انصراف خاتمي جلوگيري از اشتباهي بزرگتر - عباس عبدي
|
انصراف خاتمي جلوگيري از اشتباهي بزرگتر - عباس عبدي |
اگر آن جمله ناظر به توافق ميان آن دو بوده است، با آمدن آقاي خاتمي ديگر وجهي براي آمدن آقاي موسوي باقي نميماند و اگر آن جمله ناشي از يكسوءبرداشت يا سخني يكطرفه بوده، باز هم به دليل مصالح مردم و جامعه ميتوان بر حسب موقعيت جديد موضع مناسبي اتخاذ كرد. ضمن اينكه در اين فاصله شور و هيجاني هم پيدا شده كه ناديده گرفتن آن با انصراف از نامزدي درست نيست، و اگر در گذشته آمدن و نيامدن بيشتر جنبه فردي و شخصي داشت، در حال حاضر جنبه عمومي و جمعي هم دارد و تبعات آن گريبان ديگران را هم خواهد گرفت. توجه به اين استدلالها و دلايل ديگر نشان ميدهد كه انصراف به دليل حضور آقاي موسوي از منطقي استوار برخوردار نيست و ميتوان آن را اشتباه دانست.
اما بايد توجه داشت كه دليل اصلي اين انصراف نامزدي آقاي موسوي نيست، بلكه همان دليلي است كه به واسطه آن آقاي خاتمي ماههاي متمادي درباره آن فكر و موضوع را سبك سنگين كردند و اين علت در دو هفته اخير بيش از گذشته نمود يافته بود، دليلي كه بارها جناب آقاي خاتمي از آن به هزينهبر بودن اين حضور ياد كردند؛ هزينهاي كه براي جامعه به مراتب از ادامه دولت فعلي در دور بعدي هم ميتوانست بيشتر باشد. بنابراين اگر از اين حيث انصراف بهدليل حضور آقاي موسوي به مساله نگاه كنيم، شايد اين تصميم اشتباه بود اما اين تصميم از زاويه دوم، آقاي خاتمي و مجموعه اصلاحطلبان را از مواجه شدن با اشتباهي بدتر در آينده نجات داد و تصميم عقلاني يعني همين.
تصميم شجاعانه و عقلاني يك سياستمدار آن نيست كه ميان دو گزينه خوب و بد، گزينه خوب را برگزيند، چنين حالتي در عالم سياست كمتر رخ ميدهد. تصميم عاقلانه و شجاعانه وقتي است كه فرد ميان دو گزينه بد و بدتر، گزينه بد را برميگزيند و ميان منافع كم و كوتاهمدت با ضرر زياد و بلندمدت، از ضرر بلندمدت پرهيز ميكند. ميان فشار احساسي و رواني براي انجام عمل با محاسبه و منطق و عقلانيت، دومي را برگزيند. من قبلا هم گفتهام فشار رواني و احساسي كه در جريان ورود به عرصه انتخابات به آقاي خاتمي وارد شد، و دو گزينه خدمت و خيانت براي ايشان تعريف كردند و عدم ورود را به منزله خيانت شمردند، عملي ناپسند و خلاف اخلاق بود، حتي اگر كسي هم معتقد بود كه آقاي خاتمي بايد وارد ميدان ميشد، لازم بود كه مباني خود را با منطق و استدلال ارائه ميكرد اما فشار تبليغي و رواني و احساسي به درد هر كاري بخورد براي سياست، آن هم در ميدان سياسي ايران و اصلاحطلبان مفيد نيست. براي ساخت هر كالايي ابتدا فكر ميكنند پس از رسيدن به نتيجه مثبت براي توليد آن هم، دقت و فكر لازم را در توليد به كار ميبرند و فقط موقع فروش و عرضه است كه تبليغ ميكنند. اما برخي دوستان درباره كالاي سياسي به نحو معكوسي عمل كردند؛ اول تبليغ كردند، در مرحله انصراف هم ميخواستند همين شيوه را پيش بگيرند كه جناب خاتمي سريعتر از گذشته اقدام كرد و اين دوستان ظاهرا عقلانيت جمعي را براي مراحل پاياني گذاشته بودند.
اشكالي كه در اين شيوه به وجود ميآيد شكلگيري يأس و نااميدي در برخورد با اولين مانع است؛ موضوعي كه ممكن است در حال حاضر نزد جوانان پرشور و طرفدار آقاي خاتمي پيش آمده باشد، مشكل ديگر هم رويگرداني نسبي از عامل اين يأس و نااميدي است، كه اين خود بدتر از اشكال اول است. به نظر من بايد هر دو مشكل را حل كرد و اجازه نداد كه گسترش يابد.
اگر آقاي خاتمي از ابتدا براي اثبات حضور خويش وارد ميدان ميشد، انصراف از نامزدي ميتوانست موجب يأس و نااميدي و حتي تحريم و كنارهگيري شود اما همانطور كه آقاي خاتمي بارها و در اعلاميه انصراف نيز گفته است، براي تغيير مديريت فعلي گام به ميدان گذاشته است، و اگر اين تغيير اصل است پس بايد از اين انصراف انرژي بيشتري گرفت و با احساس مسووليت و نشاط افزونتري به سوي اين تغيير گام برداشت. اميد به تحقق اين هدف، همان انگيزه اصلي است كه آقاي خاتمي را وادار به اين تصميم شجاعانه و عقلاني كرد. و اتفاقا آقاي خاتمي در اعلاميه خود هم روشن كرده است كه انصراف از نامزدي به منزله كنار رفتن از عرصه سياست نيست و چه بسا با دست بازتري براي بسط گفتمان اصلاحي وارد ميدان شوند و بيان ايدههاي خود معياري براي سنجش نامزدها و برنامههاي نامزدها در اختيار افكار عمومي و علاقهمندان به ايشان قرار گيرد. بنابراين جواني كه خود را علاقهمند به وي ميداند، براي اثبات صداقت خود بايد اين راه را در كليت آن طي كند.
مشكل ديگر رويگرداني و نااميدي و افزايش فشارها به آقاي خاتمي به دليل اتخاذ اين تصميم است. همراه و همگام صادق كسي است كه در موقع سختيها در كنار فرد قرار گيرد، چرا كه در زمان صعود و شكوفايي و اقبال مردمي در كنار افراد قرار گرفتن چيزي جز نفعطلبي و فرصتطلبي نيست. بنابراين حمايت از اين تصميم بر كساني كه ايشان را تشويق به حضور كردند، واجبتر است تا كساني كه در راه چنين تشويقي گام برنداشتند.
نكته پاياني كه دوست دارم هماكنون بگويم اين است كه بسيار شنيدهام كه اگر گفتهاند <آقاي موسوي نتواند دولت فعلي را تغيير دهد، مسووليت اصلي آن برعهده آقاي موسوي است.> اين سخن نوعي جرزني سياسي است كه قطعا آقاي خاتمي با آن موافق نخواهد بود زيرا اگر عقيده به اين امر دارند و ميدانند كه با تداوم حضور خود ميتوانند تا پايان ادامه دهند و پيروز از صندوق بيرون آيند در اين صورت هيچ مجوزي براي كنارهگيري وجود ندارد، از نظر من گرچه تغيير رئيسجمهوري مهم است اما مشروط به ورود از موضع عقلاني و قابل دفاع است. بنابراين صحيح نيست كه اين فشار رواني بر آقاي موسوي وارد شود، اجازه دهيم آقاي موسوي برحسب راه و روشي كه فكر ميكند درست است و فارغ از تنشهاي جاري قدم بردارد. ايشان قادر است كه بخشهايي از بدنه صادق جناح حاكم و نيز بخشي از نيروهاي اصلاحطلب را متحد كنند و بلوك جديدي در انتخابات ايجاد كنند، همچنان كه آقاي كروبي ميتواند به بازسازي روابط داخلي اصلاحطلبان بپردازد و بخش اصلي و مهمتر آنان را در كنار گروههاي متعدد ديگر مجددا بسيج كرده و انتخاباتي موثر را تا پايان راهبري كنند البته اين امكان بالقوه در هر دو نفر وجود دارد، اما اينكه هركدام تا چه حد بتوانند اين ظرفيت را فعليت بخشند، در هفتههاي آينده روشن خواهد شد. هدف اصلي در اين انتخابات در درجه اول بايد بازسازي اعتماد مردم به مجموعه اصلاحطلبان باشد و در مرحله دوم فعاليت و مشاركت سياسي و در مرحله سوم تقويت و نهادينه كردن بنيان انتخابات در كشور بهعنوان راهي براي برونرفت از معضلات عميق كشور است و اگر اين سه هدف محقق شود، هدف تغيير نيز قطعا دور از دسترس نيست.
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد