سیر سقوط فتنه و فتنه گران در 6 اپیزود؛
|
ضربآهنگ مرگ فتنه |
|
سران فتنه در باتلاق مرگ دست و پا مي زنند، همه جور وسيله اي را براي بقا مي آزمايند؛ آنها مردم را ندارند و از کشتي نظام بيرون افتاده اند، آنها سر نوکري اجانب دعوا مي کنند و این یعنی پایانی بر فتنه و فتنه گری...
شبکه خبر دانشجو وقتي فتنه سبز را خوب ورانداز مي کنيد به چند فصل بر مي خوريد که داستان فتنه از تلفيق آنها شکل گرفته است. درجه اثر گزاري هرکدام از اين فصول براي قوام داستان -البته- به مقتضيات زمان وابسته است ولي از آنجا که از تضارب آنها در يکديگر به يک نتيجه منطقي که همان فتنه است مي رسيد، ضعف نقش هرکدام از آن فصول به افزايش منطقي نقش اجزاء ديگر منتهي مي شود به اين ترتيب فتنه همچنان ماهيت فتنه بودنش را حفظ مي کند؛ به بيان ديگر اگر عيار يکي از اجزاء فتنه به تناسب زمان پايين بيايد عيار ديگري افزايش مي يابد. در اين ميان يک استثنا اين است که «عيار فلاکت» با زمان نسبت مستقيم دارد و هر چه از عمر فتنه بشتر مي گذرد فلاکت در فتنه گران بيشتر مي شود. اپیزود اول؛ دروغ بزرگ همه چيز از يک دروغ بزرگ شروع شد و در اطراف همان دروغ بال و پر گرفت و آخرش به نقطه اي از اوج رسيد که تشت رسوايي دروغگويان که از بام افتاد خيلي صدا کرد. دروغ بزرگ نگراني براي "وطن" و دلسوزي براي "مردم" بود! يکي آ مده بود براي "تغيير بزرگ" در اوضاع و احوال مردم و رساندن همه اقشار به حقوق شان که جمهوري اسلامي همه را خورده بود! و اگر کمي گستاخ باشي بايد بگويي حاکميت همه را خورده بود. همه چيز در بدترين شرايط بود و عدالت، زير دست و پاي نام و نان دست و پا مي زد؛ تا اينکه "او" از راه رسيد! يک پيرمرد کم نفس که براي حقوق مردم! چه نفس نفسي مي زد! و چقدر ايده آل قرار بود مملکت را اداره کند؛ خودش گوشه اي بنشيند و همه چيز را بسپارد به "کارشناس ها"! يکي آمده بود تا مملکت را از پرتگاه نجات بدهد و شاخص فقر و فلاکت را که "مردي از جنس مردم" همه را به تنهايي در کوله اقتصاد ملت ريخته بود و بهشت!! دوران سازندگي و توسعه سياسي را به دوزخ بدل کرده بود، نشان مردم بدهد و هديه جديدي به مردم نديد بديد ايران هديه کند؛ يک مملکت فدرال با آخر نامعلوم، يک تکه گوشت قرباني تکه تکه! يک اتحاد جماهير ايراني که ديگر هر چه چشم بيندازي تا دوردستها ردپايي از فقر و گرسنگي در آن نبيني. يک بهشت زير پاي مردم ايران بعد از جهنمي که 4 سال حکومت يک "نيروي دست ششم" از قبل کارهاي غير کارشناسي براي مردم ساخته بود. يکي هم که دغدغه اش دموکراسي بود و مردم، و چقدر از دروغ متنفر بود و چقدر يقه مي دراند براي "ارزشهاي انقلاب" و "آرمانهاي امام و شهدا" و "اصول معطل مانده قانون اساسي"، و کتاب قطور قانون را بسته بود زير چانه اش و همه حرفهايش بوي قانون مي داد و چقدر عصباني بود از ديکتاتوري بزرگ؛ ايستادن جلوي قانون! وآمده بود "اين روحيه را عوض کند". لااقل خودش که اينطور مي گفت. و چقدر هم نگران اقتصاد مردم بود و معيشتشان خواب 20 ساله! را از او گرفته بود و سکوتش را شکسته بود. اپیزود دوم؛ فرافکني صداي دروغ آنقدر بلند بود که مردم نتوانستند آن را در گوشهايشان نگه دارند. روي اين حساب يک گوش دروازه شد و همه چيز از آنجا بيرون رفت. گفتند يک ميليارد از حساب ذخيره ارضي گم شده و احمدي نژاد آن را بالا کشيده. بعد سياست خارجي را به مسلخ بردند و گفتند چند کشور امريکايي اما از نوع جنوبي اش با ما در ارتباطند يکي سرخپوست و يکي سياه و يکي دوتا کشور مفلوک که فقر و بيچارگي از سرو کولشان بالا مي رود و چه بيسواد است آنکه نميداند سياست خارجي يعني طرف مقابلت چشمش آبي باشد و زلفش بور و ما دلمان را خوش کرده بوديم به ايالات متحده و مي خواستيم با اوباما اخت شويم که حرفهاي بي حساب اين آهنگر زاده همه چيز را به هم ريخت و همين است که ابرقدرتهاي دنيا به ما محل نميگذارند. ما همچنان منزوي مانده ايم و مطرود ابر قدرتها! اما نتيجه اين همه سياه نمايي چيزي شد که آنها منتظرش نبودند. گرچه تحمل پيروزي کار بسيار مشکلي است اما شکست هم ظرفيتي مي خواهد که اگر نداشته باشي کارت زار است. فرافکني شروع مي شود و نتيجه انتخابات را با چماق تقلب بر فرق مردم مي کوبند، همان مردمي که دموکراسي به نام آنها معني مي شد و تغيير براي آنها بود و کتاب قانون را به خاطر آنها توي سرشان مي زدند. حالاديگر تقلب اسم رمز "آشوب" است و خيابان محل گروکشيهاي سياسي و مردم بهانه هاي خوبي براي خون دادن، تا فتنه سبز خون بخورد و رشد کند و سران فتنه روي جنازه ها آنقدر بالا بروند که دستشان برسد به دست بي بي فتنه گران، بي بي سي و چه قدر دنيا از جايي که بي بي سي و VOA و راديوزمانه و راديو فردا و... براي نظام خط و نشان مي کشند ديدني است و قدرت چه پشوانه اي دارد و صندلي رياست چه پشت محکمي دارد براي تکيه زدن! اپیزود سوم؛ مظلوم نمايي قضاوت مردم خيلي جدي بود، آنها مسير قضاوتشان رابا فيلتر بصيرت پوشانده بودند تا ادعاها ي نخاله را خوب تشخيص دهند. هياهوي تقلب و دستکاري آراي مردم و... از بيانيه هاي متواتر شيخ و مير و... گوش خراش بود اما در قوطي ادعاهاي آنها، دروغ بود که سرو صدا مي کرد و مردم "هياهو براي هيچ" را قبلا خوب ديده بودند و همه زوايايش را فوت آب بودند. حالا وقت آن بود جور ديگري دروغ بگويند و اما باز هم از مردم دم بزنند اما نه آن مردمي که جواب دروغهايشان را با بصيرت داده بودند، مردمي که در کارخانه توهم آنها توليد مي شد، در خيابان به دست جمهوري اسلامي کشته مي شد و در گورهاي ناشناس دفن مي شد و اتفاقا چه قداستي در آنها بود که با شهداي کربلا يکسان بودند! اما از آنجا که شهيدان زنده اند، يکي يکي سر از گورها بر مي آوردند و پشت در مسجد، مراسم ختم شان را و سوگواران را نظاره مي کردند و بر اشکهايي که فتنه بر کشته هاي زنده مي ريخت، مي خنديدند. مظلوم نمايي، مصداقهاي متعددي پيدا کرده بود. مردمي که حالا چشمشان از هميشه بازتر بود آبروي شيخ را در نمايشگاه مطبوعات ورق ورق کرده بودند و با شعار مرگ بر منافق به استقبالش رفتند و با خشمي که در لنگه کفشهايشان فشرده شده بود مشايعتش کردند. اما حاميان کروبي طي گزارشي از اين جريان، مردم معترض به بلاهتهاي شيخ را اغتشاشگراني مي خوانند که هتک حرمت "يار امام"!! کردند و اندک نفرات فرقه سبز را که سايه امام را با تير مي زدند، مردم. البته شيخ موفق به تغيير بزرگ شده بود؛ تغيير مفهوم واژه ها: "مردم"، "يار امام"، "اغتشاشگران"، "هتک حرمت"، و البته "مظلوميت". براي شيخ، روز قدس و ديدار با مردم در قزوين و 13آبان و 22 بهمن هم به همين منوال گذشت اما توجيه هميشگي، "ظلم حکومت " به شيخ است. و چقدر در اين لحظات "تمساح" و " اشک" در حافظه انسان رژه مي روند... داستان براي ديگر سران فتنه از اين زيباتر نيست؛ مرد داعيه دار تمدن در 22بهمن 88 سايه چماق خشم ملت را بالاي سرش مي بيند و مي گريزد اما يارانش چنين مي گويند: «تعداد انگشت شمار اعضاي گروههاي فشار حامي احمدي نژاد با خود چوب به همراه داشتند و چوبهاي خود را به بالا برده بودند و برخي از آنها قصد حمله به خاتمي را داشتند که حاضران مانع از اين کار شدند. فشار جمعيت به حدي بود که تيم حفاظت رئيس جمهور سابق کشورمان مجبور شد براي کاهش جمعيت خاتمي را به يکي از ساختمانهاي مسير هدايت کنند، اما با گذشت بيش از يکساعت از حضور خاتمي در آن ساختمان هنوز هم جمعيت مشتاق متفرق نشده بودند.» مرگ بر "گروه فشار" حامي احمدي نژاد که "جمعيت مشتاق" از پس شان بر نيامدند و مجسمه تمدن مجبور شد از صحنه ناپديد شود... مظلوميت مسلم! موسوي هم که ترجمان واقعي مظلوميت است و وضعيت رقت باري که "حکومت" برايش درست کرده است، داستانيست که "کلمه" خوب تعريفش مي کند: «موسوي هر سال در راهپيمايي سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي از خيابان آذربايجان تا ميدان آزادي در کنار مردم شرکت مي کرد. اما امسال با ممانعت برخي نيروها وي نتوانست مسير هر ساله در راهپيمايي 22 بهمن را بپيمايد.» مردم البته حضور نداشتند و آنها که به موسوي با طعم تند انتقادشان هجوم کردند نيروهاي مهندسي شده بودند! تجاوز به زندانيان، دروغ درشتي ديگري بود براي اثبات مظلوميت فتنه سبز که کانال خوبي براي انتقال اين دروغ درست کرده بودند؛ يک بلاهت مجسم، يک فدايي براي حقوق بشر! يک چشم هميشه بسته و دهان همواره باز! يک حنجره خراشيده براي احقاق حقوق زندانيان سياسي! اما انفرادي ذهن شيخ انگار زمان زيادي بود که آفتاب حقيقت را نديده بود و چشمش به تاريکي عادت کرده بود. ردپاي دشمن شرقي و غربي و امريکايي و اسرائيلي کاملا روي شال سبز "مير" و عباي "شيخ " و دست بند سبز آنارشيستها پيدابود، مرد گفتگو هم که دستش را گذاشته بود توي دست لطيف سوروس. فلاکت دارد خودش را نشان مي دهد، حواستان هست!؟ اپیزود چهارم؛ دشمن مردم شايد همسو شدن با دشمن مردم منافع بيشتري داشته باشد. دشمن بين المللي است. مرز و جغرافياي محدود ندارد، از همين قاتلان داخلي و جانيان فراري بگير تا اسرائيل و امريکا تا انگليس و فرانسه تا وهابيون تا... خلاصه دشمن آنهم دشمن جمهوري اسلامي اعتبارش زياد است. سران فتنه دست به نوشتن ذاتشان روي کاغذ مي شوند و براي اعداميان جنايتکار مويه مي کنند: چرا اعدام؟ چرا خشونت؟ مگر آن بيچاره ها جز اين بوده که عضو پژاک بوده اند؟ مگر جز اين بوده که عده اي از مردم را به کشتن داده بودند؟ مگر جز اين بوده که خون بي گناهان را بر زمين ريخته بودند؟ مگر غير از اين بوده که امنيت را گرفته بودند؟ چرا اعدام؟ «اعلام اعدام ناگهاني پنج نفر ازشهروندان کشور بدون آنکه توضيحات روشن کننده اي از اتهامات و روند دادرسي و محاکمات به مردم داده شود، شبيه روند ناعادلانه اي است که در طول ماه هاي اخير منجر به صدور احکام شگفت آور براي عده زيادي از زنان و مردان خدمتگزار و شهروندان عزيز کشور ما شده است. وقتي قوه قضائيه از طرفداري مظلومان به سمت طرفداري از صاحبان قدرت و مکنت بلغزد، مشکل است که بتوان جلوي داوري مردم را در مورد ظالمانه بودن احکام قضايي گرفت.» و صد البته حمايت از دشمن پاسخ شيريني هم براي فتنه گران به دنبال آورد: «به دنبال اعتراض ميرحسين موسوي به اعدام پنج تروريست عضو گروهک پژاک، چندين گروهک تروريستي همسو با پژاک، ضمن تحسين آقاي موسوي به دليل اين اقدامش، حمايت از وي را در دستور کار خود قرار داده اند.» ...چقدر عيار فلاکت بالا رفته است! اپیزود پنجم؛ مزد خيانت اگر نيوتن متعلق به اين زمان بود شايد براي کشف قانون سوم نيازي نداشت زحمت زيادي به خود بدهد و ساعتها در آزمايشگاه از خواب و خوراک بيفتد. نيم نگاهي به سياست شايد جرقه قانون عمل و عکس العمل را زودتر در ذهنش روشن مي کرد. اربابان آمريکايي و جانيان اسرائيلي مهمان نوازيهاي فتنه سبز را بي پاسخ نگذاشتند. حالا وقتش بود دست سبزي را که به سويشان التماس حواله مي کند بگيرند و براي خدمت هاي خالصانه شان هديه اي تقديم کنند: - اندرو لي باترز، مجله تايم (19/4/1389): اگرچه تحريمها چندان موثر نبودهاند، اما دولت اوباما اميدوار است اقدامات جديدي که منافع طبقه حاکم ايران را هدف قرار داده، منجر به بروز شکاف عميقي ميان مردم و حاکميت شود، بهخصوص اينکه جنبش مخالفان - که اعتراضات خياباني آنها با سرکوب گسترده نيروهاي نظامي وابسته به دولت مواجه شد - درصدد است تا از معضلات رو به افزايش اقتصادي، براي فربهتر کردن و منسجمتر ساختن بدنه مخالفان رژيم بهره بگيرد و اين چالش را تبديل به فرصت کند. - آدام ارلي (Adam ereli) سفير آمريكا در بحرين: «تحت هر شرايطي حمايت از اصلاح طلبان در ايران جزو گزينه هاي اصلي سياست اوباما باقي خواهد ماند و ما روز به روز آن را پرقدرت تر خواهيم كرد». «... آمريكا قصد دارد همزمان با تشديد تحريم ها، اعمال فشار سياسي عليه تهران را با حمايت «رسمي»، «علني» و «گسترده» از موسوي و خاتمي وسعت بخشد چرا كه هيچ فشاري به دولت ايران بدون تقويت جريان هاي طرفدار غرب در ايران كارساز نيست «همين حالا هم اين موضوع پنهاني نيست كه ما از موسوي و خاتمي حمايت مي كنيم اما علني شدن اين حمايت همزمان با اعمال تحريم ها مي تواند اين فايده را داشته باشد كه مردم ايران به اين نتيجه برسند كه تنها راه رهايي از تحريم ها گرايش به اين افراد است.» - ريچارد هرتسينگر، روزنامه آلماني ولت (14/1/1389): «توان گروههاي اپوزيسيون ايران براي تغيير رفتار مقامات اين کشور کافي نيست. به همين علت است که غرب بايد همزمان تهديدهاي چند باره خود در اعمال تحريمهاي سخت عليه ايران را نيز به منصه ظهور بگذارد. در واقع تنها با اتخاذ اين سياست است که مي توان باور کرد غرب در زمينه شکل گيري صلح و استيفاي حقوق بشر در منطقه خاورميانه جدي است. با اين همه انقلاب سبز ايران مي تواند در اين ارتباط انگيزه جديدي ايجاد کند. اپیزود ششم؛ نقطه پايان سران فتنه در باتلاق مرگ دست و پا مي زنند. همه جور وسيله اي را براي بقا مي آزمايند. آنها مردم را ندارند و از کشتي نظام بيرون افتاده اند. از کشتي مسلماني را نميدانم!!! ولوله اي به جانشان افتاده که بيا و ببين! سر نوکري اجانب دعوا مي کنند. اين يکي پشيمان که چرا به فلان ميدان داده ايم که جلوي خودمان بايستد. شيخ خط و نشان مي کشد که با خاتمي چه مي کند، مير از همه گير نشدن جنبش مي نالد، مرد خاکستري در تدارک آشوب است براي زنده نشان دادن فرقه سبز! و بعد به ذهنشان مي رسد مجوز بخواهند و چون نمي دهند بگويند ما مجوز حضور نداشتيم وگرنه کوير لوت از طراوت حضورمان علفزار مي شد! (نه اينکه تا وقتي آدمهايي دورتان بودند با مجوز به خيابانها هجوم مي کرديد!) موسوي و كروبي و خاتمي در نشست مشترك خود به اين نتيجه مي رسند كه در صورت اعلام راهپيمايي، اين حركت به علت فقدان هوادار درخور توجه شكست ديگري براي آنها تلقي شده و به انزواي بيشتر آنان منجر خواهد شد و از سوي ديگر چنانچه هيچ اقدامي صورت ندهند، نيز نشانه آن است كه خود به پايان عمر سياسي خويش اعتراف كرده اند و نهايتا با پيشنهاد خاتمي قرار مي شود، تعدادي از گروه هاي مدعي اصلاحات طي نامه مشترك و يا نامه هاي جداگانه از وزارت كشور براي راهپيمايي در روز 22 خرداد تقاضاي مجوز كنند و از آنجا كه به طور قطع و يقين وزارت كشور با اين درخواست مخالفت مي كند، بعد از اعلام مخالفت وزارت كشور، بيانيه اي تهيه كرده و اعلام كنند براي پيشگيري از سركوب هواداران به بهانه غيرقانوني بودن راهپيمايي، از انجام اين راهپيمايي در روز 22 خرداد منصرف شده ايم! خاتمي در ادامه توضيح مي دهد كه با اجراي اين طرح، اولا؛ در نگاه مردم به عنوان افراد قانون گرا(!!) معرفي مي شويم و ثانيا، پديده سرخوردگي و ريزش هواداران جنبش پوشيده باقي مي ماند و مي توانيم اعلام كنيم كه هواداران زيادي داريم ولي براي جلوگيري از سركوب آنها، حاضر به انجام راهپيمايي در 22 خرداد نشده ايم! موسوي با نگراني مي پرسد: اگر نظام با راهپيمايي موافقت كرده و مجوز بدهد چي؟! در آن صورت بايد افرادي را به ميدان بياوريم و از آنجا كه چنين امكاني در اختيار نداريم و افراد بسيار اندكي حاضر به حضور در راهپيمايي خواهند شد، باز هم جنبش با ضربه جديدي روبرو مي شود و خاتمي به وي اطمينان مي دهد كه هرگز وزارت كشور مجوز صادر نمي كند ... وحشت از عدم حضور ته مانده هاي سبز در 22 خرداد سبب شده بالاترين به تکاپو افتاده راه کارهايي ارائه کند که کمتر بي آبرو شوند: اول: حتي الامکان از تبليغ ضعف در جريان سبز خودداري کنيد. دوم: نبايد برآورد نادرست از جمعيت خودمان داشته باشيم و فکر کنيم خيلي زياد هستيم... سوم: نبايد اخبار دروغ منتشر کنيم و فضا را آشفته کنيم. چهارم: نبايد انتظارت خودمان را از اين راهپيمائي بالا ببريم. مرد خاکستري که دائم نقشه مي کشد و شکست مي خورد جلسه اي با فتنه گران ترتيب داده و براي دغدغه هايش راه کار مي دهد: تنها راه پيش روي "اصلاح طلبان" احياي ناآرامي ها در خردادماه است. اگر در ايام باقيمانده خردادماه کاري انجام نشود و همه چيز به آرامي بگذرد، حتما حمايت هاي برون مرزي هم تداوم نخواهد يافت. "براي زنده ماندن جريان بايد از نظام کشته بگيريم." سبزها به سيم آخر زده اند و از هر حادثه اي براي حفظ آبروي نداشته بهره مي گيرند حتي به بهاي خيانت به وطن: از آنور آبها قطعنامه عليه ايران صادر مي کنند و سبزها در اينجا با دمشان گردو مي شکنند، سرمست از قطعنامه اي که ضد وطنش صادر شده است وچه حظي مي برند که کودک خيانت وجودشان در آغوش حمايت دشمن مي غلطد. آنها قطعنامه ضد ايراني شوراي امنيت را "تبريک" مي گويند! ديگري خيانت را علنا فرياد مي زند و مي نويسد: "اين قطعنامه نبود، اعلام همبستگي بود با ما براي 22 خرداد!" عيار فلاکت خيلي بالا رفته است رنگ سبز فتنه، به اصل سیاه خود باز می گردد. در اين باتلاق هرچه بيشتر دست و پا مي زنند بيشتر فرو مي روند. اينک که نه مردم را دارند نه وطن را، نه در کشتي نظام همسفر ملتند، مرد خاکستري زياد تقلا مي کند و مير، خيلي عصبانيست و شيخ جنون را رد کرده و مرد تمدنها سر در گم است. ...و چه روزگاري دارد استوانه!! |
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد