي هاي موسوي و کروبي در مقابل نظام برايشان فرصتي براي عرض اندام ايجاد کرده بود و به هيچ قيمتي حاضر به از دست دادن اين فرصت نبوده و نيستند، از اين جهت هنوز هم به حمايت هاي معنوي خود ازعوامل فتنه و ايجاد اميد واهي و توهم مقبوليت ادامه مي دهند و هر فرصت و حادثه تاريخي را بهانه اي براي حرکتي نو مي کنند با اينکه مي دانند تا مردم نباشند و نخواهند اتفاقي نمي افتد.

مظلوم نمايي جريان فتنه که در ادامه روند فتنه و به منظور جلب نظر مردم، به نحو موذيانه در جريان بود با کنار رفتن پرده هاي نيرنگ و زنده شدن کشته هايي که خود شاهد مراسم ختم خود بودند بي اثر شد و راه به جايي نبرد.

برخي از عناصر بيت امام اگرچه در ابتدا در خفا از جريان فتنه و کانديداي مرموز اين جريان حمايت کردند اما با اوج گرفتن و کش آمدن فتنه کم کم ابعاد تاريک اين حادثه روشن شد و اعتباري که بيت امام مي توانست به سبب عدم دخالت در بازي هاي سياسي کسب کند و به عنوان ملجا توده هاي عاشق امام باشد تدريجا کمرنگ شد و عملا گروه ها و اشخاصي به حمايت از اقدامات بيت امام دست زدند که پيش از آن و در سال هاي حيات پربرکت امام وپس از رحلت آن حضرت بيشترين کينه ها را نثار امام و وابستگان به ايشان کرده بودند.

عدول از خط امام در بيت ايشان که بايد مقوم راه امام باشند، و همراهي با سران فتنه در جايي که خطاهاي درشت فتنه گران و ظلم آنها به راه و خط امام و رهبري و ولايت فقيه -که موردسفارش موکد امام بود- کاملا مشهود بود، سبب رنجش مردم از بيت امام شد.

ديدارهاي پي درپي و سوال برانگيز با افرادي که مطرود امام بودند و توجيه رفتارهاي آنان توسط بيت امام جاي شک باقي نگذارد که بر سر برخي منسوبين بيت امام همان چيزي آمده که گم شدن خاندان نبوت پسر نوح را رقم زده است.

بعضي از اعضاي بيت امام ادعا کرده اند که : «خانواده امام جمع اضداد بود. بني‌صدري، طرفدار حزب جمهوري اسلامي، ليبرال و... همه بودند، ولي همزيستي مسالمت‌آميزي هم داشتند.»
 
اما همراهي با گروه هاي معاند اسلام و انقلاب چيزي نبود که امام نسبت به آن بي تفاوت باشند و از کنار آن به راحتي عبور کنند.

اگر چنين نبود پس رفتار امام با حسين خميني  چه توجيهي دارد؟

همراهي سران فتنه با گروه هاي معلوم الحال که امام آنها را به صراحت و قاطعيت طرد نموده و از هرگونه اعطاي مسئوليت به آنها منع نموده بودند و در عين حال معاشر بودن برخي از بيت امام باآنها هيچ توجيهي نداشت.

ملت آنچه را که امام در تبيين خط فکري نهضت آزادي فرموده اند فراموش نکرده است:

«...نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكا است، و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است.

... به حسب آنچه من مشاهده كردم از انحرافات آنها،... نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گزاري يا قضايي را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آن كه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويل هاي جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك هاي ديگر، حتي منافقين اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است... نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مي گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند».

درباره برخي از اين گروه ها فرزند امام – مرحوم حاج سيد احمد خميني - نيز هشدار داده و خطر آنها را گوشزد نموده بود:

«اين نکته را گوشزد مي نمايم که مسأله ملي گراها مسأله اي خطرناک است. ملي گرايي در مقابل اسلام گرايي است و اسلام گرايي خط محکم و استوار امام است. ملي گراها بهاي اول برايشان ميهن است و به انقلاب و نظام و اسلام يا اهميتي نمي دهند و يا اهميت بسيار ناچيزي برايشان دارد. اينها اصل و اساس برايشان رياست است. اگر به ميهن هم علاقه دارند، ميهني است که رئيسش آنان باشند. اگر بعضي از آنان به اعمال فردي در چارچوب اسلام پايبند باشند ولي وقتي پاي منافعشان پيش بيايد، از هيچ دروغ و تهمت و ناسزا فروگذار نيستند.»- (نامه مرحوم حاج احمد به مرحوم آيت الله پسنديده)

پس چگونه اين همه بي توجهي به اين توصيه ها و همراهي با فتنه گراني که با آنان همقدم و هم هدف بودند از سوي بيت امام قابل توجيه بود؟ آيا اين حرکت خط بطلان کشيدن بر راه امام و تخطي از خط امام نبود؟

معاشرت با آنان که جرم مسلم تلاش براي خلع يد ولايت فقيه را در کارنامه سياه سياسي خود دارند- با وجود توصيه اکيد امام و وصيت و سفارش سيد احمد مبني بردفاع از ولايت فقيه - آيا گام برداشتن عليه خط امام نبود؟

همنشيني با عناصر پستي که به اعدام  گروهي قاتل و متجاوز به حقوق مردم  اعتراض نموده و بيانيه صادر نموده اند زاويه گرفتن از راه امام نبود؟

ساکت ماندن در برابر اهانت بي شرمانه به سيد الشهدا در عاشورا و به آتش کشيدن مسجد و توهين به امام و شهدا جايز بود؟

دمخور بودن با کساني که راي مردم را تقلب و شعبده بازي قلمداد کردند، اهانت به پابرهنگان مورد لطف و عنايت امام و بي اعتنايي به خط امام نبود؟

کدام حرکت معارض با مشي دشمنان امام در مدت طولاني فتنه 88 از برجستگان بيت امام صورت پذيرفت تا حرکت در خط امام را القا کند؟

پشتيباني از ولايت فقيه چه سهمي از کنش هاي سياسي بيت امام را به خود اختصاص داده بود؟

ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيت الله خامنه‌اي حركت كنيم. هر چه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست! اگر امروز اختلاف موجب شود كه اقتدار ولي فقيه صدمه بخورد، گناه بزرگي مرتكب شده‌ايم. (مرحوم حاج سيد احمد خميني - 19/10/69)

اطاعت از خامنه‌اي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنه‌اي است در خط آمريكاست! (مرحوم حاج سيد احمد خميني - 12/11/69)

...خالصا و مخلصا براي خدا و اسلام و نظام اسلاميمان از رهبر بزرگوارمان حضرت آيت الله خامنه‌اي حمايت كنيم و در راه او كه راه امام عزيزمان است گام برداريم. امروز دنيا مترصد است كه ببيند ما چگونه حركت مي‌كنيم. سرپيچي از ولايت، سقوط نظام را به دنبال دارد. امروز ولايت نقطه وحدت امت حزب الله است. نظام از ولايت جدا نيست چرا كه بدون ولايت، نظام اسلامي نيست و بدون نظام، انقلاب نمي‌تواند راه خود را در جهان طي كند (مرحوم حاج سيد احمد خميني – 7/12/ 68)

آيا ملاقات با منتظري که روزگاري ساده لوحي و خطاهاي سياسي اش سبب طرد او از سوي امام و منع از هرگونه دخالت در امور سياسي شد و رهنمون گرفتن از او که در مقابل ولايت ايستاده بود نفي خط امام و همراهي با جريان فتنه نبود؟

برخي از اعضاي بيت امام به سبب اشتباهات فاحش سياسي که از ديد مردم بصير پنهان نماند و همراهي شان با فتنه گراني که خيانت آنها برمردم آشکار شده بود و تقابلشان با ولايت فقيه و انحراف از خط امام در آنها مسلم بود اعتباري را که روزي به خاطر انتساب به امام خميني به دست آورده بودند و لطف بي شائبه مردم را به واسطه آن از آن خود کرده بودند از دست دادند و به اين ترتيب آنچه در مراسم سالگرد امام روي داد تير خلاص بصيرت ملت و شيفتگي نسبت به خط امام و پيروي مومنانه از ولايت فقيه بر پيکر فتنه بود.

بدين ترتيب همه ستون هايي که فتنه برآنها استوار شده بود با از دست رفتن قداست صوری برخي از بيت امام، فرو ريخت.

اکنون جريان فتنه در چند راس متوهم و لجباز و گروهي اوباش مزدور خلاصه شده است و فريب مردم چه از ناحيه يک شخصيت مردم پسند و خط امامي و چه از ناحيه قداست بيت امام بي نتيجه مانده است.

خط  پررنگ مشي سياسي امام قاطعيت در برخورد با همه کساني است که با انقلاب و اسلام در تعارضند و گرنه برخورد عتاب اميز امام با حسين خميني، منتظري، بني صدر، طرد نهضت آزادي، مقابله با منافقين و اعدام تعدادي از آنان که براي براندازي نظام دست به اقدامات تخريب کننده مي زدند و... توجيهي نداشت.

ملتي که  خط امام راخوب دنبال مي کند و به امتداد روح او که در خامنه اي عزيز حلول يافته اقتدا مي کند، نميتواند «گروه قليل اخلالگر»ي باشد که براي هتک حرمت خانواده امام «سازماندهي» شده باشد. عشق به ولايت و بصيرت و شناخت واقعي از آنهايي که يک سال فتنه ننگيني را رقم زدند موجي در دل ملت ايجاد کرد که خروش عليه فتنه گران و حاميان شان را «سازماندهي» کرد و تا آگاهي و بينايي نسبت به حقايق، و وفاداري به امام و رهبري در دل ملت زنده است وتا اسلام آرمان بلند ملت است همواره اين سازماندهي احساسات عليه دشمنان خط امام زنده است، حتي اگر «20 سال» هم از فقدان آن عزيز گذشته باشد و پيروي از ولايت فقيه اصلي است که ملت بصير آن را راه زنده ماندن خط امام مي داند.

« شما اگر گمان بكنيد كه در تمام دنيا، (در بين) رئيس‏جمهورها و سلاطين و امثال اين‏ها، (مى‏توانيد) يك نفر را مثل آقاى خامنه‏اى پيدا بكنيد كه متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار و بناى قلبى‏اش بر اين باشد كه به اين ملت خدمت كند، پيدا نمى‏كنيد. من ايشان را سال‏هاى طولانى مى‏شناسم و در آن زمانى كه اول نهضت بود، ايشان براى رساندن پيام‏ها، به اطراف تشريف مى‏بردند و بعد از (آن) كه اين انقلاب به اوج خودش رسيد، ايشان همه جا حاضر واقعه بود تا آخر و حالا هم هست. (او) يك نعمتى (است كه) خدا به ما داده است» صحيفه نور، ج 17، ص 170)  
 
 «اين‏جانب كه از سال‏هاى قبل از انقلاب با (ايشان) ارتباط نزديك داشته‏ام و همان ارتباط بحمدالله تعالى تاكنون باقى است، (ايشان) را يكى از بازوهاى تواناى جمهورى اسلامى مى‏دانم و چون برادرى كه به مسائل فقهى آشنا (بوده) و متعهد به آن (هستند) و از مبانى فقهى مربوط به ولايت مطلقه فقيه جداً جانبدارى (مى‏كنند)، مى‏دانم و در بين دوستان و متعهدان به اسلام و مبانى اسلامى، از جمله افراد نادرى (هستند) كه چون خورشيد، روشنى مى‏دهند» صحيفه نور، ج 15، ص 173 ).