میر حسین موسوی؛ نخست وزیر کشور انقلاب زده !
برای جوانان ونوجوانان دهه شصت میر حسین موسوی چهره ای شناخته شده است ولی اكثر جوانان و دانشجویان كشور شناختی از میر حسین موسوی ندارند و همین امر باعث شده است تا تیم رسانهای موسوی از كنكاش در شخصیت و نحوه تفكر و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این تفكر بر كشور و جریان انقلاب هراس داشته باشند.
تیم رسانهای موسوی می خواهد موسوی را سیدی مظلوم از اهالی خامنه آذربایجان (كه البته با شیطنت بر مكان خامنه تاكید میكنند) معرفی كنند.
سیدی مظلوم كه بیست سال خود را از قیل وقال قدرت دور نگه داشته و خود را هزینه نكرده تا موجودی خود را در یك چنین روزی هزینه كند و به داد انقلاب و نظام برسد.
سیدی مظلوم و نورانی كه مخالفین خود را دوست دارد و از بی ادبی ابراهیم نبوی نسبت به خانم فاطمه رجبی منتقد خود بر آشفته میشود و بر نبوی بانگ می زند كه خاموش!
ای كاش در سال 76 بودیم و فضای سیاسی و بدون رسانه كشور آن چنان خام بود كه با یك چنین ترفندهایی بشود حماسه خلق كرد.
میر حسین موسوی نماد یك تفكر است تفكری كه سی سال این كشور و نظام را درگیر خود كرده است.
انقلاب خمینی انقلابی بر علیه نظام سلطه بود و تعریف سلطه در تفكر امام مفهومی كلی ورای مرز بندی های چپ و راست داشت. شوروی به همان مقدار سلطهگر بود كه امریكا و حتی چین و دول اروپایی و انگلیس. و آنانی كه زمان حیات آن پیر فرزانه را درك كردهاند و جرعهای از انوار الهی او نوشیدهاند این معنی را به خوبی دریافت كردند.
همه این داستان را شنیدهایم و جا دارد كه صحت آن نیز تضمین شود كه احمدینژاد در زمان تسخیر سفارت امریكا به عنوان یك فعال دانشجویی اصرار داشت كه همزمان سفارت شوروی هم اشغال شود. اگر این داستان صحت داشته باشد در هوش و توانایی احمدی نژاد نباید تردید كرد.
رویای بهشت طبقه كارگر آن چنان جانهای خسته از طاغوت را نوازش داده بود كه انقلابی به ابعاد انقلاب ایران در آن سالها نمی توانست از اندیشه های التقاطی در امان بماند.كسی باید آن فضا را لمس كرده باشد تا معنی كلام حقیر را بفهمد.
گلسرخیها و جزنیها و برادران رضایی در اذهان توده جوان و دانشجو سمبل انقلابیگری و امپریالیسم بودند و سرمایهداری عامل هر فساد و تباهی.
در چنین شرایطی حقایق اقتصادی اسلام قابل طرح نبود و این از معجزات خمینی بزرگ است كه انقلاب را با همان آموزه های اسلام سنتی و بدون كمترین تحریفی و جمهوری اسلامی را نه یك كلمه بیش و نه یك كلمه كم رهبری كرد و استقرار بخشید.
و حقیقتی كه آن روز از درك آن عاجز بودیم و صرفا به خاطر عشق به خمینی پذیرای آن میشدیم امروز آن چنان عیان گردیده كه دیگر حتی بدون عشق به خمینی نیز می توان آن را دریافت كرد.
در آن شرایط جلال آل احمد از آفت غربزدگی نوشت و خوب هم نوشت. اما افسوس كه انقلاب یك آلاحمد ثانی نداشت تا از آفت شرقزدگی نیز بنویسد. تمام نیزه ها و شمشیر های انقلابیون به سوی غرب نشانه رفته بود. در آن فضا حتی دانشجویان ایرانی ساكن امریكا نیز ضد غرب شده بودند.
پیش از این شریعتی به سفارش بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق كتاب «ابوذر سوسیالیست خداپرست» را نوشت. در این كتاب سعی شد تا ابوذر سوسیالیستتر از ماركس و پرودن معرفی شود. در آن شرایط این كتاب شریعتی عین گلی بود كه در بازی ملبورن استرالیا خداد عزیزی وارد دروازه حریف كرد.
ایده سوسیالیسته كردن اسلام پروژهای بود كه سازمان مجاهدین خلق پس از پی بردن به اثرات تهییج كننده آن در بین نسل جوان سریعا به آن اقدام كرد. نگاهی به كتاب ها و جزوات مجاهدین در آن سالها به خوبی این فضا را نشان میدهد. مجاهدین نیز غالبا قرآن می خواندند اما این قرآن نبود كه آنها را هدایت میكرد بلكه این آنان بودند كه با عینك سوسیالیسم به واژگان قر آن می نگریستند.
كلمه مستضعف و مستضعفین و آیت الهی مبنی بر «اراده الهی بر وراثت زمین به مستضعفین» دستمایه دیگری بود كه وارد میدان شد.
استضعاف یعنی ضعیف نگه داشته شده و ممكن است یك نفر میلیاردر نیز در برخی ابعاد ضعیف باشد. اما این حضرات مستضعف را به معنی فقیر و كارتن خواب و طبقه كارگر معنی كردند و امتیاز آن را در فرهنگ خود ثبت كردند. دیگر همه چیز برای ماه عسل شیرین سوسیالیسم و اسلام مهیا بود.
مهدی رضایی از شهدای سازمان مجاهدین در قبل از انقلاب(انشاالله كه به جهت مبارزه با طاغوت شاهنشاهی شهید است )در دادگاه خود حتی ماركس را بی اطلاع معرفی میكند ودر برابر این پرسش كه ماركس دین را افیون توده می داند به این مضمون می گوید :
«ماركس اسلام و قرآن را نمی شناخت اگر می شناخت این حرف ها را نمی زد»
جادوی شریعتی كار خودش را كرده بود و نسلی تربیت شده بود كه حتی به ماركس ایراد میگرفت و قرآن ونهج البلاغه را نه برای چراغ زندگی بلكه آن را به عنوان «كاتریسمی انقلابی» میخواست و عاشقانه در این راه و با این باور بر چوبههای دار بوسه می زد.
نسل دانشگاهی آن دوره با چنین تفكری به خمینی اقتدا كرد. اگر تدبیر خمینی در آن روزها نبود موج اعدامها به چند افسر عالیرتبه گارد شاهنشاهی ختم نمیشد و این پتانسیل در نسل آن دوره وجود داشت كه حتی یك میلیون نفر را به جوخه تیر باران بسپارد. اگر موج انقلاب به دست آنان سپرده شده بود قطعا چنین كاری را انجام می دادند. خمینی و بهشتی و مطهری و باهنر لنگرگاه تعادل انقلاب شدند.
در چنین فضایی كه به دلیل كمبود نیروی متخصص هر مهندس نمازخوانی وزیر میشد جناب میر حسین موسوی پس از ترور شهید رجایی بدون كمترین سابقه اجرایی و مدیریتی نخست وزیر كشور انقلاب زده ایران میشود.
در این دوره بازی های جناحی هنوز در كشور شروع نشده است. آیت الله موسوی اردبیلی رئیس قوه قضایی است و جریان چپ نیز اكثریت مجلس را در دست دارد.
توجه به این نكته ضروری است كه در آن دوره رئیس جمهوری منسبی صرفاً تشریفاتی بود كه در امور اجرایی كشور نقشی نداشت و فقط سفرای كشورها استوارنامهی خود را به او تقدیم میكردند و كارهای تشریفاتی را عهدهدار بود.
مشكل میر حسین موسوی و شاید سایر دوستانشان در آن دوره این بود كه در فضای سوسیالیسمزده رشد فكری یافته بودند ونیز تواناییهای اقتصادی و ژئوپلوتیك ایران را نمی شناختند.
تئوریزه كردن اقتصاد سوسیالیستی كه از اوایل دهه پنجاه آغاز شده بود اینك جنبه اجرایی می یافت.
در قرآن آمده است كه در كارهای خیر بایكدیگر «همكاری و تعاون» نمایید. فرهنگسازان سوسیالیسمزده این كلمه را نیز به نام خود ثبت كردند و مانند انیشتین كه قانون نسبیت را كشف كرد این كلمه را به عنوان كلیدی برای مالكیت اشتراكی یا همان «كالخوزها»و «سافخوزها» در اتحاد جماهیر شوروی كردند.
هر كدام از آنانی كه گرد میر حسین حلقه زده بودند چند ترجمه از رمانهای روسی را خوانده بودند و اینك میخواستند به اسم اقتصاد اسلامی محورهای آن رمانها را در ایران پیاده كنند.
اقتصاد تعاونی هرچند در قانون اساسی نیز ثبت شده است ولی یكی از اسفبارترین كارهایی بود كه در اقتصاد این كشور اجرا شد. نگاهی گذرا به آمار تعاونی های ایجاد شده از اول انقلاب تا كنون و اعتبارات تخصیص داده شده و نیز راندمان و تولیدات این تعاونیها یا همان مالكیت اشتراكی گویاتر از هر تحلیلی است كه علاقمندان میتوانند با مراجعه به اداره تعاون محل به راحتی این اطلاعات را دریافت كنند. غالب این تعاونی ها پس از تشكیل منحل شدند. و تعدادی بیشماری با دور زدن قانون و سند سازی به مالكیت انفرادی افراد درآمدند تا ادامه حیات دهند.
مالكیت فردی در آن دوره امر مذمومی بود كه بوی امپریالیسم امریكا و ادكلن غربی می داد وتعاونی های ورشكسته كه غالبا تا مرحله تشكیل پرونده و مالكیت زمین و دریافت منابع بانكی پیش می رفتند شجره طیبهای بود كه بوی كالخوزها را می داد.
شمار زیادی از تسخیركنندگان سفارت امریكا كه در بین مردم به دانشجویان خط امام معروف بودند به عنوان مردان اداری موسوی به كار مشغول شدند.و همین امر باعث شد تا موسوی و هم فكرانش فاز دوم كار خود را شروع كنند: مالكیت فردی با همه ابعادش مورد هجوم واقع شد.
تمام اقدامات و تشكیلات اداری موسوی در راستای حذف یا محدود نمودن مالكیت خصوصی و گسترش مالكیت دولتی بر نامه ریزی شده بود. سازمان اراضی شهری نیز در دولت او ایجاد شد. توجه به این نكته ضروری است كه تمام این دوایر دولتی با یك تیتر قرآنی افتتاح می شدند.
میر حسین موسوی در دوره نخست وزیریاش ارتباط تنگاتنگی به لحاظ فكری با ساندنیست های نیكاراگوئه برقرار كرد.
جهان سوم و نظام سلطه از واژگان سیاسی است كه توسط موسوی و دوستانش تئوریزه شد و ایران به صورت ناخواسته در مجموعه جهان سوم گذاشته شد. در صورتی كه این مرزبندی اصالتا در مورد كشوری با ابعاد فرهنگی ایران كه سابقه انقلاب مشروطیت و نهضت جنگل آن پیشتازتر از ملل جهان اول است اصولا قابل دستهبندی نیست. هنوز هم میر حسین ایران را كشوری جهان سوم میداند
.
گفتمان جهان سوم آن چنان برای موسوی ملكه ذهن گردیده كه گویا خروج از جهان خیالی سوم و پیوستن ایران به باشگاه كشورهای جهان اول را گناهی بزرگ میداند.
تمام ابعاد مالكیت با دستمایهی دینی به مالكیت دولت در آمد: كشتیرانی جمهوری اسلامی ، هواپیمایی جمهوری اسلامی و بانكهای دولتی. اضافه كنید تمام صنایع محدود آن دوره و نیز فدراسیون های ورزشی و واردات كالاها نیز توسط وزارت بازرگانی صورت می گرفت.
در آن دوره همه چیز یك پسوند دولتی داشت: آهن دولتی، چای دولتی، نخود دولتی، برنج دولتی برای تمام امور اقتصادی و اجتماعی نیز شوراهای مختلف و بروكراسیهای متعدد ایجاد گردید. شالوده اقتصاد تماما دولتی در زمان او گذارده شد.
عمق نبوغ دولتمردان موسوی در فرموله كردن نظام بانكی به مر حله اجرا درآمد : گرفتن سود بانكی با عناوین مقدس و اسلامی.
ابعاد اقتصادی دولت موسوی از این قرار بود:
كل مردم به عنوان فرد انسان از گردونه و هویت اقتصادی خارج شدند و مالكیت در تمام حوزههای اقتصادی نابود شد. پول نفت صرف خرید قند و شكر و پودرشوینده خارجی و مرغ یخ زده فرانسوی و... میگردید و از طریق كوپن در بین مردم توزیع میشد.
قسمت كمی هم از بودجه برای اداره فرسایشی جنگ به جبههها اختصاص مییافت. میرحسین موسوی با قاطعیت و غرور تمام مخالفین خود را از بدنه دولت حذف كرد و بهزاد نبوی به عنوان مشاور ارشد وشیخ الوزرای كابینه، سكان اداره شركتها و صنایع دولتی را به عهده گرفت.
ما نمیدانیم موسوی و یارانش از كدام مدیریت موفق اجرایی سخن می گویند؟ سال 66و 67سال غم بار انقلاب ماست. با مدیریت موسوی و یاران چپ مسلكش ساختار های اقتصادی كشور نابود شده بود و دشمنان ایران با آگاهی از این ضعف اقتصادی فشار های نظامی خود را افزایش داده و جنگ شهرها را آغاز كردند. موشكهای اسكاد روسی قلب شهرهای ایران را نشانه میرفتند و رزمندگان اسلام با گلوله توپ به آن پاسخ میدادند.
كم كم با مدیریت موسوی و هم مسلكانش جامزهرآماده شد. شالوده اقتصادی كشور چنان از هم پاشیده بود كه قادر به پاسخگویی به ابتداییترین نیازهای جنگ نبود. با پذیرش قطعنامه و پایان جنگ و ارتحال آن پیر فرزانه میرحسین موسوی نیز به گوشه عزلت رفت.
در دوره موسوی حدود دوهزار مدیر در ردههای مختلف با یكدیگر هماهنگ شدند و فرهنگ و دیالوگ موسوی در آنان نهادینه شد. میتوان این گروه را «باشگاه مدیران موسوی» نامید.
این مدیران با آغاز ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی شعارهای خود را تغییر دادند. در آن سالها همه فكر می كردند كه هاشمی رفسنجانی را «سیاستی دگر آمده است» و دولت سازندگی در جهت واگذاری امور مردم به مردم شكل گرفته است. اما به زودی باشگاه مدیران موسوی ابتكار عمل را به دست گرفتند.
فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی در آن سالها پایههای تئوریك اعضای این باشگاه را ضعیف كرده بود. هر وزارتخانه به چند شركت بزرگ دولتی تبدیل شد و مدیران «باشگاه موسوی» اداره خصوصی این شركتها را آغاز كردند.
انقلاب وارد مسیر خطرناكی شد كه از دل آن اختلاف طبقاتی فاحش و باندهای مافیایی به وجود آمدند. باشگاه مدیران موسوی دیگر در این دوره ماهیت اعتقادی خود را از دست داده و به ثروت اندوزی و تكاثر ثروت مشغول شدند.«شمالشهرها» هر روز آبادتر و مستضعفین دیروز هر روز بیشتر له شدند.
اصلاحات و دولت خاتمی اوج هنر نمایی باشگاه مدیران موسوی بود. همه عوام و دانشجویان در سال 76 فكر می كردند رای دادن به خاتمی به منزله مخالفت با هاشمی رفسنجانی و ضدیت با سیاست های اقتصادی اوست. تفكری كه امروز با همه شواهد و ادله خلاف آن ثابت می شود و در واقع محمد خاتمی امتدادسازندگی و عامل مستقیم باشگاه مدیران موسوی بود.
تحلیل همه این بود كه میر حسین با پذیرش اشتباهات اجراییاش به كارهای هنری مشغول است.
ولی اكنون پس از بیست سال دوباره به میدان آمده است و معتقد است كه انقلاب در معرض خطر است! در حالی كه در هیچ دورهای از ادوار انقلاب ایران چنین سربلند و دارای قدرت چانه زنی در عرصه دیپلماسی نبوده است. خوشبختانه تعامل با ایالات متحده با مدیریت رهبر فرزانه انقلاب در حال پیشرفت است. و آن مقدار كه امریكا برای حفظ امنیت خود نیازمند ایران است ما نگران تهاجم امریكا نیستیم.
امروز دیگر نیروی مسلح ما یك نیرو با دست خالی نیست و جواب هر تجاوزی را قاطعانه خواهد داد و جواب ضربه را با ضربه می دهد. هنوز هم خاطره شیرین اسارت ملوان های انگلیسی و مدیریت خوب احمدی نژاد در ذائقه ماست. هنوز هم افتخار پیروزی ملت ایران در برنامه هستهایش را فراموش نكردهایم.
البته راه درازی در پیش است و ساختارهای اجرایی كشور در راستای واگذاری امور مردم به مردم باید تغییرات گسترده كند. امری كه با رای مجدد ملت به خادم خود محمود احمدی نژاد و اصلاح تركیب مجلس در دور آتی و همراهی دستگاه قضایی دور از دسترس نخواهد بود.
دندانپزشک و دانش آموخته اقتصاد