يادداشت روز ایران به قلم مجتبی زارعی
هلهله سكوت
پس از زوال يك گفتمان
پس از زوال يك گفتمان
مجتبى زارعى
برخى عمليات ها در ميدان جنگ و نيز در حوزه سياست، نه اصلى بلكه ايذايى و تاكتيكى اند. تاكتيك ها، استراتژى به حساب نمى آيند، بلكه طراحى مى شوند تا استراتژى ها را متحقق نمايند. راهبرد يا استراتژى دهمين دور انتخابات رياست جمهورى از سوى برخى احزاب به صورت اعم و دوم خرداديان و همپيمانان آنها به طور اخص چگونه مهندسى شده بود و اكنون در چه وضعيتى قرار دارد به نظر مى رسد برخى افراد تماميت خواه شبه اصولگرا و بعضاً نفوذيِ ذى نفوذان و رجال متنفذ، آنقدر بر طبل امتياز طلبى كوفته و مى كوبند تا محل نزاع عامداً يا سهواً به جاى ديگرى سوق يابد؛ در حالى كه ماجرا گونه اى ديگر است.
اما محل نزاع چه بود و مختصات جديد اما تصنعى آن كدام است
براى پاسخ به اين پرسش اصلى و نيز پرسش هاى فرعى آن بايد در چيستى نهضت سوم تير و ماقبل آن تعمق كرد. با اين حساب فرضيه اين نوشتار آن است كه طرح تاكتيكى دولت وحدت ملى برخى ناراضيان و نيز حركتهاى ايذايى و خلق الساعه اى در طرح برخى شعارهاى انقلابى از سوى نخست وزير سابق جملگى در حاشيه نبرد گفتمانى اصلاح طلبى و اصولگرايى طرح بندى مى شوند. زيرا اهل بصيرت صحنه انتخابات را آنگونه نمى نگرند كه اهل سياست به آرايش آن پرداخته اند، اما بصيرت سياسى و قضاوت عقل حكم مى كند، هلهله يك سكوت در فضاى انتخاباتى كشور مورد پرسش و تفكر قرار گيرد.
به عكس ادعاهاى سطحى برخى افراد، نزاع بر سر اين نبود كه دولت وحدت ملى (بخوانيد همان قرائت قديمى دولت شركت سهامى و هزار فاميل) باشد يا غير از آن، گو اين كه دولت محصول آراى ملت و پاسخگوى اعمال خود وفق قانون اساسى است. وانگهى نزاع تاريخى ما و آنها بر سر تعين مصاديق افتراق و تشابهات «رانندگى، رياست جمهورى در ايران نبود، آنگونه كه برخى در پندار و تخيل خود بدان پرداخته و «رانندگى» را با «يكدندگى» در متفاوت نمايى با احمدى نژاد اشتباه گرفته و به عمد يا به سهو به بيان آن مى پردازند. يا نزاع بر سر انتخاباتى بودن طرح دولت خدمتگزار در هدفمندى يارانه ها آنگونه كه برخى در مجلس محترم بدان تكيه كرده بودند نبوده و نيست! گو اين كه با نامگذارى سال ۸۸ به سال اصلاح الگوى مصرف از سوى رهبرى حكيم نظام مشخص شد قوه مقننه نيز مرتكب خطايى استراتژيك در تدوين سال مالى ۸۸ گرديد. بلكه مباهله تاريخى و آرمانى سوم تيرماه با ۱۸ تير نقطه ثقل در نبرد دو جريان بود. آنها بر آن بودند كه ديگر آراء و آرمان امام و انقلاب اسلامى قدر و قيمتى در اين سامان ندارد. آنها بر آن بودند كه ايرانى ديگر ناتوان و عليل شده است. آنها بر آن بودند كه براى پيشرفت بايد دين را به مذبح اصلاح كشانيد. اتفاقاً آنها مى خواستند با آئين نامه و مقررات رانندگى رياست جمهورى در ينگه دنيا به رانندگى قوه مجريه ايرانى و اسلامى بپردازند. رانندگى كه پيشتر در مشروطه، مجتهد طراز اول تهران را در ميدان توپخانه اين شهر با طناب دار و هلهله اوباشان زير كرد و دست آخر هم در بى حرمتى برجنازه شيخ شهيد هيچ كم نگذاشتند و شيخ ما بر بالاى چوبه دار چه خوب با انگشت سبابه نشان داد كه: هذا كوفة الصغيره!
بنا بود در سايه خوفناك و خط قرمز شوراى امنيت، مراكز علمى و فناورى هاى نوين خود را پلمب كنيم و تمام هويت تاريخى خويش را پامال مقررات پيشرفته و استاندارد! سولانا و البرادعى كنيم.
آرى! بهتر است بگوييم نزاع بر سر اسلام و ايران بود. و چه زود رندان سياست، محل نزاع را به جاى ديگرى برده اند. بايد پرسيد از چه روى، ديگر ماشين هاى رأى سازى در ايران قادر به هجمه عليه هويت ايرانى و اسلامى نيستند پرسش اصلى اين است كه از چه روى رئيس جمهور سابق و تمام همپيمانان او ديگر قادر نيستند در هم افقى با ليبرال دموكراسى و آئين شهروندى ليبرال و در تقابل با مؤلفه هاى اصولگرايى، سبد آراى موهوم خويش را به رُخ بكشانند آرى! پرسش اصلى اين است كه از چه روى اصلاحات از قابليت اعتبار گفتمانى به زير كشيده شده و زوال يافته است
ممكن است با قامتى بلند و صدايى رسا حضور خويش را براى رقابت با اصولگرايى و احمدى نژاد به دنيا اعلام كرد اما نبايد تصور نمود كه بتوان دلايل انصراف خود از رقابت با اصولگرايى را به برخى تعارفات در يك بيانيه خلاصه كرد.
چه اشعارى كه براى ورود او سروده نشد! چه مدح هايى كه به پيشوازش قرائت نشد! و چه رجزهايى كه نخوانده اند، آب زنيد راه را هين كه نگار مى رسد… !
واقعيت اين است كه اگر برخى ساده لوحان بگذارند، پيام انصراف در بيانيه نماينده اصلاحات آن است كه شايد ديگر نمى توان انتخابات را به مذبح احساسات و مقررات ليبرال دموكراسى برد. اكنون ديگر انتخابات در ايران، عقلانى شده و بر مؤلفه ها، امكان ها و استعدادهاى ايرانى و اسلامى استوار شده است.
اين سكوت و خانه به دوشى انتخاباتى بر احزاب دوم خردادى آنقدر سنگين است كه از خود هلهله ايجاد مى كند و رشحات آن به رغم خموشى زبانه مى كشد. هلهله سكوت دوم خرداديان و زوال گفتمان اصلاحات انسجام نايافته در برابر گفتمان معتبر و مسلط احمدى نژاد در قوه مجريه ايرانى و اسلامى كه مبتنى بر فراگفتمان انقلاب اسلامى است محل اصلى توجهات در انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى است. زيرا نگارنده بر آن است باشگاه رسمى دوم خرداد و يا همان «مفسرين حزبى و رسمى» حركت مردمى دوم خرداد، تنهاترين گروه انتخابات دهمين دور رياست جمهورى در ايران هستند؛ گروه ها و احزابى كه اگر كانديداى آنها به جاى انصراف شهامت مى داشت و تا آخر در ميدان مى ايستاد و از بار رقابت با اصولگرايى شانه خالى نمى كرد، حداكثر قادر مى شدند بين يك تا دو ميليون رأى را در سبد انتخاباتى خود مشاهده كنند. اگر چه ما خوش نداريم آنها از مشاركت در يوم الله دهمين دور انتخابات رياست جمهورى بازمانند اما تحليل گفتمانى انتخابات دهم گوياى آن است كه اين جماعت احتمالاً از آن اوجگاه به حضيض تحريم انتخابات روى بياورد و يا حداكثر براى بقاى خود با برخى كانديداهاى ديگر در خفا پيمان دوستى بندند! موضوعى كه به رغم سكوت باشگاه رسمى دوم خرداد هرگز به فراموشى سپرده نمى شود. به نظر مى رسد اين سكوت و زوال گفتمانى در پايان سى سالگى انقلاب و فروغ روز افزون آن يكى از نتايج زودرس و شيرين انتخابات پيش روى مى باشد. نتيجه اين كه به يُمن دستاوردهاى دولتِ احياگر نهم كه بنا به قول رهبر فرزانه انقلاب «جزو محبوب ترين دولتها از مشروطه تا امروز» (مقام معظم رهبرى ۸۵/۳/۱۴) به شمار مى آيد، اكنون تمامى كانديداها خويش را به دامان ملت كشانيده و در مسير امام و انقلاب مى نمايانند. حتى ممكن است در خفا به زدوبند با اهل سياست بپردازند اما در منظر و مرآى عمومى هرگز قادر به عبور از امام و انقلاب اسلامى نيستند. اهل معنا خوب مى دانند كه اين از آثار ظهور دولت نهم است؛ سرمايه نقدى كه ملت آن را به نسيه معاوضه نخواهد كرد.
همين كه برخى منتقدين، كانديداتورى خويش را به جاى هتل هاى لوكس و خانه هاى تيمى و حزبى از مسجدى در نازى آباد اعلام كنند و بى اعتمادى خويش به احزاب را به مردم نشان دهند، همين كه به جاى تكيه بر هزار فاميل به نازى آبادى ها و برو بچه هاى پامنار دل خوش دارند؛ اگر چه حقيقى هم نباشد اما قابل اعتنا است. آرى! واقعيت امروز ايران اين است و گريزى از آن نيست. تمكين به واقعيات ايران، دورى از ژست هاى اپوزيسيونى و عبور از مرض هاى شبه روشنفكرى و مدرنيستى شرط اول در عقلانيت و مشاركت انتخاباتى در ايران زمين مى باشد. همين را هم ما قدر مى نهيم و احتمالاً احمدى نژاد نيز به رغم نقد غير منصفانه خويش از سوى آنها، از اين كه آنها هم همبستگى خويش را با مردم و انقلاب فرياد مى كنند خوشحال است. دولت خدمتگزار خوشحال است از اين كه خواص و اهالى سياست نيز با اندكى تأخير پس از ملت بالاخره فهميدند كه به جاى تكيه بر مدل هاى غير بومى توسعه، بايد به امام و انقلاب روى آورد. آرى! اينها كه گفته شد سهل است. مهم آن است كه هلهله سكوت پس از زوال يك گفتمان اكنون رساتر از فرياد است.
برخى عمليات ها در ميدان جنگ و نيز در حوزه سياست، نه اصلى بلكه ايذايى و تاكتيكى اند. تاكتيك ها، استراتژى به حساب نمى آيند، بلكه طراحى مى شوند تا استراتژى ها را متحقق نمايند. راهبرد يا استراتژى دهمين دور انتخابات رياست جمهورى از سوى برخى احزاب به صورت اعم و دوم خرداديان و همپيمانان آنها به طور اخص چگونه مهندسى شده بود و اكنون در چه وضعيتى قرار دارد به نظر مى رسد برخى افراد تماميت خواه شبه اصولگرا و بعضاً نفوذيِ ذى نفوذان و رجال متنفذ، آنقدر بر طبل امتياز طلبى كوفته و مى كوبند تا محل نزاع عامداً يا سهواً به جاى ديگرى سوق يابد؛ در حالى كه ماجرا گونه اى ديگر است.
اما محل نزاع چه بود و مختصات جديد اما تصنعى آن كدام است
براى پاسخ به اين پرسش اصلى و نيز پرسش هاى فرعى آن بايد در چيستى نهضت سوم تير و ماقبل آن تعمق كرد. با اين حساب فرضيه اين نوشتار آن است كه طرح تاكتيكى دولت وحدت ملى برخى ناراضيان و نيز حركتهاى ايذايى و خلق الساعه اى در طرح برخى شعارهاى انقلابى از سوى نخست وزير سابق جملگى در حاشيه نبرد گفتمانى اصلاح طلبى و اصولگرايى طرح بندى مى شوند. زيرا اهل بصيرت صحنه انتخابات را آنگونه نمى نگرند كه اهل سياست به آرايش آن پرداخته اند، اما بصيرت سياسى و قضاوت عقل حكم مى كند، هلهله يك سكوت در فضاى انتخاباتى كشور مورد پرسش و تفكر قرار گيرد.
به عكس ادعاهاى سطحى برخى افراد، نزاع بر سر اين نبود كه دولت وحدت ملى (بخوانيد همان قرائت قديمى دولت شركت سهامى و هزار فاميل) باشد يا غير از آن، گو اين كه دولت محصول آراى ملت و پاسخگوى اعمال خود وفق قانون اساسى است. وانگهى نزاع تاريخى ما و آنها بر سر تعين مصاديق افتراق و تشابهات «رانندگى، رياست جمهورى در ايران نبود، آنگونه كه برخى در پندار و تخيل خود بدان پرداخته و «رانندگى» را با «يكدندگى» در متفاوت نمايى با احمدى نژاد اشتباه گرفته و به عمد يا به سهو به بيان آن مى پردازند. يا نزاع بر سر انتخاباتى بودن طرح دولت خدمتگزار در هدفمندى يارانه ها آنگونه كه برخى در مجلس محترم بدان تكيه كرده بودند نبوده و نيست! گو اين كه با نامگذارى سال ۸۸ به سال اصلاح الگوى مصرف از سوى رهبرى حكيم نظام مشخص شد قوه مقننه نيز مرتكب خطايى استراتژيك در تدوين سال مالى ۸۸ گرديد. بلكه مباهله تاريخى و آرمانى سوم تيرماه با ۱۸ تير نقطه ثقل در نبرد دو جريان بود. آنها بر آن بودند كه ديگر آراء و آرمان امام و انقلاب اسلامى قدر و قيمتى در اين سامان ندارد. آنها بر آن بودند كه ايرانى ديگر ناتوان و عليل شده است. آنها بر آن بودند كه براى پيشرفت بايد دين را به مذبح اصلاح كشانيد. اتفاقاً آنها مى خواستند با آئين نامه و مقررات رانندگى رياست جمهورى در ينگه دنيا به رانندگى قوه مجريه ايرانى و اسلامى بپردازند. رانندگى كه پيشتر در مشروطه، مجتهد طراز اول تهران را در ميدان توپخانه اين شهر با طناب دار و هلهله اوباشان زير كرد و دست آخر هم در بى حرمتى برجنازه شيخ شهيد هيچ كم نگذاشتند و شيخ ما بر بالاى چوبه دار چه خوب با انگشت سبابه نشان داد كه: هذا كوفة الصغيره!
بنا بود در سايه خوفناك و خط قرمز شوراى امنيت، مراكز علمى و فناورى هاى نوين خود را پلمب كنيم و تمام هويت تاريخى خويش را پامال مقررات پيشرفته و استاندارد! سولانا و البرادعى كنيم.
آرى! بهتر است بگوييم نزاع بر سر اسلام و ايران بود. و چه زود رندان سياست، محل نزاع را به جاى ديگرى برده اند. بايد پرسيد از چه روى، ديگر ماشين هاى رأى سازى در ايران قادر به هجمه عليه هويت ايرانى و اسلامى نيستند پرسش اصلى اين است كه از چه روى رئيس جمهور سابق و تمام همپيمانان او ديگر قادر نيستند در هم افقى با ليبرال دموكراسى و آئين شهروندى ليبرال و در تقابل با مؤلفه هاى اصولگرايى، سبد آراى موهوم خويش را به رُخ بكشانند آرى! پرسش اصلى اين است كه از چه روى اصلاحات از قابليت اعتبار گفتمانى به زير كشيده شده و زوال يافته است
ممكن است با قامتى بلند و صدايى رسا حضور خويش را براى رقابت با اصولگرايى و احمدى نژاد به دنيا اعلام كرد اما نبايد تصور نمود كه بتوان دلايل انصراف خود از رقابت با اصولگرايى را به برخى تعارفات در يك بيانيه خلاصه كرد.
چه اشعارى كه براى ورود او سروده نشد! چه مدح هايى كه به پيشوازش قرائت نشد! و چه رجزهايى كه نخوانده اند، آب زنيد راه را هين كه نگار مى رسد… !
واقعيت اين است كه اگر برخى ساده لوحان بگذارند، پيام انصراف در بيانيه نماينده اصلاحات آن است كه شايد ديگر نمى توان انتخابات را به مذبح احساسات و مقررات ليبرال دموكراسى برد. اكنون ديگر انتخابات در ايران، عقلانى شده و بر مؤلفه ها، امكان ها و استعدادهاى ايرانى و اسلامى استوار شده است.
اين سكوت و خانه به دوشى انتخاباتى بر احزاب دوم خردادى آنقدر سنگين است كه از خود هلهله ايجاد مى كند و رشحات آن به رغم خموشى زبانه مى كشد. هلهله سكوت دوم خرداديان و زوال گفتمان اصلاحات انسجام نايافته در برابر گفتمان معتبر و مسلط احمدى نژاد در قوه مجريه ايرانى و اسلامى كه مبتنى بر فراگفتمان انقلاب اسلامى است محل اصلى توجهات در انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى است. زيرا نگارنده بر آن است باشگاه رسمى دوم خرداد و يا همان «مفسرين حزبى و رسمى» حركت مردمى دوم خرداد، تنهاترين گروه انتخابات دهمين دور رياست جمهورى در ايران هستند؛ گروه ها و احزابى كه اگر كانديداى آنها به جاى انصراف شهامت مى داشت و تا آخر در ميدان مى ايستاد و از بار رقابت با اصولگرايى شانه خالى نمى كرد، حداكثر قادر مى شدند بين يك تا دو ميليون رأى را در سبد انتخاباتى خود مشاهده كنند. اگر چه ما خوش نداريم آنها از مشاركت در يوم الله دهمين دور انتخابات رياست جمهورى بازمانند اما تحليل گفتمانى انتخابات دهم گوياى آن است كه اين جماعت احتمالاً از آن اوجگاه به حضيض تحريم انتخابات روى بياورد و يا حداكثر براى بقاى خود با برخى كانديداهاى ديگر در خفا پيمان دوستى بندند! موضوعى كه به رغم سكوت باشگاه رسمى دوم خرداد هرگز به فراموشى سپرده نمى شود. به نظر مى رسد اين سكوت و زوال گفتمانى در پايان سى سالگى انقلاب و فروغ روز افزون آن يكى از نتايج زودرس و شيرين انتخابات پيش روى مى باشد. نتيجه اين كه به يُمن دستاوردهاى دولتِ احياگر نهم كه بنا به قول رهبر فرزانه انقلاب «جزو محبوب ترين دولتها از مشروطه تا امروز» (مقام معظم رهبرى ۸۵/۳/۱۴) به شمار مى آيد، اكنون تمامى كانديداها خويش را به دامان ملت كشانيده و در مسير امام و انقلاب مى نمايانند. حتى ممكن است در خفا به زدوبند با اهل سياست بپردازند اما در منظر و مرآى عمومى هرگز قادر به عبور از امام و انقلاب اسلامى نيستند. اهل معنا خوب مى دانند كه اين از آثار ظهور دولت نهم است؛ سرمايه نقدى كه ملت آن را به نسيه معاوضه نخواهد كرد.
همين كه برخى منتقدين، كانديداتورى خويش را به جاى هتل هاى لوكس و خانه هاى تيمى و حزبى از مسجدى در نازى آباد اعلام كنند و بى اعتمادى خويش به احزاب را به مردم نشان دهند، همين كه به جاى تكيه بر هزار فاميل به نازى آبادى ها و برو بچه هاى پامنار دل خوش دارند؛ اگر چه حقيقى هم نباشد اما قابل اعتنا است. آرى! واقعيت امروز ايران اين است و گريزى از آن نيست. تمكين به واقعيات ايران، دورى از ژست هاى اپوزيسيونى و عبور از مرض هاى شبه روشنفكرى و مدرنيستى شرط اول در عقلانيت و مشاركت انتخاباتى در ايران زمين مى باشد. همين را هم ما قدر مى نهيم و احتمالاً احمدى نژاد نيز به رغم نقد غير منصفانه خويش از سوى آنها، از اين كه آنها هم همبستگى خويش را با مردم و انقلاب فرياد مى كنند خوشحال است. دولت خدمتگزار خوشحال است از اين كه خواص و اهالى سياست نيز با اندكى تأخير پس از ملت بالاخره فهميدند كه به جاى تكيه بر مدل هاى غير بومى توسعه، بايد به امام و انقلاب روى آورد. آرى! اينها كه گفته شد سهل است. مهم آن است كه هلهله سكوت پس از زوال يك گفتمان اكنون رساتر از فرياد است.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 18:6 توسط دکتر محمدهادی یارایی
|
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد