نگاهي به حوادث پس از انتخابات با حجتالاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان

حجتالاسلام والمسلمين محمدحسن رحيميان، نماينده وليفقيه در بنياد شهيد در گفتگو با جامجم با اشاره به بردباري نظام، بردباري مقام معظم رهبري و تلاش ايشان براي برطرف كردن ابهامات ميگويد: همه اينها به اين خاطر بود كه هم جامعه، هم نخبگان و هم خود اين آقاياني كه آگاهانه يا ناخودآگاه در متن اين فتنه قرار گرفتند به راه اسلام، به راه انقلاب و به راه امام بازگردند و حساب خود را از ضدانقلاب، آمريكا و دشمنان اسلام جدا كنند. او با اشاره به تاكيدات مكرر رهبر معظم انقلاب مبني بر ضرورت حركت در مسير قانون ميگويد: قانونمندي و قانونمداري رهبري، رتبه اول را در كشور دارد و بقاي نظام در اطاعت از رهبري است.
در خصوص علت حوادثي كه بعد از انتخابات رياستجمهوري دهم اتفاق افتاد تاكنون تحليلهاي مختلفي ارائه شده است. بعضيها اين حوادث را نتيجه طراحيهاي دشمن ميدانند و بعضيها اشتباهات نيروهاي داخلي را مسبب اين اتفاقات ميدانند. شما علت اين حوادث را در چه ميبينيد؟
يك نكته قطعي وجود دارد و آن اين است كه دشمنان انقلاب اسلامي از جمله آمريكا، كليت غرب، رژيم صهيونيستي و ايادي آنها يك كينه و دشمني عميق و ديرينهاي نسبت به اسلام، انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از انقلاب اسلامي و اسلام ناب داشتهاند، دارند و خواهند داشت. اين دشمني و تقابل، پايانناپذير است و اين حقيقتي است كه قرآن بيان كرده است: «لن ترضي عنك اليهود و لالنصاري حتي تتبع ملتهم»، كلمه لن در عربي به معني نفي ابدي است.
اين آيه به اين معني است كه يهود و نصارا تا ابد از شما مسلمانها، مومنان ، جامعه اسلامي و نظام اسلامي، راضي نخواهند شد و به موجوديت شما رضايت نخواهند داد مگر اين كه دست تسليم را روي سر بگذاريد و در مقابل آنها تسليم شويد. بنابراين تا زماني كه نظام اسلامي براساس اسلام ناب و تفكر امام در حال حركت باشد و از هويت و محتواي اصلي خودش برخوردار باشد و تا زماني كه آمريكا، انگليس، اسرائيل و امثال آنها وجود دارند ادامه اين جنگ و اين جدال اجتنابناپذير است. اين يك نگاه كلي و قطعي قرآني است. يك آيه ديگري هم در قرآن داريم كه ميگويد: «لتجدن اشد الناس عداوه للذين آمنوا اليهود» قطعا خواهي يافت كه سرسختترين دشمن مومنان، يهود هستند.
يعني در ميان دشمنان اسلام و نظام اسلامي، يهود شديدترين و افراطيترين دشمن نظام اسلامي و جامعه اسلامي است.
نهضت اسلامي ما هم بخشي از تاريخ اسلام است، اين كينه و دشمني از قبل بوده و در آينده هم خواهد بود. زماني كه نهضت و انقلاب اسلامي شكل گرفت و در عرصه منطقه و بينالمللي نقشآفريني كرد، طبيعي بود كه اين دشمني، بروز و ظهور بيشتري پيدا كند. لذا ميبينيم كه آن كينه ديرينه يهود و نصارا با آغاز نهضت امام از سال 41 برانگيخته ميشود. اين كينه و اين تقابل در طول نهضت امام وجود داشت و با پيروزي انقلاب اسلامي و شكستي كه آنها متحمل شدند اين دشمني به اوج رسيد. در طول 10 سال آغازين انقلاب اسلامي كه امام (ره) در قيد حيات بودند، اينها از هيچ توطئهاي براي ساقط كردن نظام اسلامي دريغ نكردند و همواره هم وعده ميدادند كه مثلا نظام تا پنج ماه ديگر يا يك سال ديگر سقوط ميكند. جنگ، كودتا و ترورهاي گستردهاي را در اين راستا به نظام و مردم ما تحميل كردند. اما به لطف خداوند و مقاومت مردم ايران و درايت امام راحل و جايگاهي كه ولايت فقيه در نظام اسلامي داشت، تمام اين توطئهها خنثي شد و انقلاب باقي ماند. آخرين نقطه اميد اينها اين بود كه با رحلت امام، نهضت او هم از بين برود. آنها البته براي آينده بعد از امام، تدابيري انديشيده بودند و تصور ميكردند طبق برنامهريزيهاي آنها بعد از رحلت امام يا نظام دچار فروپاشي ميشود يا اين كه ميتوانند فرد پيشبيني شده براي رهبري آينده نظام اسلامي را كاملا مديريت كنند و نظام را به سمت تحريف ببرند و با نفوذي كه پيرامون آن شخصي كه تصور ميشد رهبري آينده نظام را به عهده خواهد داشت، نظام را از درون ساقط كنند.
اما تقدير خداوند متعال چيز ديگري بود و حوادثي كه در سال 67 پيش آمد منجر به عزل قائم مقام شد و از طرف ديگر پس از رحلت امام، مجلس خبرگان رهبري در كمترين زمان ممكن شكل گرفت و رهبري آينده انقلاب، برگزيده شد. اين انتخاب، گزينشي بود كه هيچ پيشبيني و تدبيري در مورد آن انجام نشده بود مگر از جانب حضرت امام. ايشان در چندين نوبت و مناسبت، هم به مرحوم حاج احمد آقا و هم به آقاي هاشمي رفسنجاني مواردي را فرموده بودند كه خود اين دو بزرگوار شخصا نقل كردهاند. قرايني هم وجود داشت كه ما خودمان در آن زمان در دفتر حضرت امام شاهد بوديم كه البته در آن زمان به آنها توجه نداشتيم و نشان از گرايش حضرت امام به رهبري آينده نظام و انقلاب داشت. البته اينكه امام علنا نظر خود را اعلام نكرده بودند دليلش اين بود كه ايشان ميخواست در يك ساز و كار طبيعي و قانونمند و با ثبات، رهبري آينده نظام شكل بگيرد، نه اين كه از طريق انتصاب و با معرفي رهبر قبلي، رهبر آينده تعيين شود. امام نميخواست چنين سبك و شيوهاي تثبيت شود.
شايد اين كه امام در وصيتنامهشان به قلب مطمئن و ضمير اميدوار خود اشاره ميكند، بخشي از آن به اين خاطر باشد كه به سازوكاري كه پيشبيني كرده بود اطمينان داشت. مخصوصا با تمركز و تكيه ويژه و برجسته روي مساله رهبري و ولايت فقيه، دل امام مطمئن و آرام بود كه آينده انقلاب و نظام با لطف خداوند متعال و درايتي كه ملت ايران دارند تضمين خواهد بود. امام واقعا هم به بصيرت و روشنبيني ملت ايران تكيه فوقالعادهاي داشت و هم به خاطر سازوكار ويژهاي كه طراحي كرده بودند اطمينان داشتند كه آينده نظام تضمين است. در بحث تكيه امام بردرايت مردم ايران همين بس كه ايشان مكرر ميفرمودند ملت ايران از ملت صدراسلام و زمان رسولالله و همچنين از ملت عراق در زمان اميرالمومنين و امام حسين بسيار بهترند. به هر حال شرايط بهگونهاي رقم خورد كه خواست دشمنان براي آسيب رساندن به نظام محقق نشد و بيش از 2 دهه است كه سفينه انقلاب با زعامت مقام معظم رهبري همچنان در درياي توطئههاي مستمر دشمنان با سلامت به راه خود ادامه ميدهد و هر روز برعظمت و دستاوردها و اقتدار اين نظام افزوده ميشود.
با اين مقدمهاي كه گفتم ميخواهم عرض كنم كه در سلسله توطئهها و زنجيره دشمنيهاي غرب، طبيعي بود كه از فرصتي و موقعيتي همچون انتخابات، حداكثر استفاده به عمل بيايد. اين انتخابات كه با مشاركت 85 درصدي ملت ايران برگزار شد نشان از وحدت ملت ايران و وفاداري آنها به انقلاب داشت و حماسهاي بينظير در تاريخ ملت ايران و حتي در جهان بود.
دشمنان، هم ميخواستند اين حماسه را كمرنگ كنند و هم اين كه با دامن زدن به آتش فتنهاي كه برافروخته شده بود، به نظام ضربه بزنند. اينها همواره به چيزي كمتر از سقوط نظام و نابودي قطعي نظام اسلامي راضي نبودند. در اين ماجرا هم با محاسباتي كه كرده بودند، تلاش داشتند كه نظام را ساقط كنند. آنها در اين انتخابات با استفاده از ظرفيتها و شرايط خاص انتخابات به دنبال پياده كردن الگوهاي براندازي بودند. حركتها، برنامهريزيهاي سالهاي قبل، مهرهچينيها و كادرسازيهاي دشمنان و روند گام به گام حوادثي كه اتفاق ميافتاد، همه نشان از اين داشت كه آنها در يك توطئه سازمانيافته به دنبال براندازي نظام بودند و اگر ايران كشوري چون اكراين و گرجستان بود، قاعدتا آنها بايد موفق ميشدند؛ ولي همان طور كه آنها در طول 30 سال گذشته موفق نشده بودند، اين بار هم تيرشان به سنگ خورد.
اتفاقا اين بار به خاطر اين كه دشمنان تمام تيرهاي خود را براي اسقاط نظام اسلامي در چله كمان گذاشته بودند و سرانجام ناكام ماندند، اقتدار و ثبات نظام اسلامي بيش از هر زمان ديگري به جهانيان ثابت شد.
با همه تلاشي كه دشمنان در يك سال گذشته انجام دادند، نظام بر سر جايش ماند و آسيبي به آن وارد نشد. البته طبيعتا در اين توطئهها ما دچار آسيبهايي ميشويم، مثلا دفاع مقدس اگرچه بركات فراواني براي نظام اسلامي داشت، اما يقينا ضايعاتي هم به ما وارد شد؛ ولي اين ضايعات در كنار آن دستاوردها اندك بودند.
به هر حال اگر بخواهم به طور خلاصه بگويم، دشمنان در حوادث بعد از انتخابات به چيزي كمتر از ساقط كردن نظام اسلامي قانع نبودند؛ اما به لطف خدا، آگاهي مردم و نقش عظيمي كه رهبري ايفا كرد، اين فتنه بزرگ از سر نظام عبور كرد و بار ديگر عظمت نظام براي جهانيان به اثبات رسيد.
برخي رفتارهايي كه در داخل از سوي برخي اتفاق افتاد را چگونه تحليل ميكنيد؟
قطعا دشمنان براي هدف شوم براندازي، در عرصهها و لايههاي مختلف، مهرهچينيهايي انجام داده بودند.
توده مردم كه وفادار به نظام بودند و در انتخابات شركت كرده بودند، با مشاهده فراز و نشيبها، لغزشها و سماجتهايي كه اتفاق افتاد، از فضاي پيشآمده براحتي رهيدند. علت اين مساله را ميتوان به اين خاطر دانست كه توده مردم گرفتار بتپرستي و گروهگرايي و نفسانيات نبودند.
در 22 بهمن و 9 ديماه سال گذشته اين طور نبود كه فقط مردمي كه به يك كانديداي خاص راي داده بودند، در راهپيمايي شركت كنند، در اين مراسمها همه مردمي كه در 30 سال گذشته در راهپيمايي شركت ميكردند، باز هم حاضر بودند و اين بار به خاطر حوادثي كه پيش آمد، حضور مردم به طور چشمگيري بيشتر از سالهاي قبل بود.
بنابراين اگر بخواهيم رفتارهاي بعد از انتخابات را بررسي كنيم، بخشي از آن به رفتار مردم بازميگردد كه آنها در ريل اصلي و خط اصلي انقلاب، راه خودشان را پيمودند. البته در روز انتخابات هر كدام از اين مردم بنابر تشخيص خودشان به يكي از 4 كانديداي موجود راي داده بودند. اين نكته را هم بايد توجه داشت كه در آن زمان هر چهار كانديدا از سوي شوراي نگهبان تاييد شده بودند و براساس چارچوب قانون اساسي بالا آمده بودند و همگي التزام خود را به اصل ولايت فقيه اعلام كرده بودند. بنابراين آن چهل ميليون راي دهندهاي كه مربوط به توده مردم بودند، به خاطر اخلاص و وفاداري به نظام در انتخابات شركت كردند. اينها به خاطر وظيفه شرعي خود در انتخابات شركت كردند و همانطور كه رهبر معظم انقلاب فرمودند همگي ماجور بودند و هستند.
توده مردم از ابتدا نشان دادند كه با بصيرت هستند و اين بصيرت در كوران آزمايشها بيشتر هم شد و توانستند راه خود را در مسير انقلاب ادامه دهند.
عده اندكي كه در حد چند هزار نفر و يا حداكثر چند 10 هزار نفر بودند در روز قدس، 13 آبان، 16 آذر به خيابان آمدند و شعارهاي ساختارشكنانه دادند. اگر فرض كنيم همه اين افراد مربوط به تهران بودند (كه البته نبودند و آنها را از سراسر كشور جمع كرده بودند) براساس يك محاسبه ساده ميبينيم كه باز هم اين عده به اندازه يك درصدكل جمعيت تهران هم نميرسيدند. به صورت طبيعي اين احتمال وجود دارد از ميان 10 ميليون نفر، يك جمعيت يكصد هزار نفري كه يك درصد اين جمعيت را تشكيل ميدهد به خاطر انگيزههاي مختلفي كه دارند در چنين تجمعاتي شركت كنند كه البته جمعيت آنها در اين ايامي كه من ذكر كردم هيچ وقت به 100 هزار نفر نرسيد. منظور من آن عدهاي است كه آمدند و شعار «نه غزه، نه لبنان»و شعار «جمهوري ايراني» سردادند. عده اين افراد نهايتا به چند ده هزار نفر ميرسيد كه به مرور هم ريزش پيدا كردند. به هر حال در نهايت معدود افرادي باقي ماندند كه در ماه مبارك رمضان تظاهر به روزهخواري كردند و در تجمعات بعدي بر عليه نظام و اصول انقلاب شعار دادند.
تا جايي كه بنده اطلاع پيدا كردهام و تحقيق داشتهام، عموم اين افراد، اصلا اهل راي دادن نبودند و در انتخابات حاضر نبودند. علاوه بر اين عده اندك، جريانهاي سازمان يافتهاي هم بودند كه پيرامون برخي از كانديداها را احاطه كردند و آنها را در تسخير خودشان قرار دادند. اين جريانات از يك سو سعي كردند كه بعضي كانديداها را در چنگ خود بگيرند و با القائات و اطلاعات غلط خود، آنها را در موضع غلطي كه اتخاذ كرده بودند به جلو هدايت كنند.
امام يك زماني فرموده بودند كه بالاخره در آمريكا هم يك نفر كه شكست ميخورد به ديگري تبريك ميگويد و به دنبال كارش ميرود. در جمهوري اسلامي ايران هم در 30 سال گذشته به اين منوال عمل شده است اما در انتخابات اخير، اينها يك بدعت زشتي گذاشتند و وقتي شكست خوردند به خاطر القائات و سناريوهاي دشمن و همچنين زمينههايي كه در وجود آنها بود مساله تقلب در انتخابات را مطرح كردند.
يك جريان لايه به لايهاي كه در انتها به سازمانهاي جاسوسي كشورهاي غربي وصل بود پيرامون اينها را گرفت و با القائات و ذهنيتهايي كه به آنها داد، آنها را در خط تقابل، سماجت و لجاجت مقابل قانون قرار دادند و زمينه و فضا را براي بروز فتنه فراهم كردند. باز اينجا ميخواهم تاكيد كنم كه اتفاقاتي كه بعد از انتخابات افتاد مربوط به توده ميليوني مردم نبود. حتي در آن اجتماع اولي كه بعد از انتخابات انجام شد و جمعيت زيادي به دعوت آقايان به خيابان آمدند، من اشخاص فراواني را ميشناسم كه بعد از آن راهپيمايي آرام به دنبال كار خودشان رفتند و چند روز بعد هم اصلا به طور كلي از آن خط منقطع شدند.
آنهايي كه در حاشيه و ادامه آن برنامهها ايستادند و آن آتشافروزيها را كردند همان جريان معدودي هستند كه به هيچكس راي نداده بودند و در چارچوب سناريوي براندازي دشمنان، حركت كردند. البته آن جريان لايه به لايهاي كه اشاره كردم اين آقايان را تحت تاثير خود قرار دادند و طبعا فضايي را به وجود آوردند كه حتي تلاش دوستان اهل صلاح اين آقايان براي خروج آنها از اين ورطه بينتيجه بود. علت اين مساله هم اين بود كه اين آقايان شكستخورده بودند و اين شكستخوردگي آنها زمينهاي شد تا حرفهاي آنطرفيها بهتر در آنها اثر كند و تبديل به محوري براي توطئه دشمنان شوند.
رهبري انقلاب در يك سال گذشته بارها در مقاطع مختلف موضعگيريهايي نسبت به حوادث بعد از انتخابات داشتهاند. يكي از اولين موضعگيريهاي ايشان در همان نماز جمعه بعد از انتخابات بود كه بر ضرورت تبعيت همه از قانون تاكيد كردند و اعلام كردند كه هيچ خواسته فراقانوني را نميپذيرند. اتخاذ چنين موضع قاطعانهاي از سوي رهبري را چگونه تحليل ميكنيد و نقش آن را در حفظ نظام اسلامي چگونه ميبينيد؟
در ارتباط با رهبري ما يك بعد كلي مفهومي داريم كه امام بيان كردند و به نقش ولايت فقيه و جايگاه رهبري در نظام اسلامي و به جامعه اسلامي مربوط ميشود. اين نقش، بسيار سرنوشتساز است كه البته منطبق با فطرت و واقعيت انسان هم هست. شما اگر در هر نظامي برويد بالاخره يك مجموعه و يا شخصي وجود دارد كه در مواردي كه اختلاف نظري پيش ميآيد، حرف آخر را ميزند. اگر اينطور نباشد سنگ روي سنگ بند نميشود. در نظام اسلامي اين وظيفه خطير فصلالخطاب بودن، بر عهده ولي فقيه است. منتها فرق ولي فقيه با آن افراد، احزاب و يا ساختارهايي كه در نظامهاي طاغوتي و باطل وجود دارند در اين است كه ولي فقيه، فقط و فقط براساس وظيفه شرعي و در چارچوب تكليف الهي عمل ميكند و هواي نفس، گرايشهاي نفساني، قدرتطلبيهاي شخصي در وجود ولي فقيه نيست.
ولايت فقيه در خدمت هيچكسي نيست مگر در خدمت اسلام و دين خدا، در حالي كه در كشورهاي ديگر كه رئيسجمهور، منتخب فلان حزب و فلان جناح است طبيعتا بايد در خدمت همان حزب و جناع و يا سرمايهدارهايي باشد كه او را روي كار آوردهاند. اما اينجا نظام اسلامي است و بنابراين رهبر هم فقط در خدمت اسلام است و البته اسلام براي سعادت مردم است. نه خدا از دينداري مردم سهمي ميخواهد، نه پيغمبر و نه امام زمان. ولي فقيه هم نميخواهد از دينداري مردم سودي ببرد، بلكه همه تلاشها به خاطر سعادت خود مردم است، بنابراين مردميترين مكتب در عالم، دين اسلام است. در اين مكتب، امام حسين و ساير ائمه معصومين فداي دين ميشوند. در همين انقلاب و نظام ما، 220 هزار شهيد فداي دين و نظام اسلامي ميشوند ولي دين براي سعادت مردم است. بنابراين ولي فقيه در نظام اسلامي به عنوان ستون اصلي جامعه و نظام و انقلاب است و حتي ساير مجتهدين، تابع حكم او هستند.
در مسائل فرعي و فقهي، هر مجتهدي به فتواي خودش عمل ميكند اما در جايگاه حكومت و احكام حكومت، مجتهدين هم تابع اين احكام هستند. لذا محور وحدت در جامعه و كانون اقتدار جامعه اسلامي در ولي فقيه متجلي ميشود.
در زيارت جامعه در توصيف ائمه معصومين داريم كه «بكم ائتلفت الفرقه» يعني تمام تفرقهها و اختلافنظرها حول محور ائمه به يك ائتلاف ميرسد. در زمان غيبت امام عصر، ولي فقيه چنين نقشي را در ائتلاف متفرقات ايفا ميكند و اگر ولي فقيه نبود ما نه نهضتي داشتيم، نه انقلابي داشتيم و نه ادامه حيات اين انقلاب را داشتيم.
دشمنان هم به خوبي اين نقش را دريافتهاند. شما مثلا اگر به نظريات فوكوياما نگاه كنيد ميبينيد كه او شيعه را به پرنده بلندپروازي تشبيه ميكند كه در مقابل او هيچ كاري نميتوان كرد مگر اينكه دو بال او را بشكنند. اين دو بال عبارتند از ولايت و شهادتطلبي كه البته خود شهادتطلبي هم از ولايتمداري منبعث ميشود. اين ويژگيهاست كه نظام را شكستناپذير كرده و آن را 30 سال بر روي پاي خود نگه داشته است.
در ارتباط با شخص مقام معظم رهبري، حتي من مكررا از اين آقاياني كه الان دشمن به آنها دل بسته است و سعي ميكند از آنها عليه نظام استفاده كند شنيدهام كه ما از نظر مصداق، هرگز كسي را در جهان اسلام شايستهتر از مقام معظم رهبري نداشته و نداريم. همه اينها اين اعتراف را داشتهاند.
به قول آقاي هاشمي رفسنجاني كه در يك جلسهاي بعد از انتخابات با من صحبت ميكرد، قطعا نظام اسلامي بدون ولايت فقيه امكان بقا ندارد. آقاي هاشمي رفسنجاني با تاكيد بر اين جمله ميگفت كه من ميدانم، تو هم ميداني و ديگران هم ميدانند كه براي مقام معظم رهبري، بديلي وجود ندارد.
بنابراين اصليترين و مهمترين كانون اقتدار نظام چه از نظر مفهومي و چه از نظر مصداقي در ولايت فقيه و پيروي مردم از ولايت فقيه نهفته است.
حالا اگر بخواهيم عملكرد ولي فقيه و مقام معظم رهبري را در حدود 20 سال زعامتشان بررسي كنم بسيار طولاني ميشود كه من در اينجا فقط به نقش ايشان در همين يك سال اخير ميپردازم.
واقعا اگر اصل ولايت فقيه وجود نداشت همان ميشد كه فوكوياما گفته است. حتي اگر فرض كنيم كه نظام اسلامي ميتوانست بدون ولايت فقيه، با يك معجزهاي تا خرداد سال 88 ادامه يافته يقينا در حوادث اخير فروپاشيده بود و هيچيك از اين آقايان مدعي، نميتوانستند اوضاع را جمع كنند و در صورت ساقط شدن اين نظام يقين بدانيد كه اولين قربانيان، خود اين آقايان بودند.
اگر خداي نكرده اين نظام دچار فروپاشي شود اينطور نخواهد بود كه حالا آمريكا و اسرائيل بيايند و اين آقايان را رئيسجمهور كنند. دشمنان، اين افراد را در حد يك ابزار و در حد دسته يك اره براي بريدن درخت انقلاب قبول دارند. در صورت فروپاشي نظام اينها خودشان اولين قربانيان بودند وديگر نميتوانستند نقشي ايفا كنند. اينكه آنها ميآيند مثلا از فلان شخص، آيتالله العظمي درست ميكنند، همه دكان و دستگاهي بيش نيست كه هدف همه آنها ضربه زدن به اصل نظام اسلامي است. دشمنان براي اين افراد هيچ ارزشي قائل نيستند و اگر يك روزي نظام اسلامي نباشد همه اين افراد را به همراه افراد انقلابي به يك شكل گردن ميزنند. حتي چه بسا دشمنان اين افرادي را كه حمايت مي كنند بيشتر از ديگران قبول نداشته باشند.
به هر حال نقشي كه ولايت فقيه در اين ماجرا ايفا كرد اين بود كه واقعا نظام را حفظ كرد و سرپا نگه داشت.
بخشي از نقش مقام معظم رهبري در انتخابات رياست جمهوري دهم به قبل از انتخابات باز ميگردد و بخشي از آن به بعد از انتخابات، در مورد نقش ايشان قبل از انتخابات هم توضيح ميدهيد؟
ايشان قبل از انتخابات هم نقش سرنوشتسازي داشتند و در بررسي نقش ايشان ميتوان از سخنراني نوروزي در صحن جامع رضوي در مشهد بررسي كرد و تا روزهاي نزديك انتخابات به جلو آمد. رهبر معظم انقلاب در اين مدت به صورت لاينقطع به مشاركت حداكثري مردم تاكيد داشتند و تكرار ميكردند كه عظمت و قوام نظام بستگي به حضور حداكثري مردم در انتخابات دارد.
ايشان در سخنراني آغاز سال 88 در مشهد، انتخابات را يكي از پايههاي نظام اسلامي برشمردند و افزودند: «مردمسالاري ديني با حرف ايجاد نميشود بلكه نيازمند شركت و حضور و اراده و ارتباط فكري، عقلاني و عاطفي مردم با تحولات كشور است و تحقق اين مساله جز با انتخابات صحيح همگاني و مشاركت وسيع مردم ممكن نيست. انتخابات سرمايهگذاري عظيم و سپردهگذاري ملت براي اداره صحيح كشور و دستيابي به آيندهاي روشن است و هر رايي كه به صندوق ريخته ميشود اهميت دارد و به اين سرمايهگذاري ملي ميافزايد.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي نظاير چنين صحبتهايي را مكررا در ايام قبل از انتخابات فرمودند.
برخي از همين آقايان در سالهاي قبل، يك اختلافنظري با رهبر معظم انقلاب داشتند و ميگفتند كه ما نبايد به دنبال مشاركت حداكثري باشيم، بلكه اگر همانطور كه در سراسر دنيا رايج است، 50 ـ 40 درصد در انتخابات شركت كنند ولي تضميني باشد كه فلان شخص يا فلان جناح پيروز ميشود كفايت ميكند. اينها اعتقاد داشتند كه در صورت مشاركت حداكثري، ديگر نميتوان نتيجه را پيشبيني كرد و خيليها از اين مساله ميترسيدند. اما براي رهبر معظم انقلاب هميشه اين مساله كه چه كسي و يا چه جناحي بر روي كار ميآيد و چه شخصي رئيسجمهور ميشود در اولويت دوم قرار داشته است. براي رهبر معظم انقلاب همواره اولين اولويت، مشاركت حداكثري مردم در انتخابات بوده است و ايشان در جاي جاي سخنانشان بر اين مساله تاكيد كردهاند.
من معتقدم كه علت عمده مشاركت 85 درصدي مردم در انتخابات اخير، تاكيدات گذشته امام و همچنين تاكيدات مضاعف رهبر معظم انقلاب بر مشاركت حداكثري در انتخابات بوده است.
اين نكته اولي است كه ميخواستم اشاره كنم. نكته بعدي كه رهبر معظم انقلاب قبل از انتخابات مطرح كردند هشدارهايي بود كه ايشان نسبت به القاي دشمنان درخصوص تقلب و تخلف در انتخابات ميدادند.
ايشان از همان ابتدا نسبت به شبهههايي كه دشمن در خصوص تقلب مطرح ميكرد و انتخابات را انتصابات تلقي ميكردند، تذكر ميدادند و تاكيد ميكردند كه هدف اين القائات دلسرد كردن مردم و جلوگيري از مشاركت حداكثري است.
رهبر معظم انقلاب در سخنراني كه به مناسبت بيستمين سالگرد ارتحال امام(ره) داشتند با اشاره به چنين القائاتي فرمودند: «مقصود از همه اين تخريبها يك چيز است و او اينكه ميخواهند ملت در انتخابات مشاركت قوي و نماياني نكند.» ايشان در ادامه افزودند: «دشمن با همين حضور شما، با همين انتخاب شما مخالف است، ميخواهند پشتوانه نظام را كه مردم هستند و آراي مردم است از نظام بگيرند.
ميفهمند چهكار دارند ميكنند. واي به حال آن كساني كه نادانسته از روي غفلت، همان حرف آنها را تكرار كنند و همان مقصود آنها را در داخل، تحقق ببخشند.»
مقام معظم رهبري ضمن اينكه تاكيد داشتند كه دستگاههاي ذيربط از جمله وزارت كشور و شوراي نگهبان در مورد سلامت انتخابات تلاش كنند، در عين حال القاي آن مطالب را از سوي دشمن به اين جهت ميدانستند كه ميخواهند مردم را دلسرد كنند.
بنابراين نقش اول مقام معظم رهبري در قبل از انتخابات، تشويق مردم به حضور حداكثري در انتخابات بود. ايشان در اثناي آن مناظرهها هم تذكر دادند كه اين مناظرهها ثابت كرد كه ادعاهايي مبني بر اينكه انتخابات در ايران فرمايشي است، ادعاهايي پوچ است. ايشان به هر دو طرف هم تاكيد كردند كه از معيارهاي شرعي و چارچوبهاي اخلاقي، فراتر نروند، سياهنمايي نكنند، نظام را زير سوال نبرند و به جاي اين كه فقط به نفي رقيب بپردازند، به معرفي خودشان بپردازند.
به اعتقاد من، رهبر معظم انقلاب، قبل از انتخابات، حكيمانهترين نقش را انجام دادند.
بعد از انتخابات نيز رهبري به اين نقش حكيمانه ادامه دادند و فرمايشات ايشان در خطبههاي نماز جمعه بعد از انتخابات بسيار سرنوشتساز بود. قبل از اين خطبهها شاهد بوديم كه يك جمعيتي با تصور اين كه از رايشان مراقبت نشده است، در روز 25 خرداد به خيابان آمدند؛ اما بعد از آن خطبه روشنگرانه رهبر معظم انقلاب كه همچون يك نورافكن فضا را روشن كرد، بخش عظيمي از آن جمعيت راه خود را از اين مسير جدا كردند. من عده زيادي را حتي از ميان نخبگان و شخصيتها ميشناسم كه اعلام كردند ما تصور ديگري داشتيم اما با صحبتهاي رهبر معظم انقلاب، مسائل براي ما روشن شد و بعد از آن مسيرمان را عوض كرديم.
همين طور گام به گام در مراحل بعدي شاهد مواضع رهبري بوديم، ايشان با خود آقاي موسوي جلسه گذاشتند و صحبتهاي او را به تفصيل شنيدند. جلسه ديگري با نمايندگان آنها گذاشتند و به آنها گفتند كه هرچه دل تنگتان ميخواهد بگوييد.
جالب اينجاست كه چنين رهبري كه آنها و دشمنان سعي ميكنند به چيزهاي غيرواقعي از جمله استبداد متهم كنند، از اول تا آخر با آنها در مورد قانون صحبت ميكند.
رهبري همواره تاكيد داشتند كه همه بيايند و در چارچوب قانون حركت كنند. به نظر من قانونمندي و قانونمداري رهبري، رتبه اول در كشور را دارد. ايشان همواره همه را دعوت كردند كه در چارچوب قانون حركت كنند و اگر اعتراض يا اشكالي دارند آنها را در چارچوب قانون پيگيري كنند و به هر نتيجه قانوني كه رسيدند پايبند باشند. رهبر معظم انقلاب فقط يك جا فراقانوني عمل كردند كه آن هم البته براساس اختيارات قانونيشان بود. آن هم اين بود كه مهلت رسيدگي شوراي نگهبان به شكايات را به مدت 5 روز تمديد كردند كه اين هم به نفع آنها و به خاطر آنها بود. اگر رهبر انقلاب در جايي هم اقدام فراقانوني انجام داد به نفع آنها و براي بازگرداندن آنها به مسير قانوني بود. اما متاسفانه آقايان نيامدند.
من خودم به عنوان عضو هيات منتخب شوراي نگهبان شاهد بودم كه اين كميته تمام تلاش خود را كرد تا اين آقايان ابهامات و مسائل خود را در مورد تخلف و تقلب مطرح كنند.
ما تا انتها حاضر بوديم كه با حضور آنها و نمايندگانشان، مسائل را بررسي كنيم و تا هر جايي كه آنها اطمينان پيدا كنند صندوقها را بازشماري كنيم. ما تمام تلاشمان اين بود كه عادلانه همه چيز را بررسي كنيم و اگر هيات منتخب مشتركا با نمايندگان كانديداها به اين نتيجه ميرسيد كه مسائلي اتفاق افتاده است كه سرنوشت انتخابات را ميتواند تغيير داده باشد و حتي اگر در چارچوب قانون، مساله ابطال را ضروري ميديديم اين كار را انجام ميداديم. ولي اين آقايان از روز اول بر كلمه ابطال پافشاري كردند و اين موضع خود را بدون هيچگونه دليل و مستندي و بدون كوچكترين همكاري، تا پايان ادامه دادند.
در مدت يك سال گذشته به نظر ميرسد كه رهبر معظم انقلاب با وجود موضعگيريهاي قاطعي كه داشتند نوعي مدارا را نيز با مسائلي كه در اين يك سال در جريان بود در دستور كار داشتند و شايد ميخواستند با گذشت زمان، مردم خودشان به واقعيت همه مسائل پي ببرند. علت چنين رفتاري از سوي رهبري از نظر شما چه بود؟
رهبري به دنبال چيزي بهجز رضاي خدا، انجام تكليف شرعي، سعادت مردم و جامعه و استحكام نظام اسلامي نيست و غير از اينها هدف ديگري ندارند. طبعا اين هدفگذاري كه در آن همهچيز به سعادت مردم و جامعه اسلامي منتهي ميشود ايجاب ميكند كه حداكثر تلاش در جهت رشد فكري و بصيرت مردم و روشن شدن حقايق براي توده مردم صورت گيرد.
درست است كه نظام اسلامي، مشروعيت خود را از جانب خدا ميگيرد اما مقبوليت آن مربوط به مردم است و تا مردمي كه به نظام اسلامي و به خدا اعتقاد داشته باشند وجود نداشته باشند، نظام اسلامي شكل نميگيرد.
بنابراين تمام هم و غم مقام معظم رهبري و پيش از ايشان امام، اين بوده است كه مردم در مسير درست، راه هدايت و راه سعادت سوق پيدا كنند. در شرايط فتنه لازمه چنين مسالهاي اين بود كه با مدارا و حلم و تحمل بسياري از تلخيها، به گونهاي رفتار شود كه اين غبارها فرو بنشيند و فضا شفاف و حقايق براي مردم روشن شود.
اين مساله بسيار مهمي است. اگر قرار بود كه مثلا نظام در روز اول به اين نتيجه برسد كه فلاني در حال خيانت است و بلافاصله بزند و بكوبد و دستگير كند، اين امكان وجود داشت كه ابهاماتي كه براي بسياري از آحاد جامعه وجود داشت افزايش پيدا كند و براي خيليها منشاء ضلالت و گمراهي شود.
مشابه چنين رفتاري را از سوي امام (ره) شاهد بوديم و ديديم كه ايشان در ارتباط با بنيصدر و برخي ليبرالها تا كجا مدارا كرد. مشخصا درخصوص بنيصدر كه با آراي مردم انتخاب شده بود، امام تا جايي مدارا كرد كه حتي برخي نخبگان آن زمان كه الان تقريبا جزو شخصيتهاي درجه اول نظام هستند نسبت به حلم و بردباري امام در قبال آن قضايا گلايهمند بودند.
مشابه چنين مسائلي را ما در دوره اصلاحات داشتيم و شاهد بوديم كه مثلا از سروش بت ساخته بودند و يا اگر كديور سرفهاي ميكرد، تيتر اول روزنامههاي زنجيرهاي ميشد. آنها با بزرگنمايي اين افراد، فضاي جامعه را بهگونهاي طراحي كرده بودند كه كسي جرأت دعوت از اشخاصي چون آقاي مصباح يزدي نداشت.
به هر حال در اين دوره هم همچون دوره بنيصدر، بردباري رهبري باعث شد كه آرامآرام، فضا شفافتر و بصيرت و آگاهي مردم بيشتر شود. در آن زمان اگر امام ميخواست كه اقدام زودهنگامي انجام دهد، يقينا ما با ريزش گستردهاي در توده مردم مواجه ميشديم اما وقتي كه آن اقدام، به موقع خودش انجام شد، ضايعات به حداقل رسيد.
به هر حال ميخواهم عرض كنم كه بردباري نظام، بردباري مقام معظم رهبري و تلاش ايشان براي برطرف كردن ابهامات، همه به اين خاطر بود كه هم جامعه، هم نخبگان و هم خود اين آقاياني كه آگاهانه يا ناخودآگاه در متن اين فتنه قرار گرفتند به راه اسلام، راه انقلاب و راه امام بازگردند و حساب خود را از ضدانقلاب، آمريكا و دشمنان اسلام جدا كنند.
فكر ميكنم بعضي از همين آقايان زماني به مقام معظم رهبري گلايه داشتند كه مثلا شما تبعيض قائل ميشويد و از آن طرف حمايت ميكنيد. مقام معظم رهبري قريب به اين مضمون را فرموده بودند كه اين چه حرفي است شما ميزنيد، براي رهبري كه به منزله پدر آحاد جامعه و تمامي جريانهاي فكري است هيچ تفاوتي ميان اين طرف و آن طرف وجود ندارد. ايشان باز هم قريب به اين مضمون فرموده بودند كه ما فقط يك چيز از شما ميخواهيم و آن اين كه شما حساب خودتان را از آمريكا، اسرائيل و آن جرياني كه شما را در جبهه خودش گرفته است جدا كنيد.
ببينيد، اصل قضيه همين جاست و واقعا بنده هم خدمت اين آقايان عرض ميكنم كه حتي اگر هيچ استدلال ديگري هم وجود نداشته باشد، همينقدر كه شما ميبينيد الان در پيشاپيش جرياني قرار گرفتهايد كه عقبه او تمام عناصر ضد انقلاب و ضد اسلام در دنيا هستند، بايد متوجه شويد كه راهتان غلط است. تمام هم و غم ما اين است كه اين آقايان، حساب خود را از ضد انقلاب، از بهاييها، از صهيونيستها و از آمريكاييها جدا كنند. آخر چرا شما از كساني كه در دامن انگليس نشستهاند و از بلندگوهاي آنها عليه نظام لجنپراكني ميكنند تبري نميجوييد و دوباره مينشينيد با سايت آنها مصاحبه ميكنيد. بياييد چشمتان را باز كنيد و برگرديد و از اين جريانهايي كه خيانت و همدستي آنها با دشمنان آشكار شده است، حسابتان را جدا كنيد.
بعد خواهيد ديد كه همين مردم ميآيند دستتان را ميبوسند. اگر اين كار را انجام دهيد خواهيد ديد كه باز هم نظام و رهبري نظام، با همه وجود و همه محبت، شما را در آغوش خواهد گرفت. به هر حال انتخاباتي بود و مسائلي اتفاق افتاد، خوب و بدي بود و از هر دو طرف هم اشكالاتي بود، اما همه اينها گذشت و رفت و تمام شد. شما بياييد و بالاخره يك مرزي ميان خودتان با ضد انقلاب و دشمنان تعيين كنيد و بگوييد كه فلان نقطه، مرز شما با دشمنان است. بياييد و بگوييد كه با نظام، انقلاب و امام هستيد و مثلا از فلان مرز به آنطرف را قبول نداريد و كساني كه در آن طرف اين مرز هستند را قبول نداريد و از آنها برائت ميجوييد.
اگر اينها اين كار را كردند، مطمئن باشيد كه مردم در راهپيمايي بعدي، دست اين آقايان را ميبوسند.
بنده خودم، پيشگام اين حركت هستم و اگر اين آقايان مرز خودشان را با ضدانقلاب، با روزهخوارها، با آنهايي كه معتقد به جمهوري ايراني نيستند و عقبه آنها جدا كنند ما دست آنها را ميبوسيم، مردم هم دست آنها را ميبوسند.
همه اين صبر كردنها و مداراها به اين خاطر است كه ما به چنين نقطهاي برسيم، نه اين كه هر روز مسائل جديد و مشكلات جديدي ايجاد كنيم و گاهي با برخي ناشيگريها به مسائل دامن بزنيم و باعث شادي دشمنان و خون دل خوردن رهبري و امام زمان(عج) شويم.
در همين حوادث بعد از انتخابات شاهد فعاليت برخي طيفهاي تندرو هم هستيم كه همواره جلوتر از رهبري حركت ميكنند. فكر ميكنم جا داشته باشد در اينجا صحبتي هم با اينها داشته باشيد.
اگر ما بخواهيم هر كداممان براي خودمان سازي بزنيم، سنگ روي سنگ بند نميشود. وقتي كه امام ميفرمايند پيرو ولي فقيه باشيد تا به مملكت شما آسيبي نرسد، كاملا روشن است. ما بايد پشت سر رهبري حركت كنيم و نه سر سوزني از ايشان جلو بيفتيم و نه سر سوزني عقب بيفتيم. «واللازم لكم لاحق». آن كسي كه ملازم رهبري و پيرو دستورات ايشان باشد سعادتمند است. هم كسي كه عقب ميافتد ساقط ميشود و هم كسي كه جلوتر ميرود. افراط و تفريط درست نيست و ما بايد دقيقا به مواضع رهبري نگاه كنيم. امروز صلاح دنيا و آخرت ما، بقاي نظام ما در اطاعت از رهبري است. وقتي رهبر معظم انقلاب صحبت از جذب حداكثري و دفع حداقلي ميكند، اين نگاه اسلام است. ما دلمان ميخواهد كه حتي شرورترين آدمهاي روزگار هم توبه كنند، به دامن اسلام بازگردند و نهايتا به بهشت بروند. ما نبايد آرزو داشته باشيم كه كسي به جهنم برود. ما نميخواهيم كسي از دايره انقلاب، نظام و اسلام خارج شود و حمايت نظام را از دست بدهد. ما آرزو داريم كه همه افراد، همه آحاد و همه مديران دست به دست هم بدهند و براي پيشبرد كارهاي نظام تلاش كنند. ما بايد تلاش كنيم اگر كسي دچار ابهام است، چه به صورت سخنراني و چه به صورت جلسات خصوصي، ابهام آنها را برطرف كنيم و كاري كنيم كه همه در مسير واحد و در مسير خدا و دور از جناحپرستيها و همشهريگراييها حركت كنند و در زير سايه اسلام و رهبر معظم انقلاب قرار گيرند. اين بايد تلاش اصلي باشد كه همه ما براي امروز و فرداي جامعه انجام ميدهيم و براي جذب حداكثري تلاش كنيم و مانع از دفع افراد شويم.
حسين نيكپور / گروه سياسي جام جم
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد